دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۴۷

مولوی
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری کاشکار تو را باز اجل بازستاند
خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر ناتوانی انسان در برابر جریان هستی و تقدیر الهی تأکید دارد و آدمی را از بیهودگی تلاش‌های متکی بر خودبینی و مکر و حیله برحذر می‌دارد. شاعر در این قطعه، انسان را به تسلیم در برابر حکمت خداوند دعوت می‌کند تا از بندِ اضطراب و سرگشتگی رها شود.

پیام بنیادینِ اثر، دعوت به رها کردنِ اراده‌ی شخصی و جست‌وجوی پناهگاهِ امنِ عشق است؛ عشقی که فراتر از دغدغه‌های مادی، روحِ انسان را از چنگالِ فنا و مرگ نجات می‌دهد و او را در جایگاهِ شایسته‌ی خویش مستقر می‌کند.

معنی و تفسیر

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

انسان به تلاش و برنامه‌ریزی می‌پردازد اما از حقیقتِ سرنوشت و تقدیر نهایی بی‌خبر است. تدبیرِ ناقصِ بنده در برابرِ تقدیرِ بی‌کرانِ خداوند، هیچ جایگاهی ندارد و اصلاً قابل‌مقایسه نیست.

نکته ادبی: واژه تدبیر به معنای چاره‌جویی و تقدیر به معنای اندازه‌گیری و مشیت الهی است که تقابل زیبایی را رقم زده‌اند.

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند حیلت بکند لیک خدایی بنداند

زمانی که بنده به اندیشیدن می‌پردازد، مشخص است که افکارش محدود به جهان مادی است؛ او به حیله و نیرنگ دست می‌زند، اما از برنامه‌های پنهانِ الهی هیچ نمی‌داند.

نکته ادبی: حیلت به معنای حیله و نیرنگ است که در اینجا به تلاش‌های بی‌ثمرِ بشری اشاره دارد.

گامی دو چنان آید کو راست نهادست وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

انسان چند گامی به جلو برمی‌دارد و گمان می‌کند که مسیر را خودش انتخاب کرده و درست می‌رود، اما غافل است از اینکه تقدیر او را به کدامین سو می‌کشاند.

نکته ادبی: کجاهاش (کجاها+ش) به معنای به کجاها او را می‌برد؛ استفاده از ضمیر متصل در ساختار کلام شاعرانه که بر گستردگی مجهولاتِ تقدیر تأکید دارد.

استیزه مکن مملکت عشق طلب کن کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

با جریانِ عالم ستیز مکن، بلکه به دنبال رسیدن به عالم عشق باش؛ چرا که ورود به این فضای معنوی، تو را از آسیبِ مرگ (ملک‌الموت) در امان نگه می‌دارد.

نکته ادبی: استیزه به معنای نزاع و کشمکش؛ ملک‌الموت استعاره‌ای از مرگ و پایانِ حیاتِ دنیوی است.

شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری کاشکار تو را باز اجل بازستاند

تسلیمِ فرمانِ پادشاهِ هستی باش و شکارِ او شو؛ به دنبال شکارِ لذت‌های دنیوی مباش، زیرا سرانجام، مرگ (اجل) همان لذت‌ها و جانِ تو را بازپس خواهد گرفت.

نکته ادبی: باز در اینجا ایهام دارد: هم به معنای پرنده‌ی شکاری و هم به معنای کلمه «دوباره» که معنای بازگشتِ مرگ را تقویت می‌کند.

خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

سکوت پیشه کن و در زندگی، جایگاهی آرام و معنوی را برگزین؛ زیرا در نهایت، همان‌جایی که برای خویش انتخاب کرده‌ای، خداوند تو را در همان مقام مستقر خواهد کرد.

نکته ادبی: خامش به معنای ساکت باش و بگزین به معنای انتخاب کن، که نوعی توصیه اخلاقی به آرامش و سکون در برابر تقدیر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تدبیر و تقدیر

قرار دادن برنامه‌ریزی انسانی در مقابل مشیت الهی برای نمایش ناتوانی بنده.

ایهام باز

بازی با کلمه باز که هم به معنای پرنده شکاری (شاهین) و هم به معنای کلمه «دوباره» (بازستاند) است.

تلمیح ملک‌الموت

اشاره به فرشته قبض روح که نمادی از پایانِ زندگی دنیوی است.

تمثیل شکاری شدن

تمثیلِ تسلیمِ محض بودن در برابر خداوند، مانند شکار در برابر صیاد که نشان از ناتوانی در برابر اراده برتر است.