دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۳۴

مولوی
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
گر سجده کنان آید در امن و امان آید ور بی ادبی آرد سیلی و ادب بیند
حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران جان خضری باید تا جان سبب بیند
آمد شعبان عمدا از بهر برات ما تا روزی و بی روزی از بخشش رب بیند
ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
آمد قدح روزه بشکست قدح ها را تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند
سغراق معانی را بر معده خالی زن معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده به اهمیتِ گذرِ معنوی در ماه‌های مبارک رجب، شعبان و رمضان می‌پردازد و سالک را به تزکیه نفس و تسلیم در برابرِ مشیت الهی فرامی‌خواند. شاعر تأکید می‌کند که بهره‌مندی از این ایام، مستلزمِ رهایی از خودخواهی و رسیدن به مرتبه‌ای از بینش عرفانی است که تفاوت میانِ مصلحت و تقدیر را درک کند.

در نهایت، نویسنده با دعوت به خاموشی و دوری از جاه‌طلبی‌های دنیوی، مخاطب را به پیوستن به ساحتِ پیامبر و حقیقتِ محض تشویق می‌کند تا وجودِ سرد و منجمدِ انسان در پرتوِ خورشیدِ حقیقتِ نبوی، ذوب و پاک گردد.

معنی و تفسیر

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند

ماه رجب فرا رسید تا شگفتی‌های الهی را آشکار کند و جان‌های سوخته و مشتاقی را ببیند که در پیِ حقیقت در تکاپو هستند.

نکته ادبی: واژه 'ماه عجب' کنایه از تجلیات و الطافی است که در این ماه برای عارفان رخ می‌دهد.

گر سجده کنان آید در امن و امان آید ور بی ادبی آرد سیلی و ادب بیند

اگر کسی با فروتنی و سجده به درگاه حق بیاید، در امنیت و آرامش قرار می‌گیرد؛ اما اگر با گستاخی و بی‌ادبی وارد شود، سیلیِ تنبیه و ادب را خواهد خورد.

نکته ادبی: 'ادب' در اینجا در معنای ثانویه به کار رفته و به معنای تنبیه و گوشمالی است.

حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند

آن کس که از صمیم قلب به فرمان خداوند راضی و شاد باشد، رستگار است؛ اما کسی که از فرمانِ پادشاهِ عالم سرپیچی کند، در گلوی خود طعمِ تلخِ شکست و گرفتاری را می‌چشد.

نکته ادبی: 'سلطان' استعاره از خداوند است و 'در حلق کنب بیند' به معنای گیر افتادن در تنگنای عواقبِ ناگوار است.

گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند

اگر انسان لایقِ عشق باشد، همچون شهرِ دمشق (که نماد آبادانی و زیبایی است) خرم و آباد می‌شود، و اگر قلبش را به عشق ندهد، همچون حلب (در اینجا نماد ویرانی و سرگشتگی) دلش ویران خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به جغرافیا برای تبیینِ تقابل آبادانیِ معنوی و ویرانیِ ناشی از بی‌عشقی است.

گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران جان خضری باید تا جان سبب بیند

شاید بپرسی چرا سرنوشتِ یکی آبادانی و دیگری ویرانی است؟ پاسخ این است که باید نگاهی چون نگاهِ خضر (پیامبرِ صاحبِ علم لدنی) داشته باشی تا حکمتِ پنهان در هر اتفاق را ببینی.

نکته ادبی: اشاره به داستان خضر در قرآن که کارهای به‌ظاهر ویرانگر او، دارای حکمتی پنهان بود.

آمد شعبان عمدا از بهر برات ما تا روزی و بی روزی از بخشش رب بیند

ماه شعبان برای تعیینِ سهم و تقدیرِ ما فرا رسید تا هر کس روزیِ معنوی و براتِ بخششِ خود را از کرمِ خداوند ببیند.

نکته ادبی: 'برات' در اینجا اشاره به شب برات و تقدیراتِ الهی است.

ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

ماه رمضان همچون قفلی بر دهان آمد (روزه)؛ دهان را ببند تا طعمِ شیرینِ حقیقت و لذتِ معنوی را بچشی.

نکته ادبی: 'بند دهان' کنایه از روزه و امساک در گفتار و خوردن است.

آمد قدح روزه بشکست قدح ها را تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند

جامِ روزه آمد و جام‌های دیگرِ مادی را شکست؛ تا کسی که منکرِ لذت‌های معنوی است، شادیِ بدونِ شرابِ انگوری را درک کند.

نکته ادبی: 'قدح روزه' استعاره از ظرفیت معنوی روزه برای جایگزینی لذت‌های دنیوی است.

سغراق معانی را بر معده خالی زن معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند

معنایِ نابِ الهی را بر معده‌ی خالی (در حالتِ روزه) بنوش؛ تنها چشمِ پاک و فارغ از تعلّقات دنیوی است که می‌تواند معشوقِ پنهان را در خلوت ببیند.

نکته ادبی: 'سغراق' به معنی جام است و 'عزب' در اینجا به معنی مجرد و تنها (کسی که پیوند دنیوی ندارد) به کار رفته است.

با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند

به آن که مستِ قدرت و نوبتِ دنیوی است بگو که این روزگارِ خوش می‌گذرد؛ وقتی گذشت، نوبتِ تب و بیماری و رنج فرا می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار واژه 'نوبت' برای نشان دادن گذرا بودنِ فرصت‌ها و چرخشِ دوران است.

نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو تا برف وجود تو خورشید عرب بیند

این نوبتِ گذرا را رها کن و خادمِ طریقِ احمد (پیامبر) شو، تا گرمایِ حقیقتِ نبوی، وجودِ منجمدِ تو را ذوب و پاک کند.

نکته ادبی: 'برف وجود' استعاره از سردی و انجمادِ معنوی انسان است که در گرمای خورشید حقیقت ذوب می‌شود.

خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند

سکوت اختیار کن و کمتر سخن بگو؛ بسیاری از مردم تنها برای کسبِ مقام و نام و نشان است که سخن می‌گویند.

نکته ادبی: تأکید بر خاموشی به عنوانِ راهی برای پرهیز از تظاهر و جاه‌طلبی.

آرایه‌های ادبی

تضاد خرم و ویران

تقابل میان آبادانیِ روح در اثر عشق و ویرانیِ حاصل از بی‌عشقی.

تلمیح جان خضری

اشاره به داستان خضر و موسی در قرآن و دانشِ پنهانی که از دیدِ عموم مخفی است.

استعاره برف وجود

تشبیه وجودِ انسانِ غافل به برف که باید در خورشید حقیقت ذوب شود.

ایهام تناسب نوبت

استفاده از معنای نوبت (دوره و گردش روزگار) در کنار نوبتِ تب (حمله بیماری) که بر گذرای دنیا تأکید دارد.