دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۴۴

مولوی
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد
آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد
آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد
بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد
زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم خاری که ورا جست گلستان یقین شد
هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بست وان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد
بسیار زمین ها که به تفصیل فلک شد بسیار یسار از کف اقبال یمین شد
گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شد ور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد
گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف از بهر برون آمدنش حبل متین شد
هر جزو چو جندالله محکوم خداییست بر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد
خاموش که گفتار تو ماننده نیلست بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد
خاموش که گفتار تو انجیر رسیدست اما نه همه مرغ هوا درخور تین شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از مفاهیم عرفانی، به دگرگونی بنیادین و شگرفی می‌پردازد که در پی حضور «محبوب» در جان سالک رخ می‌دهد. شاعر با زبانی نمادین و سرشار از استعاره، نشان می‌دهد که چگونه عشقِ به امر قدسی، تاریکی‌ها را به نور، کژی‌ها را به راستی و رنج‌ها را به گنج تبدیل می‌کند. در این دیدگاه، جهانِ پیرامون بازتابی از احوال درونی انسان است و با ورود حقیقتِ عشق به قلب، همه‌چیز رنگ و بویی الهی می‌گیرد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، کیمیاگریِ عشق است؛ نیرویی که ماده‌ی خامِ هستیِ انسان و جهان را تعالی می‌بخشد. شاعر با اشاره به داستان‌های اساطیری و دینی (مانند یوسف و موسی)، یادآور می‌شود که هر بلایی می‌تواند دریچه‌ای به سوی گشایش باشد، به شرط آنکه نگاهِ عاشقانه و حقیقت‌بین بر آن سایه افکند.

معنی و تفسیر

تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد

از آن لحظه که تصویر و یاد تو در دل من ساکن شد، هر کجا که می‌نشینم، آن مکان برایم همچون بهشت برین جلوه می‌کند.

نکته ادبی: خانه نشین شدن استعاره از جای گرفتن و ماندگار شدنِ یاد محبوب در جان است.

آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد

آن فکرها و خیالات آشفته که همچون یاجوج و ماجوج ویرانگر بودند، اکنون به زیبایی رخسار حوریان و لطافتِ عروسک‌های چینی درآمده‌اند.

نکته ادبی: یاجوج و ماجوج در اینجا نماد آشوب و هجوم افکار مزاحم هستند که با حضور عشق آرام شده‌اند.

آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد

آن حقیقتی که مرد و زن از دوری‌اش ناله می‌کردند، اگر زمانی همدمی ناخوشایند بود، اکنون به بهترین همدم و همراه تبدیل شده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن (بئس القرین) که در اینجا با تقابل به «نعم القرین» تبدیل شده است.

بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد

عالمِ بالا همه باغ و گلزار شد و عالمِ پستی همه گنجینه گشت؛ تو چه وجود شگفتی هستی که جهان از حضور تو چنین دگرگون شده است؟

نکته ادبی: تضاد میان بالا و پستی برای نشان دادن شمولیت اثرگذاری محبوب در همه ساحت‌های هستی است.

زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم خاری که ورا جست گلستان یقین شد

از روزی که تو را دیدیم، پیوسته در حال رشد و کمال هستیم؛ حتی خاری که به دنبال تو می‌گشت، یقیناً به گلستان تبدیل شد.

نکته ادبی: خار و گلستان نماد تقابلِ ناپاکی و پاکی است که با عشق به کمال می‌رسد.

هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بست وان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد

هر غوره با تابش خورشید انگور و شیرین شد و آن سنگ سیاه نیز از پرتوِ خورشیدِ نگاه تو، لعل گرانبهایی گشت.

نکته ادبی: اشاره به خاصیت کیمیاگری عشق که ذات اشیاء را تعالی می‌بخشد.

بسیار زمین ها که به تفصیل فلک شد بسیار یسار از کف اقبال یمین شد

بسیاری از زمین‌ها که به تفصیل و نظمِ فلک درآمدند و بسیاری از دارایی‌ها (یسار) از کفِ اقبال به سمت راست (یمین/سعادت) آمدند.

نکته ادبی: یسار و یمین در اینجا تقابل فقر و غنا یا بدشانسی و خوش‌بختی است.

گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شد ور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد

اگر پیش از این، دلم تاریک بود، اکنون دریچه‌ای به نور شده و اگر راهزن دین بود، اکنون پیشوا و الگوی دین گشته است.

نکته ادبی: تبدیل شدن ظلمت به روزنِ نور، استعاره‌ای از هدایتِ الهی است.

گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف از بهر برون آمدنش حبل متین شد

اگر چاه بلا که زندان یوسف بود وجود داشت، همان چاه اکنون برای رهایی او تبدیل به طنابِ محکمی (حبل متین) شد.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت یوسف و نجات او از چاه با اراده الهی.

هر جزو چو جندالله محکوم خداییست بر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد

هر جزء از هستی، همچون سپاه خداوند، تحت فرمان اوست؛ برای بنده‌ی مؤمن مایه امنیت و برای کافر مایه گرفتاری است.

نکته ادبی: جندالله اصطلاحی قرآنی است که به نیروهای الهی در جهان اشاره دارد.

خاموش که گفتار تو ماننده نیلست بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد

خاموش باش که سخن تو مانند رود نیل است؛ برای قبطیان (دشمنان) همچون خونِ هراس‌انگیز و برای بنی‌اسرائیل راهگشا و یاری‌گر بود.

نکته ادبی: اشاره به معجزه حضرت موسی و رود نیل که برای قومی عذاب و برای قومی دیگر رحمت بود.

خاموش که گفتار تو انجیر رسیدست اما نه همه مرغ هوا درخور تین شد

خاموش که گفتار تو همچون انجیرِ رسیده و شیرین است، اما هر پرنده‌ای شایستگی بهره‌مندی از این میوه را ندارد.

نکته ادبی: تین (انجیر) استعاره از کلام حق و معارف الهی است که به هر کسی نباید آموخت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یأجوج و مأجوج، یوسف، نیل، قبط، سبط

استفاده از قصص و اساطیر مذهبی برای عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی.

تضاد خار و گلستان، ظلمت و روزن، یسار و یمین

بهره‌گیری از تقابل واژگان برای نشان دادن تحول و دگرگونی حاصل از عشق.

تشبیه ماننده نیل، چو فردوس برین

توصیفِ ویژگی‌های معنوی امور از طریق همانندسازی با عناصر ملموس.

کنایه حبل متین، خانه نشین شدن

اشاره غیرمستقیم به مفاهیم نجات‌بخشی و استقرارِ عمیقِ عشق در جان.