دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۰۹

مولوی
در خانه غم بودن از همت دون باشد و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد
بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد
آن را که شفا دانی درد تو از آن باشد وان را که وفا خوانی آن مکر و فسون باشد
آن جای که عشق آمد جان را چه محل باشد هر عقل کجا پرد آن جا که جنون باشد
سیمرغ دل عاشق در دام کجا گنجد پرواز چنین مرغی از کون برون باشد
بر گرد خسان گردد چون چرخ دل تاری آن دل که چنین گردد او را چه سکون باشد
جام می موسی کش شمس الحق تبریزی تا آب شود پیشت هر نیل که خون باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده با زبانی فاخر و عرفانی، آدمی را به رهایی از بندهای حقیر و وابستگی‌های دنیوی فرا می‌خواند. شاعر تأکید می‌کند که مقام و منزلت هر انسانی به اندازه‌ی همت و آنچه بدان دل می‌بندد تعیین می‌شود؛ بنابراین، غرق شدن در اندوه‌های کوچک، نشان از فرومایگی روح دارد و انسانِ حق‌طلب باید افق دید خود را تا عرشِ الهی گسترش دهد.

در این فضا، عشق بر عقلِ استدلالی برتری می‌یابد و روحِ عاشق همچون سیمرغی تصویر می‌شود که در قفسِ عالمِ مادی نمی‌گنجد. شاعر خواننده را بر حذر می‌دارد که فریبِ ظاهرِ امور را نخورد، چرا که بسیاری از آنچه شفا و وفا پنداشته می‌شود، در حقیقت درد و فریب است. تنها راهِ رسیدن به رهایی و گذر از سختی‌ها (تبدیل خون به آب)، پناه بردن به پیرِ کامل و چشیدنِ شرابِ معرفت است.

معنی و تفسیر

در خانه غم بودن از همت دون باشد و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد

ماندن در غم و اندوهِ دنیوی، نشانه‌ی همتِ پست و ناچیز است؛ وقتی روحِ تو تا این حد حقیر باشد، چگونه می‌توانی اسرارِ الهی را در دلت جای دهی؟

نکته ادبی: واژه "دون" در اینجا به معنای پست، ناچیز و کم‌مایه است و "همتِ دون" کنایه از بلندپرواز نبودن و در بندِ تعلقات ماندن است.

بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد

بدان که ارزش و بهای تو، دقیقاً به اندازه‌ی همان چیزی است که برایش نگران و مضطرب هستی؛ به همین دلیل است که قلبِ عاشقِ حقیقت، ارزشی فراتر از عرشِ آسمان دارد.

نکته ادبی: تلمیح به این اندیشه که انسان آیینه‌ی همان چیزی است که به آن دلبسته است.

آن را که شفا دانی درد تو از آن باشد وان را که وفا خوانی آن مکر و فسون باشد

آنچه را که تصور می‌کنی درمانِ توست، در واقع عاملِ اصلیِ دردِ توست؛ و آنچه را که تصور می‌کنی وفاست، چیزی جز نیرنگ و فریب نیست.

نکته ادبی: تضاد میان "شفا/درد" و "وفا/مکر" در اینجا برای نشان دادنِ خطایِ دیدِ انسانی در تشخیصِ حق از باطل به کار رفته است.

آن جای که عشق آمد جان را چه محل باشد هر عقل کجا پرد آن جا که جنون باشد

در جایی که عشق حضور دارد، "جان" و "عقل" دیگر جایگاهی ندارند (چرا که عشق فراتر از آن‌هاست)؛ عقلِ منطقی چگونه می‌تواند به ساحتِ جنونِ عاشقی پرواز کند؟

نکته ادبی: "جنون" در عرفان، برتر از عقلِ جزوی است و به معنایِ شوریدگیِ مقدس در برابرِ عقلِ محاسبه‌گر است.

سیمرغ دل عاشق در دام کجا گنجد پرواز چنین مرغی از کون برون باشد

سیمرغِ دلِ عاشق (روحِ بزرگِ او) در قفسِ هیچ دامی اسیر نمی‌شود؛ پروازِ چنین موجودِ متعالی از دایره‌ی کلِ عالمِ هستی فراتر است.

نکته ادبی: "سیمرغ" نمادِ روحِ انسانی است که از قیدِ ماده رسته است و "کون" به معنای عالمِ هستی و کائنات است.

بر گرد خسان گردد چون چرخ دل تاری آن دل که چنین گردد او را چه سکون باشد

دلی که تیره و تار است، همچون چرخِ گردون دائم به دورِ آدم‌های پست می‌گردد؛ قلبی که این‌گونه اسیرِ مردمِ حقیر باشد، هرگز به آرامش و سکون نمی‌رسد.

نکته ادبی: "چرخ" استعاره از آسمان و گردشِ روزگار است که به بی‌‌ثباتیِ دلِ آلوده اشاره دارد.

جام می موسی کش شمس الحق تبریزی تا آب شود پیشت هر نیل که خون باشد

از پیرِ معنوی (شمس تبریزی) شرابِ معرفت بنوش، تا هر نیلِ خروشانی که پیشِ روی توست (مشکلات و موانعِ خونین) به آبی آرام تبدیل شود.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ حضرت موسی (ع) و شکافته شدنِ رود نیل؛ در اینجا "نِیلِ خون" نمادِ دشواری‌هایِ جانکاهِ مسیرِ سلوک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیمرغ دل

دلِ عاشق به سیمرغ تشبیه شده که نشان‌دهنده عظمت و بلندی جایگاهِ روحِ انسانِ واصل است.

تضاد شفا و درد، وفا و مکر

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادنِ فریبندگیِ ظواهر دنیوی در برابر حقیقت.

تلمیح نیل که خون باشد

اشاره به معجزه حضرت موسی و تبدیل شدنِ موانع سخت به آسان با مددِ الهی و پیرِ راهنما.

تشبیه بر گرد خسان گردد چون چرخ

حرکتِ دلِ آلوده به دورِ افرادِ پست به حرکتِ چرخِ گردون تشبیه شده است.