دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۵۷

مولوی
گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند
آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم آن سوخته را جز غم تو کار نماند
گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا از چهره خورشید و مه آثار نماند
در خواب کنی سوختگان را ز می عشق تا جز تو کسی محرم اسرار نماند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر تجلی زیبایی مطلق خداوند در نگاه عارفانه است؛ زیبایی بی‌همتایی که چنان خیره‌کننده و گیراست که تمامی باورها، ظواهر دینی و تعلقات دنیوی در برابر آن رنگ می‌بازند و بی‌اعتبار می‌شوند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، این نکته را بازگو می‌کند که عاشق حقیقی، پس از مشاهده ذره‌ای از انوار جمال الهی، از هستی و تعلقات دو عالم رها شده و تنها دل‌مشغولی او دردِ هجران و مستیِ این عشق خواهد بود.

در این نگاه عرفانی، نورِ وجودِ معشوق، چنان تابناک است که تمامی نمادهای زیبایی مادی مانند خورشید و ماه در برابر آن ناپدید می‌شوند. شاعر با پیوند زدنِ مفاهیمِ مستی و بیخودی با حقیقتِ عشق، فضایِ حاکم بر شعر را به سمتِ فنایِ عارفانه سوق می‌دهد؛ فضایی که در آن، عاشق چنان در شرابِ عشق غرق می‌شود که گویی از دغدغه‌های دنیوی به خواب رفته و تنها محرمِ اسرارِ حضرتِ حق باقی می‌ماند.

معنی و تفسیر

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند

اگر تنها اندکی از زیباییِ چهره‌ات آشکار شود، آن‌قدر خیره‌کننده است که تمامِ نشانه‌های ظاهری دین‌داری مانند خرقه زاهدان و کفر مانند زنار در برابر آن بی‌ارزش می‌شوند و دیگر هیچ‌کدام اهمیتی ندارند.

نکته ادبی: خرقه و زنار نماد تقابل ظواهر دینی و کفر هستند که در برابر حقیقت مطلق یکسان و بی‌اعتبار می‌شوند.

آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم آن سوخته را جز غم تو کار نماند

کسی که حتی برای لحظه‌ای توفیقِ دیدارِ رخسارِ تو را پیدا کند، تعلقش از تمامِ دنیا و آخرت بریده می‌شود و این عاشقِ سوخته‌دل، دیگر هیچ دغدغه و کاری جز اندوهِ عشقِ تو نخواهد داشت.

نکته ادبی: سوخته در ادبیات عرفانی استعاره از عاشقِ بیقرار و فنا شده در آتشِ عشق است.

گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا از چهره خورشید و مه آثار نماند

اگر نقاب از آن صورتِ تماشایی برداری، آن‌چنان نور و زیبایی‌ای پدیدار می‌شود که دیگر خورشید و ماه در قیاس با آن، هیچ جلوه‌ای نخواهند داشت و گویی اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استفاده از آرایه اغراق برای تأکید بر برتریِ مطلقِ نورِ معشوق بر زیبایی‌های طبیعی و کیهانی.

در خواب کنی سوختگان را ز می عشق تا جز تو کسی محرم اسرار نماند

تو عاشقانِ سینه سوخته را با شرابِ عشق آن‌چنان مست و بی‌خود می‌کنی که گویی به خوابی عمیق فرو می‌روند؛ تا جایی که دیگر هیچ‌کس جز تو باقی نمی‌ماند که از اسرارِ نهانِ هستی آگاه باشد.

نکته ادبی: خواب در اینجا کنایه از بی‌خبری از تعلقاتِ دنیوی و غرق شدن در عالمِ معناست.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بر روی زمین خرقه و زنار نماند

شاعر با اغراق در زیبایی معشوق، محو شدن تمام باورهای ظاهری و تعلقات دینی و کفر را به تصویر کشیده است.

استعاره می عشق

تشبیه عشق به شرابی که مستی‌آور است و عقلِ جزئی را از عاشق می‌گیرد.

تناقض و تضاد خورشید و مه

مقایسه زیبایی‌های تابناک آسمانی با چهره معشوق که منجر به نفی زیبایی آن‌ دو در برابر معشوق می‌شود.