دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۴۸

مولوی
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار دعوتی است به بازگشت از سیر در آفاق و متوجه شدن به سیر در انفس. شاعر با زبانی صریح و ملامت‌گر، زائران خانه خدا را خطاب قرار داده و به آنان گوشزد می‌کند که معشوق حقیقی نه در سنگی دوردست، بلکه در قلب و جان خودِ انسان ساکن است و آنان که به دنبال حقیقت در بیابان‌ها سرگردان‌اند، از نزدیک‌ترین موجود به خود غافل مانده‌اند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، نقدِ ظاهربینی و تأکید بر حقیقتِ باطنی است. شاعر با تکیه بر این اصل که انسان تجلی‌گاهِ خداوند است، معتقد است که کعبه‌ی حقیقی همان قلبِ انسان است و رنج‌های برآمده از سفرِ ظاهری زمانی ارزشمند می‌شوند که به معرفتِ درونی بینجامند، اما افسوس که حجابِ اصلی بر سر راهِ رسیدن به این گنجِ نهان، خودِ انسان و منیتِ اوست.

معنی و تفسیر

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید

ای گروهی که راهیِ سفر حج شده‌اید، کجا هستید و چه می‌کنید؟ معشوق حقیقی در همین‌جاست؛ دست از سفرِ دور و دراز بردارید و به سوی درونِ خویش بازگردید.

نکته ادبی: تکرارِ افعالِ «کجایید» و «بیایید» برای تأکید بر حضورِ همیشگیِ معشوق در نزدیکیِ سالک است.

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

معشوقِ تو بسیار نزدیک است، درست مانندِ همسایه‌ای که دیوار به دیوارِ توست. شما در بیابان‌ها سرگردانید؛ معلوم نیست به دنبالِ چه خیالی هستید و چه اندیشه‌ای در سر دارید.

نکته ادبی: «بادیه» استعاره از بیابان‌هایِ خشکِ حجاز است و در مقابلِ «همسایگی» قرار گرفته تا دوری و نزدیکی را نشان دهد.

گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

اگر بتوانید حقیقتِ بدونِ صورت و شکلِ معشوق را با چشمِ دل ببینید، درمی‌یابید که صاحبِ خانه، خودِ خانه و حتی کعبه‌ی حقیقی، خودِ شما هستید.

نکته ادبی: «صورتِ بی‌صورت» تناقضی زیباست برای بیانِ حقیقتی که فراتر از قالب‌هایِ مادی و حواسِ پنج‌گانه است.

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید

بارها به آن خانه‌یِ سنگی سفر کرده‌اید، یک بار هم از خانه‌یِ وجودِ خود به پشت‌بامِ جانتان صعود کنید و به تماشایِ ملکوتِ الهی بنشینید.

نکته ادبی: «بام برآیید» استعاره از صعودِ روحانی و رسیدن به آگاهیِ برتر است.

آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

آن خانه‌یِ (کعبه) زیباست و شما نشانه‌هایش را تعریف کرده‌اید، اما حالا از صاحبِ آن خانه (خداوند) نشانی به من بدهید.

نکته ادبی: در این بیت شاعر با منطقی نقادانه، تفاوتِ میانِ «مکان» و «صاحبِ مکان» را به رخ می‌کشد.

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

اگر آن باغِ حقیقت را دیده‌اید، پس دسته‌گلی از آن بیاورید و اگر از دریایِ هستیِ خداوند آمده‌اید، پس گوهری از جان و معرفت نشان دهید.

نکته ادبی: «بحر» نمادِ بی‌کرانگی و گوهرافشانیِ ذاتِ الهی است که باید اثرِ آن در وجودِ سالک دیده شود.

با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

با همه‌یِ این‌ها، امیدوارم که آن رنجِ سفرِ شما تبدیل به گنجِ معرفت شود؛ دریغ که خودِ شما حجاب و مانعِ دسترسی به این گنجِ درونی هستید.

نکته ادبی: «پرده» استعاره از حجابِ «منیت» و خودِ کاذبِ انسانی است که میانِ عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) صورتِ بی‌صورت

ترکیبِ دو واژه‌یِ متضاد برای توصیفِ ذاتِ الهی که هم ظهور دارد و هم از هرگونه شکل و قالبی منزه است.

مراعاتِ نظیر خواجه، خانه، کعبه

استفاده از واژگانی که در یک حوزه‌یِ معنایی (حج و زیارت) قرار دارند برایِ تقویتِ فضایِ کلام.

استعاره بادیه

اشاره به دوری از حقیقت و سرگردانی در جهانِ مادی و امورِ ظاهری.