دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۴۹

مولوی
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
چون باز که برباید مرغی به گه صید بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
در خود چو نظر کردم خود را بندیدم زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد
در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم تا سر تجلی ازل جمله بیان شد
نه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد کشتی وجودم همه در بحر نهان شد
آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد
آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد
هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت در حال گذارید و در آن بحر روان شد
بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، روایت‌گرِ عروجِ جان از عالمِ کثرت به وحدت است؛ جایی که سالک با نوری الهی روبه‌رو می‌شود و تمامیِ هویتِ فردی و خودخواهیِ خویش را در آن محو می‌بیند. شاعر در پیِ تبیینِ این حقیقت است که هستیِ محدودِ انسان، در برابرِ بیکرانگیِ ذاتِ حق، همچون کفی بر دریای بی‌انتهاست و حقیقتِ جان، چیزی جز پرتوی آن حقیقتِ مطلقه نیست.

مفهومِ محوریِ این ابیات، ضرورتِ وجودِ پیر و مرشد برای درکِ حقایقِ هستی است. از دیدگاهِ شاعر، عبور از خودبینی و نیل به حقیقتِ مطلق، جز با عنایتِ شمسِ تبریزی، که در اینجا تمثیلی از نورِ هادی و پیرِ کامل است، ممکن نخواهد بود.

معنی و تفسیر

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

در لحظه طلوعِ صبحِ صادق، نوری روحانی و درخشان همچون ماه در آسمانِ جان پدیدار شد؛ آن نور از جایگاهِ رفیعِ خود به سوی من فرود آمد و با نگاهی نافذ، وجودم را زیر نظر گرفت.

نکته ادبی: واژه «چرخ» به معنای فلک و آسمان است و در اینجا استعاره‌ای برای عالم بالا و جایگاه تجلیات است.

چون باز که برباید مرغی به گه صید بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

همانندِ بازِ شکاری که پرنده‌ای را در لحظه شکار می‌رباید، آن ماه (محبوب) نیز مرا بی‌درنگ ربود و با خود به سوی آسمان‌ها پرواز کرد.

نکته ادبی: تشبیه، بازتابِ سرعت و قدرتِ جاذبه عشق است که اراده‌ی سالک را سلب می‌کند.

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

وقتی به درونِ خود نگریستم، دیگر خودِ قبلی را نیافتم، زیرا در حضورِ آن ماه، جسم و وجودم چنان لطیف و آسمانی شد که گویی به جان تبدیل شده است.

نکته ادبی: اشاره به مقام «فنا» که در آن صفات بشری در صفات الهی مستهلک می‌شود.

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم تا سر تجلی ازل جمله بیان شد

هنگامی که به ژرفای جانم سفر کردم، جز آن ماهِ حقیقت، هیچ چیز دیگری ندیدم و در این حال، رازِ تجلیِ ازلیِ خداوند برایم آشکار شد.

نکته ادبی: تلمیح به مفهومِ وحدتِ وجود؛ یعنی در همه چیز، نشانِ حق دیده می‌شود.

نه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

تمامِ آسمان‌ها و عالمِ هستی در آن ماهِ حقیقت محو شدند و کشتیِ وجودِ من نیز در دریایِ بی‌کرانِ آن ذاتِ الهی ناپدید گردید.

نکته ادبی: استعاره از نه چرخ فلک که نشانگر تمامی جهان خلقت است و در برابر عظمت الهی ناچیز می‌نماید.

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد

آن دریایِ حقیقت به خروش آمد و عقل (که پیشتر در عشق غرق شده بود) دوباره ظاهر شد و شایعه و گفتگو درباره‌ی این واقعه در جهان پیچید.

نکته ادبی: بازگشت عقل اشاره به بازگشتِ سالک از مقام فنا به مقامِ آگاهیِ ظاهری دارد.

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

آن دریایِ وجود به جوشش آمد و کف‌هایی بر سطحِ آن پدیدار شد؛ هر پاره از آن کف، نقشی از انسانی خاص یا موجودی در این جهان به خود گرفت.

نکته ادبی: استعاره‌ای حکیمانه برای بیانِ چگونگیِ خلقتِ کثرت از وحدت.

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت در حال گذارید و در آن بحر روان شد

هر پاره از این کف که نمادی از آن دریایِ حقیقت بود، دیری نپایید و از بین رفت و دوباره به همان دریایِ اصلی بازگشت.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ «بازگشت به سوی او» (إنا لله و إنا إلیه راجعون).

بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

بدونِ لطف و هدایتِ شمسِ تبریزی، هیچ‌کس قادر نیست حقیقتِ ماه را ببیند و نه می‌تواند به دریایِ معرفتِ الهی راه یابد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ مرشدِ کامل به عنوان واسطه‌ی فیض و ضرورتِ آن در سیر و سلوک.

آرایه‌های ادبی

استعاره (تعبیر) ماه

استعاره برای محبوبِ الهی و جلوه‌ی جمالِ حق که روشنگرِ جان است.

استعاره (تعبیر) دریا

استعاره برای ذاتِ مطلقِ هستی که جهان از آن سرچشمه می‌گیرد و به آن بازمی‌گردد.

استعاره (تعبیر) کف

تمثیلی برای پدیده‌ها و موجوداتِ عالم که ظاهری دارند اما از آنِ دریا هستند و ناپایدارند.

تشبیه چون باز

تشبیه برای نشان دادنِ سرعت و قدرتِ جاذبه‌ی عشق که سالک را از خود بی‌خود می‌کند.

تمثیل کشتی وجودم

استعاره برای هویتِ شخصی و منیتِ انسان که در دریایِ معرفت غرق می‌شود.