دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۳۰

مولوی
گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد
بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد
وان غصه که می گویی آن چاره نکردم دی هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد
خودکرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد
آن چاره همی کردم آن مات نمی آمد آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد
از مات تو قوتی کن یاقوت شو او را تو تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که تکیه بر اسباب دنیوی و کوشش‌های بشری برای رهایی از مشکلات، بدون اذن و خواست الهی، سرانجامی جز شکست و سرگردانی ندارد. شاعر با زبانی عرفانی، انسان را به بازنگری در وابستگی‌های خود و رسیدن به تسلیم مطلق در برابر تقدیر فرا می‌خواند.

مفهومِ «مات» شدن در این غزل، نشان‌دهنده بن‌بست‌های دنیوی است که فرد را به جای ناامیدی، به سمت تحول درونی و فنای خویش در محبوب حقیقی سوق می‌دهد تا با پیوند یافتن با او، به پناهگاهی امن و استوار دست یابد.

معنی و تفسیر

گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد

اگر دیوها و پریان با شمشیر و سپر از چیزی محافظت کنند، وقتی فرمان خداوند فرا برسد، همه چیز زیر و رو می‌شود.

نکته ادبی: حارس به معنای محافظ و نگهبان است. زیر و زبر شدن کنایه از دگرگونی و فروپاشی کامل نظم‌های ظاهری است.

بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد

آنچه که به آن دل بسته‌ای و امید داری، چگونه می‌تواند دست تو را بگیرد و یاری‌ات کند؟ آن تکیه‌گاه که به شکل عصا برایت جلوه می‌کند، در نهایت به ماری دو سر (خطرناک) تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان موسی و تبدیل عصا به مار؛ اما در اینجا برعکسِ آن، به معنای فریبندگیِ تکیه‌گاه‌های دنیوی به کار رفته است.

وان غصه که می گویی آن چاره نکردم دی هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد

آن غمی که از آن سخن می‌گویی و می‌پرسی چرا دیروز چاره‌اش نکردم، بدان که هر راه حل و تدبیری هم که برایش تصور کنی، خودش مایه فریب و سردرگمی است.

نکته ادبی: غرر در اینجا به معنای فریب خوردن و در معرض خطر و عدم قطعیت قرار گرفتن است.

خودکرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد

این مشکل را نتیجه کرده‌های خودت بدان؛ از این اشتغالِ ذهنیِ بیهوده چه سودی حاصل می‌شود؟ چرا که به دنبال هر یک از این‌ها، صدها دام دیگر در مسیر تو نهفته است.

نکته ادبی: سودا در معنای کهن به معنای سودای خاطر، دل‌مشغولیِ زیاد و گاهی بیماری مالیخولیا است.

آن چاره همی کردم آن مات نمی آمد آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد

من همواره تلاش می‌کردم آن مشکل را حل کنم اما به سرانجام (مات) نمی‌رسید. وقتی چاره‌جویی تو ناقص و لنگ است، چه اثری می‌تواند در بهبود اوضاع داشته باشد؟

نکته ادبی: مات در اصطلاح شطرنج به معنای درماندگی و پایان بازی است که اینجا استعاره از بن‌بست در امور دنیوی است.

از مات تو قوتی کن یاقوت شو او را تو تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد

از این مات‌شدن و شکستِ خود، نیرویی تازه بگیر و برای آن محبوب (خداوند)، همچون یاقوتی ارزشمند شو. تا وقتی تو در او فانی شوی و او در تو متجلی گردد، این همان دژِ تسخیرناپذیر و محل گریزِ حقیقی است.

نکته ادبی: یاقوت استعاره از ارزشمندی و درخشش جان است پس از صیقل یافتن در رنج‌ها. حصن و مفر استعاره از قرب الهی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد

اشاره به معجزه عصای حضرت موسی که در اینجا به شکلی معکوس و در جهت فریبندگی امور دنیوی به کار رفته است.

استعاره مات

استفاده از اصطلاح بازی شطرنج برای توصیف درماندگی و پایانِ تدبیرهای بشری.

کنایه زیر و زبر باشد

کنایه از دگرگونی و فروپاشی کامل و بی‌اثر شدنِ قدرت‌های ظاهری در برابر اراده حق.