دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۲۶

مولوی
هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد
آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد
گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد
کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد
می خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر خاییدن بی لقمه تصدیق ذقن دارد
مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد
چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش تا یار نعم گوید کر گفتن لن دارد
چون مست نعم گشتی بی غصه و غم گشتی پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد
گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر بازتابی از سیر و سلوکِ عاشقانه و چالش‌های وجودی انسان در مسیرِ شناختِ حقیقت است. شاعر در فضایی عرفانی، مخاطب را به رهایی از ظواهرِ فریبنده و ریاکاری‌هایِ نفسانی دعوت می‌کند و بر این باور است که درد و رنجِ عشق، نه مایه‌ی شکست، بلکه عاملِ تعالی و رسیدن به گوهرِ حقیقیِ وجود است.

درونمایه‌ی اصلی این شعر، تضاد میانِ عالمِ صورت و عالمِ معناست. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهایِ گوناگون، بر این نکته تأکید دارد که دلبستگی به دنیا و تمایلاتِ متضادِ نفس، انسان را از درکِ حضورِ حق بازمی‌دارد و تنها با گذر از این دوگانگی‌ها و تسلیمِ خالصانه، می‌توان به آرامش و حقیقتی دست یافت که فراتر از هیاهویِ جهان است.

معنی و تفسیر

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

هر کس که آتشِ عشقِ مرا در جان دارد، در حقیقت در طریقِ من است و خرقه ارشاد و وفاداری از من پوشیده است. چنین کسی در وجودِ خویش، هم رنج و دردی مانندِ حسین دارد و هم زیبایی و آرامشی چون حسن.

نکته ادبی: آتش در اینجا استعاره از عشق و سوزِ درونی است. حسین و حسن اشاراتی نمادین به دو جنبه‌ی رنج و صلحِ معنوی هستند.

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

نفسِ انسان حتی اگر تظاهر به زهد و پارسایی کند، همچنان کج‌رفتار است و به راستی نمی‌گراید. اگر به دنبالِ راستی و درستیِ حقیقی هستی، آن تنها در قامتِ سروِ چمن (که استعاره از معشوقِ الهی یا انسانِ کامل است) یافت می‌شود.

نکته ادبی: سرو در ادبیاتِ عرفانی نمادِ آزادگی و اعتدال و راستی است که در برابرِ کجیِ نفس قرار می‌گیرد.

جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد

جانِ تو ذاتا ساده و بی‌آلایش است، اما تو با نقش‌ها و تعلقاتِ دنیوی آن را پیچیده کرده‌ای. به جانِ ساده‌ی خویش بنگر و ببین که این جانِ بی‌آلایش، چه حقیقتِ عظیمی را در خود نهفته دارد.

نکته ادبی: واژه ساده به معنای صاف، خالص و بدون نقش‌هایِ اضافیِ دنیوی است.

آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد

آینه‌ی جان را بنگر که هم ساده و بی نقش است و هم نقش‌ها در آن پدیدار می‌شوند. این آینه هر لحظه صورتی نو از بت‌پرستی و تعلقات می‌سازد، گویی که شَمَنی (بت‌تراش یا جادوگر) آن را می‌آراید.

نکته ادبی: شمن به معنای بت‌تراش یا کسی است که نقش‌هایِ گوناگون بر بت می‌زند؛ استعاره از ذهنِ خیال‌پرداز.

گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد

انسان گاه به سمتِ دل و معنویت می‌رود و گاه گرفتارِ غمِ دنیا و گل (تمایلاتِ خاکی) می‌شود. او مانند مردی است که از رویِ حرص و طمع، همزمان دو همسر اختیار کرده و میانِ خواسته‌هایِ متضادِ آن‌ها سرگردان است.

نکته ادبی: تشبیه به دو زن، کنایه از تمایلاتِ متضاد و کشمکش‌هایِ نفسانی است.

کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد

آن پادشاهی که از حقیقتِ جانِ خویش آگاه نیست، هرگز رویِ شادی را نمی‌بیند. همچنین، کسی که مرده‌ی متحرک است (از معنویت بی‌بهره است)، چگونه می‌تواند به داشته‌هایِ ظاهری‌اش (مثل شعر و کلامِ خالی) فخر بفروشد؟

نکته ادبی: مرده در اینجا کسی است که جانش به حقیقتِ الهی زنده نیست؛ کفن استعاره از دانشِ بی‌روح است.

می خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر خاییدن بی لقمه تصدیق ذقن دارد

او مانندِ شتر دهانش را می‌جنباند و ادایِ جویدن در می‌آورد، یعنی با تظاهر می‌گوید که دهانم پر از معرفت است، اما این جویدنِ بی لقمه، تنها نشان‌دهنده‌ی لجاجت و خالی بودنِ درونیِ اوست.

نکته ادبی: خاییدنِ بی لقمه کنایه از علم‌فروشی بدونِ عمل و معرفتِ واقعی است.

مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد

تو مردانه از خودِ کاذبت دست بشوی و مانندِ مجنون در دریایی از خونِ دل غوطه‌ور شو. در این مسیر، از قیدِ جنسیت و دوگانگی رها شو، چرا که این مرزهایِ دنیوی در برابرِ عشق ارزشی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ لیلی و مجنون و گذر از کثرت به وحدت.

چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش تا یار نعم گوید کر گفتن لن دارد

همچون موسی، از چهره‌ی زرد و رنجِ حاصل از دردِ دوری ناامید مشو. تا زمانی که معشوق به تو جوابِ نعم (آری) بدهد، باید صبوری کنی، حتی اگر اکنون پاسخِ لن (هرگزِ موسی) را بشنوی.

نکته ادبی: اشاره به ماجرایِ موسی در کوه طور و لن ترانی (هرگز مرا نخواهی دید) که در اینجا به عنوانِ مرحله‌ای از شوقِ عاشقانه تفسیر شده است.

چون مست نعم گشتی بی غصه و غم گشتی پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد

هنگامی که از ندایِ آریِ معشوق مست شدی، از غصه‌ها و غم‌هایِ دنیوی رها می‌شوی. در آن حالِ مستی و اتصال، انسان کجا دغدغه‌ی این را دارد که چرخِ روزگار چه سخن‌ها می‌گوید؟

نکته ادبی: چرخ در اینجا نمادِ آسمان و تقدیرِ دنیوی است که عاشقِ واصل، از آن فراتر رفته است.

گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد

اگر دلِ تو چشمه‌ای باشد، می‌تواند دهانت را شیرین و خوش کند، اما بدان که دریایِ معرفتِ عدن (خاستگاهِ الهی)، گوهرهایِ بسیار ناب‌تری نسبت به چشمه‌ی کوچکِ تو دارد.

نکته ادبی: عدن استعاره از مقامِ قرب و دریایِ بیکرانِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

اشاره به واقعه کربلا و مصائب حسین بن علی (ع) و صلحِ حسن بن علی (ع) برای تبیینِ دردمندی و آرامش.

تشبیه می خاید چون اشتر

تشبیه کردنِ ریاکاری و علم‌فروشی به شتری که غذایی ندارد اما ادایِ جویدن در می‌آورد.

تلمیح گفتن لن دارد

اشاره به آیه قرآن در مورد موسی و پاسخِ لن ترانی که نمادِ دوری و شوق است.

استعاره آیینه جان

جانِ انسان به آینه‌ای تشبیه شده که قابلیتِ بازتابِ حقایق و یا نقش‌هایِ خیالی را دارد.

تناقض (پارادوکس) کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد

مرده‌بودن و همزمان داشتنِ کفنی از شعر، بیانگرِ تضادِ بینِ بی‌مایگیِ درونی و فخرفروشیِ ظاهری است.