دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۱۸

مولوی
چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید چون سیر خورد مردم کی بوی پیاز آید
چون افتد شیر نر از حمله حیز و غر وز زخمه کون خر کی بانگ نماز آید
پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک پا برکش ای کوچک تا پهن و دراز آید
بگشای به امیدی تو دیده جاویدی تا تابش خورشیدش از عرش فرازآید
چنگا تو سری برکن در حلقه سر اندر کن تو خویش تهیتر کن تا چنگ به ساز آید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با نگاهی فلسفی و استعاری، بر ضرورتِ تطابقِ میانِ ذات و صورت و نیز لزومِ رهایی از محدودیت‌ها برای رسیدن به کمال تأکید دارند. شاعر با استفاده از تمثیلاتِ تند و صریح، بیان می‌کند که هر پدیده‌ای بر اساس گوهرِ درونی خویش رشد می‌کند و نمی‌توان از ریشه‌ای سست، انتظارِ ثمره‌ای والا داشت.

در بخش‌های دیگر، کلام به سمتِ دعوت به خودشناسی و تعالیِ روح سوق پیدا می‌کند. شاعر معتقد است که انسان برای دریافتِ فیضِ الهی و بهره‌مندی از حقیقت، باید از منیّت و خودبینیِ خویش تهی شود؛ درست همان‌طور که چنگ تنها زمانی طنین‌انداز می‌شود که فضای درونی‌اش خالی باشد.

معنی و تفسیر

چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید چون سیر خورد مردم کی بوی پیاز آید

کسی که ذات و سرشتش مانند جغد باشد، چگونه می‌تواند ظاهری چون باز (شاهین) بیابد؟ همان‌طور که اگر کسی سیر بخورد، غیرممکن است که بوی پیاز از او به مشام برسد؛ چرا که هر پدیده‌ای نتیجه‌ای متناسب با ریشه خود دارد.

نکته ادبی: واژه «کی» در اینجا به معنای «کِی» (چه زمانی) و در مقام پرسش انکاری است که پاسخ آن منفی است.

چون افتد شیر نر از حمله حیز و غر وز زخمه کون خر کی بانگ نماز آید

وقتی شیر دلاور از هجومِ موجودات پست و فرومایه دچار ذلت شود و هنگامی که از ابزاری نامناسب و پست، انتظارِ طنینِ مقدس داشته باشی، هرگز نتیجه‌ای والا و خدایی حاصل نخواهد شد.

نکته ادبی: این بیت با استفاده از تصاویرِ ساختارشکنانه، تضاد میانِ جایگاهِ رفیع و افعالِ پست را نشان می‌دهد و بر بی‌حاصل بودنِ اقدامِ ناپسند تأکید دارد.

پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک پا برکش ای کوچک تا پهن و دراز آید

پای تو به دلیلِ پوشیدنِ کفشِ بسیار تنگ، کوچک و فشرده شده است؛ ای کوچک‌اندیش، خود را از این تنگنا رها کن و از قالب‌های محدودکننده بیرون بیا تا حقیقتِ وجودت شکوفا شده و به کمالِ ابعادِ انسانی برسد.

نکته ادبی: «پاپوچک» نمادِ محدودیت‌های ذهنی و محیطی است که اجازه رشدِ توانمندی‌های فردی را نمی‌دهد.

بگشای به امیدی تو دیده جاویدی تا تابش خورشیدش از عرش فرازآید

با نگاهی سرشار از امید و دیدگانی که به حقیقتِ همیشگی دوخته شده، چشم‌اندازِ خود را بگشا تا پرتوِ آفتابِ عالم‌تابِ الهی از عرشِ اعلا بر تو بتابد.

نکته ادبی: «دیده جاویدی» استعاره از بینشِ بصیرت‌مندانه و توجه به امورِ ابدی و ازلی است.

چنگا تو سری برکن در حلقه سر اندر کن تو خویش تهیتر کن تا چنگ به ساز آید

ای کسی که در حکمِ چنگی، از بندهای تعلق آزاد شو و درونِ خود را از منیّت خالی کن؛ هرچه خویشتن را تهی‌تر از خواهش‌های نفسانی کنی، بیشتر قابلیتِ آن را می‌یابی که در دستِ نوازنده (خداوند)، به نوای حقیقت درآیی.

نکته ادبی: «چنگ به ساز آید» کنایه از رسیدن به بلوغِ معنوی و هماهنگی با اراده الهی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل چون جغد بود اصلش

استفاده از تضاد میان جغد و باز برای تبیینِ تفاوتِ ذاتیِ پدیده‌ها.

استعاره پاپوچک

کنایه از محدودیت‌های دنیوی و عقایدِ تنگ‌نظرانه‌ای که مانعِ رشدِ روح می‌شود.

متناقض‌نما (پارادوکس) خویش تهیتر کن تا چنگ به ساز آید

اشاره به این نکته عرفانی که انسان تنها با خالی کردنِ ظرفِ وجود از خودپرستی، می‌تواند پذیرای فیضِ الهی باشد.