دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۱۱

مولوی
ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد
بنگر به سوی روزن بگشای در توبه پرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد
از جرم و جفاجویی چون دست نمی شویی بر روی بزن آبی میقات صلا آمد
زین قبله به یاد آری چون رو به لحد آری سودت نکند حسرت آنگه که قضا آمد
زین قبله بجو نوری تا شمع لحد باشد آن نور شود گلشن چون نور خدا آمد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات سرشار از دعوت به بیداری و بازگشت به سوی حق‌تعالی است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، انسان را از خواب غفلتِ روزگار برحذر می‌دارد و او را به فرصتی که برای توبه و تزکیه نفس باقی مانده، فرا می‌خواند تا پیش از رسیدنِ مرگ، توشه‌ای معنوی بیاندوزد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، آماده‌سازی روح برای مواجهه با ابدیت است. شاعر تأکید می‌کند که پیش از آنکه دست تقدیر فرا رسد و فرصت از کف برود، باید آیینه‌ی دل را از زنگار گناه پاک کرد تا نوری برای ظلمتِ گور فراهم آید و در پیشگاه الهی، آن هنگام که نور حق جلوه‌گر می‌شود، ایمن و سرافراز بود.

معنی و تفسیر

ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد

ای کسی که در تاریکیِ غفلت و ناآگاهی خوابیده‌ای، برخیز که وقت نیایش و ارتباط با خداوند فرا رسیده است؛ ای نفس که همواره به ستم و دوری از حق خو گرفته‌ای، اکنون زمان وفاداری و پیمان بستن با پروردگار است.

نکته ادبی: خفته در شب تیره استعاره از انسانِ غافل در دوران زندگی دنیوی است.

بنگر به سوی روزن بگشای در توبه پرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد

به آسمان و دریچه‌هایی که به سوی حق باز می‌شوند بنگر و درِ توبه و پشیمانی را بگشا. دلت را از تعلقات دنیوی و پلیدی‌ها پاک کن، چرا که نوبت فرصتِ الهی برای تو فرارسیده است.

نکته ادبی: روزن استعاره از دریچه‌های هدایت و خانه استعاره از قلب آدمی است که باید از اغیار خالی شود.

از جرم و جفاجویی چون دست نمی شویی بر روی بزن آبی میقات صلا آمد

از آنجا که هنوز دست خود را از آلودگی به گناه و ستم‌گری نشسته‌ای، آبی بر صورت بزن و خود را برای دیدار پاک کن؛ چرا که زمانِ وعده‌گاه و دعوت الهی فرارسیده است.

نکته ادبی: بر روی زدنِ آب کنایه از وضو ساختن و توبه کردن است و میقات به معنای وعده‌گاهِ ملاقات با خداوند است.

زین قبله به یاد آری چون رو به لحد آری سودت نکند حسرت آنگه که قضا آمد

زمانی که مرگ فرا می‌رسد و به سوی گور رهسپار می‌شوی، تازه یاد این قبله و این دعاها خواهی افتاد؛ اما در آن هنگام، افسوس خوردن دیگر سودی به حال تو نخواهد داشت.

نکته ادبی: قضا در اینجا استعاره از فرمان مرگ یا پایانِ حیات است.

زین قبله بجو نوری تا شمع لحد باشد آن نور شود گلشن چون نور خدا آمد

از این قبله‌گاهِ الهی نوری جستجو کن تا در تاریکیِ قبر، چراغِ راهت باشد؛ آن نوری که اگر به دست آوری، در آن جهان که نور خدا جلوه‌گر می‌شود، همچون گلستانی برایت دل‌انگیز خواهد بود.

نکته ادبی: شمع لحد استعاره از ایمان و عمل صالح است که در ظلمتِ قبر روشنی‌بخش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب تیره

اشاره به دوران غفلت و دوری از حقیقت.

کنایه بر روی زدن آبی

کنایه از وضو گرفتن، پاکیزگی و آمادگی برای توبه.

مراعات نظیر قبله، دعا، توبه، لحد، میقات

گردآوری واژگانی که در یک حوزه معناییِ دینی و اخروی قرار دارند.

تضاد جفا و وفا

تقابل میان دو رویکردِ نفس در برابر خداوند.