دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۳۱

مولوی
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جان ها از غیب رسید آمد
نومید مشو گر چه مریم بشد از دستت کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد
نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد
یعقوب برون آمد از پرده مستوری یوسف که زلیخا را پرده بدرید آمد
ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد
ای درد کهن گشته بخ بخ که شفا آمد وی قفل فروبسته بگشا که کلید آمد
ای روزه گرفته تو از مایده بالا روزه بگشا خوش خوش کان غره عید آمد
خامش کن و خامش کن زیرا که ز امر کن آن سکته حیرانی بر گفت مزید آمد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات که با لحنی شورانگیز و دلگرم‌کننده سروده شده است، بر محور امید و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی می‌چرخد. شاعر با بهره‌گیری از حکایات نمادین و کهن، مخاطب را به صبوری و اعتماد به مشیت الهی فرامی‌خواند و یادآور می‌شود که در پسِ تاریکیِ مصائب و ناامیدی‌ها، گشایشی معنوی و نوری الهی در انتظار است که می‌تواند بن‌بست‌های حیات آدمی را در هم بشکند.

درونمایه اصلی این قطعه، گذار از حالتِ «خودِ محدود و زندانی» به «خویشتنِ رها و آسمانی» است. با اشاره به داستان‌های پیامبران، شاعر تأکید می‌کند که همان نیرویِ لایزالی که یوسف را از زندان و عیسی را به آسمان برد، اکنون نیز در دسترس است. پیام نهایی شعر، دعوت به سکوت و تسلیم در برابر اراده‌ی مطلق خداوند است؛ حالتی که در آن، زبان از بیانِ عظمتِ این حضور قاصر می‌ماند.

معنی و تفسیر

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جان ها از غیب رسید آمد

ای جانِ من، ناامید مباش، چرا که امید پدیدار شده است؛ آن امیدی که خواسته‌ی قلبی همگان است، از عالم غیب و بی‌پایان به سوی تو روی آورده است.

نکته ادبی: واژه «غیب» در اینجا به معنای عالمِ نهان و ساحتِ الهی است که خارج از ادراکِ حواس ظاهری قرار دارد.

نومید مشو گر چه مریم بشد از دستت کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

اگر تصور می‌کنی که پاکی و معنویت (که در اینجا به مریم نمادپردازی شده) از دستت رفته است، باز هم ناامید مباش؛ زیرا آن نورِ هدایت‌گری که عیسی را به سوی آسمان‌ها بالا برد، اکنون برای یاری تو حاضر شده است.

نکته ادبی: «مریم» استعاره از روحِ پاک و جانِ باطنی انسان است و «عیسی» نمادِ روحی است که به کمال و اتصال به عالم بالا رسیده است.

نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای جانِ انسان که در تاریکیِ زندانِ تن و جهان مادی گرفتار شده‌ای، ناامید نباش؛ چرا که آن پادشاهِ حقیقی (خداوند) که یوسف را از زندان نجات داد و او را به عزت رساند، اکنون برای رهایی تو آمده است.

نکته ادبی: «زندان» استعاره‌ای است از دنیای مادی و تعلقاتی که روحِ انسان را در بند می‌کشد.

یعقوب برون آمد از پرده مستوری یوسف که زلیخا را پرده بدرید آمد

یعقوب از کنجِ عزلت و هجران بیرون آمد و آن یوسفی که پرده‌های نفسانی و غرور زلیخا را درید و حقیقت را آشکار کرد، از راه رسیده است.

نکته ادبی: «پرده مستوری» اشاره به حالتِ اختفا و غیبتِ معشوق یا حقیقت است و «بدریدن پرده» به معنای کنار زدنِ حجاب‌های درونی و دیدنِ حقیقت است.

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد

ای کسی که شب‌هایت را با زمزمه‌های «یا رب یا رب» و نیایش سپری کردی، بدان که رحمتِ الهی آن صداها و ناله‌های شبانه را شنیده و اکنون به یاری‌ات شتافته است.

نکته ادبی: «یارب» تکرار واژه‌ای برای تأکید بر استغاثه و نیایشِ خالصانه است.

ای درد کهن گشته بخ بخ که شفا آمد وی قفل فروبسته بگشا که کلید آمد

ای دردی که در وجودت کهنه شده، خوشا به حالت که درمان از راه رسید؛ و ای قفل‌های بسته بر کارها، خود را باز کنید که کلیدِ گشایشِ آن‌ها پیدا شده است.

نکته ادبی: «بخ بخ» کلمه‌ای عربی برای ابراز خشنودی و تحسین است که در اینجا به معنای مژده باد استفاده شده است.

ای روزه گرفته تو از مایده بالا روزه بگشا خوش خوش کان غره عید آمد

ای کسی که از خوراک‌های مادی پرهیز کردی و روزه معنوی گرفتی، اکنون روزه‌ات را بگشا و به ضیافت الهی بیا، چرا که عیدِ بزرگ و پاداشِ معنوی فرا رسیده است.

نکته ادبی: «مایده بالا» استعاره از نعماتِ معنوی و فیوضاتِ آسمانی است که فراتر از خوراکِ جسمانی است.

خامش کن و خامش کن زیرا که ز امر کن آن سکته حیرانی بر گفت مزید آمد

دیگر لب فرو بند و سکوت کن، زیرا وقتی فرمانِ «باش» (امر الهی) صادر می‌شود، حیرتی در وجود انسان پدید می‌آید که کلام و زبان از توصیفِ آن ناتوان است و سکوت، گویاتر از سخن است.

نکته ادبی: «امر کن» اشاره به آیه قرآنی «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» است که به قدرتِ مطلق خداوند در آفرینش اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مریم، عیسی، یوسف، یعقوب، زلیخا

اشاره به داستان‌های قرآنی و اساطیری برای تبیینِ مفاهیمِ عرفانی همچون پاکی، رهایی از بند و صبر.

استعاره زندان، قفل، کلید، تاریکی

تشبیه جهان مادی به زندان، مشکلات به قفل و راهکارِ الهی به کلید برای درک بهتر مفاهیم انتزاعی.

تضاد زندان و آزادی، شب و سحر، درد و شفا

به کارگیری مفاهیم متضاد برای نشان دادنِ روندِ تحول و گذار از رنج به گشایش.

تکرار نومید مشو، یا رب یا رب، خامش کن

تکرار برای تأکید بر پیام اصلی و ایجادِ موسیقیِ کلامی برای نفوذ بیشتر در جانِ مخاطب.