دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۶۳

مولوی
تویی نقشی که جان ها برنتابد که قند تو دهان ها برنتابد
جهان گر چه که صد رو در تو دارد جمالت را جهان ها برنتابد
روان گشتند جان ها سوی عشقت که با عشقت روان ها برنتابد
درون دل نهان نقشیست از تو که لطفش را نهان ها برنتابد
چو خلوتگاه جان آیی خمش کن که آن خلوت زبان ها برنتابد
بدو نیک ار ببینی نیک نبود از آن بگذر کز آن ها برنتابد
بگو تو نام شمس الدین تبریز که نامش را نشان ها برنتابد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، ستایشی است از شکوهِ بی‌کرانِ معشوق که فراتر از ادراک و گنجایشِ ذهن و زبان بشری است. شاعر با تکرارِ فعلِ «برنتابد»، بر عجز و ناتوانیِ هستی، جان‌ها و کلمات در برابرِ جلوه‌یِ مطلقِ حق یا حقیقتِ وجودِ شمس تأکید می‌کند.

پیامِ بنیادینِ اثر، دعوت به سکوت، فرا رفتن از دوگانگی‌هایِ نیک و بد و رسیدن به مرتبه‌ای از شهود است که در آن، واژه‌ها و تعاریفِ معمولِ دنیوی، دیگر توانِ تصویرگریِ آن حقیقتِ یگانه را ندارند. در این فضا، تنها راهِ نزدیک شدن به حقیقت، رها کردنِ ادراکاتِ محدود و غرق شدن در خاموشیِ عارفانه است.

معنی و تفسیر

تویی نقشی که جان ها برنتابد که قند تو دهان ها برنتابد

تو آن حقیقت و جلوه‌ای هستی که جان‌های آدمی تاب و توانِ تحملِ بزرگی‌اش را ندارند و آن‌قدر شیرین و دل‌ربایی که زبان‌ها قادر نیستند طعمِ آن را بیان کنند.

نکته ادبی: برنتابد به معنای تحمل نکردن و گنجایش نداشتن است و در تمام ابیات به عنوان ردیف تکرار شده تا عجز موجودات را نشان دهد.

جهان گر چه که صد رو در تو دارد جمالت را جهان ها برنتابد

اگرچه جهان جلوه‌های گوناگونی از خود نشان می‌دهد و بازتابی از توست، اما زیبایی تو به‌قدری عظیم است که ظرفِ جهان، گنجایشِ آن را ندارد.

نکته ادبی: رو در اینجا به معنی چهره، وجه و نمودار است.

روان گشتند جان ها سوی عشقت که با عشقت روان ها برنتابد

جان‌ها مشتاقانه به سوی عشقِ تو حرکت می‌کنند، اما آن عشق چنان سنگین و پرقدرت است که در نهایت، جان‌ها نیز نمی‌توانند آن را در خود نگه دارند و تابِ آن را ندارند.

نکته ادبی: روان گشتن به معنی حرکت کردن و سفر کردن به سوی مقصود است.

درون دل نهان نقشیست از تو که لطفش را نهان ها برنتابد

در ژرفایِ دلِ انسان، نقشی پنهان از تو وجود دارد که لطف و زیبایی‌اش چنان بی‌حد و حصر است که حتی در نهان‌خانه دل نیز پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: نهان‌ها به معنای جایگاه‌های پنهان یا خلوت‌هاست که در اینجا کنایه از حریم دل است.

چو خلوتگاه جان آیی خمش کن که آن خلوت زبان ها برنتابد

هنگامی که به خلوتِ باطنی و ساحتِ قدسیِ جان قدم می‌گذاری، خاموش باش؛ چرا که آن خلوتِ معنوی، ساحتِ مقدسی است که با زبان و گفت‌وگوهایِ معمولیِ بشری توصیف‌شدنی نیست.

نکته ادبی: خمش امر به سکوت است و نشان‌دهنده لزوم عبور از کلام به سمت شهود است.

بدو نیک ار ببینی نیک نبود از آن بگذر کز آن ها برنتابد

اگر در این دنیا میانِ بد و خوب قضاوت می‌کنی، بدان که این‌ها حقیقتِ غایی نیستند؛ از این دوگانگی‌ها بگذر، چرا که حقیقتِ مطلقِ تو فراتر از این طبقه‌بندی‌هایِ ذهنی و بشری است.

نکته ادبی: بدو نیک تلمیحی به دوگانه‌انگاریِ ذهنی و قضاوت‌های دنیوی است که مانع دیدن حقیقت وحدانی می‌شود.

بگو تو نام شمس الدین تبریز که نامش را نشان ها برنتابد

نامِ شمسِ تبریزی را بر زبان آور، چرا که جایگاه و مقامِ او چنان بلند است که هیچ نشانه‌ای از صفاتِ دنیوی نمی‌تواند او را توصیف کند و او فراتر از هرگونه نشانی است.

نکته ادبی: نشان‌ها به معنای آثار و علائم و ویژگی‌هایِ تعریف‌کننده است که برای ذات حق و اولیای او کافی نیست.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) برنتابد

تکرارِ این فعل در پایان تمام ابیات، بر ناتوانیِ هستی و عجزِ ابزارهایِ ادراکی بشر در برابر عظمتِ بی‌کرانِ معشوق تأکید می‌کند.

اغراق جمالت را جهان‌ها برنتابد

بزرگ‌نماییِ حدِ زیباییِ معشوق تا حدی که حتی خودِ جهان نیز گنجایشِ تجلیِ آن را ندارد.

تناقض (پارادوکس) لطفش را نهان‌ها برنتابد

شاعر به این نکته اشاره دارد که آن نقشِ پنهان، چنان قدرتمند و متجلی است که حتی در خفا و نهان‌خانه دل نیز پنهان نمی‌ماند و خود را آشکار می‌کند.