دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۶۲

مولوی
اگر عالم همه پرخار باشد دل عاشق همه گلزار باشد
وگر بی کار گردد چرخ گردون جهان عاشقان بر کار باشد
همه غمگین شوند و جان عاشق لطیف و خرم و عیار باشد
به عاشق ده تو هر جا شمع مرده ست که او را صد هزار انوار باشد
وگر تنهاست عاشق نیست تنها که با معشوق پنهان یار باشد
شراب عاشقان از سینه جوشد حریف عشق در اسرار باشد
به صد وعده نباشد عشق خرسند که مکر دلبران بسیار باشد
وگر بیمار بینی عاشقی را نه شاهد بر سر بیمار باشد
سوار عشق شو وز ره میندیش که اسب عشق بس رهوار باشد
به یک حمله تو را منزل رساند اگر چه راه ناهموار باشد
علف خواری نداند جان عاشق که جان عاشقان خمار باشد
ز شمس الدین تبریزی بیابی دلی کو مست و بس هشیار باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر تصویری است از احوال درونی عاشقی که با تکیه بر عشق الهی، از قید و بندهای محدودکننده دنیای مادی رها شده است. در حالی که دیگران درگیر سختی‌ها و رنج‌های جهان هستند، جان عاشق به واسطه پیوند با محبوب، در آرامشی دائم و شعفی درونی به سر می‌برد.

مضمون اصلی، قدرتِ تحول‌آفرین عشق است که نه تنها سختی‌ها را به زیبایی مبدل می‌کند، بلکه مسیر رسیدن به حقیقت را نیز برای سالک هموار و سریع می‌سازد. این اثر بیانگر آن است که حقیقتِ عشق، نه در ظواهر، بلکه در کیمیای درونی انسان نهفته است.

معنی و تفسیر

اگر عالم همه پرخار باشد دل عاشق همه گلزار باشد

اگر سراسر این جهان مملو از خار و سختی باشد، قلب کسی که عاشق حقیقی است، همچون گلزاری پر از زیبایی و طراوت است.

نکته ادبی: تضاد میان خار (نماد رنج) و گلزار (نماد آرامش) برای ترسیم تفاوت جهان‌بینی عاشق و غیرعاشق به کار رفته است.

وگر بی کار گردد چرخ گردون جهان عاشقان بر کار باشد

و اگر چرخ گردون از حرکت بایستد و همه چیز در جهان به بن‌بست برسد، دنیای عاشقان همچنان پویا و در مسیر کمال است.

نکته ادبی: چرخ گردون استعاره از روزگار و تقدیر است که در اینجا به معنای توقف فیض یا بروز مشکلات است.

همه غمگین شوند و جان عاشق لطیف و خرم و عیار باشد

هنگامی که همه در غم و اندوه فرو می‌روند، جان عاشق همچنان لطیف و شادمان است و اصالت و ارزش درونی خود را حفظ می‌کند.

نکته ادبی: واژه عیار در اینجا به معنای زر خالص و سنجیده بودن است که کنایه از پاکی روح دارد.

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده ست که او را صد هزار انوار باشد

اگر به عاشق شمعی خاموش یا بی‌فروغ بدهی، او توانایی آن را دارد که با نور درونی‌اش آن را حیات ببخشد و هزاران پرتو از آن پدید آورد.

نکته ادبی: شمع خاموش نماد انسان‌های ناآگاه یا موقعیت‌های بی‌روح است که با دم مسیحایی عشق احیا می‌شود.

وگر تنهاست عاشق نیست تنها که با معشوق پنهان یار باشد

اگر عاشق در ظاهر تنها به نظر می‌رسد، در حقیقت تنها نیست، زیرا محبوب حقیقی به صورت پنهانی با او همراه و هم‌نشین است.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و همراهی دائم ذات حق با جانِ عاشق.

شراب عاشقان از سینه جوشد حریف عشق در اسرار باشد

سرخوشی و سرمستیِ عاشقان از درون سینه و جانشان می‌جوشد و همراه آن‌ها در درک اسرار هستی، همان حقیقت پنهان است.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای هم‌نشین و هم‌راز است.

به صد وعده نباشد عشق خرسند که مکر دلبران بسیار باشد

عشق با وعده‌های ظاهری و سطحی خرسند نمی‌شود، زیرا جلوه‌ها، مکرها و کرشمه‌های دلبر بسیار متنوع و عمیق است.

نکته ادبی: مکر دلبران در ادبیات عرفانی به معنای تجلیات گوناگون الهی است که مانع از توقف سالک در یک مرحله خاص می‌شود.

وگر بیمار بینی عاشقی را نه شاهد بر سر بیمار باشد

اگر عاشق را بیمار و رنگ‌پریده ببینی، تصور مکن که به بیماری جسمی دچار است، زیرا هیچ نشانه‌ای از بیماری دنیوی در او وجود ندارد.

نکته ادبی: بیماری در اینجا استعاره از گداختگی و اشتیاق شدید است که با ناخوشی جسمانی متفاوت است.

سوار عشق شو وز ره میندیش که اسب عشق بس رهوار باشد

بر اسب عشق سوار شو و از دشواری راه نترس، چرا که این مرکب بسیار تندرو و توانمند است.

نکته ادبی: اسب عشق نمادِ بی‌قراری و همت بلند سالک برای طی کردن منازل سلوک است.

به یک حمله تو را منزل رساند اگر چه راه ناهموار باشد

عشق تو را با یک جهش و حمله به مقصد نهایی می‌رساند، حتی اگر مسیر رسیدن به آن، ناهموار و پر از مانع باشد.

نکته ادبی: حمله در اینجا به معنای پیشرویِ سریع و جهشی در مسیر عرفانی است.

علف خواری نداند جان عاشق که جان عاشقان خمار باشد

جان عاشق به دنبال خوراک دنیوی (علف) نیست، چرا که روح او همیشه تشنه و خمارِ دیدار معشوق است.

نکته ادبی: خمار بودن در اینجا کنایه از اشتیاق شدید و نیاز روحانی به نوشیدنِ جرعه‌ای از حقیقت است.

ز شمس الدین تبریزی بیابی دلی کو مست و بس هشیار باشد

تو می‌توانی قلبی را که همزمان مست (از عشق) و هشیار (از حقایق هستی) است، با راهنمایی‌های شمس تبریزی بیابی و به دست آوری.

نکته ادبی: این بیت در پایان به پیر و مرشد اشاره دارد که کلیدِ رسیدن به تعادل میان مستی عرفانی و آگاهی عقلی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خار و گلزار

استفاده از دو واژه متضاد برای نشان دادن تفاوت فاحش میان دنیای مادی و دنیای معنوی عاشق.

استعاره اسب عشق

تشبیه نیروی عشق به اسبی تندرو که سالک را به مقصد می‌رساند.

پارادوکس (تناقض) مست و هشیار

جمع صفت مستی (غرق در عشق بودن) و هشیاری (آگاهی از حقایق) در یک قلب، که از ویژگی‌های برجسته انسان کامل است.

تشخیص (جان‌بخشی) چرخ گردون

نسبت دادن حرکت و کار به فلک و تقدیر برای بیانِ حالات پویای جهان.