دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۰۶

مولوی
با تلخی معزولی میری بنمی ارزد یک روز همی خندد صد سال همی لرزد
خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همی سازد
زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند زیرا که همه خنده زین خنده همی خیزد
ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد
ای خسته افتاده بنگر که که افکندت چون درنگری او را هم اوت برانگیزد
گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات که در فضای عرفانی و با نگاهی توحیدی سروده شده‌اند، به بی‌اعتباری دنیا و دلبستگی‌های آن اشاره دارند. شاعر می‌کوشد تا نگاهِ مخاطب را از اسبابِ ظاهری به سمتِ مسبب‌الاسباب (خداوند) بازگرداند. او هشدار می‌دهد که قدرت و جاه‌ومقام دنیوی ناپایدار است و هرگونه شادی یا اندوه، در نهایت ریشه در مشیت الهی دارد.

درونمایه اصلی این قطعه، دعوت به تسلیم و رضایت در برابر اراده‌ی حق است. شاعر تأکید می‌کند که وقتی انسان دریابد هر شکستی یا پیروزی، هر خنده‌ای یا گریه‌ای از جانب اوست، از دلبستگی‌های حقیر رها می‌شود و به آرامشی درونی می‌رسد؛ چرا که کسی که تحت حمایت او باشد، حتی اگر ضعیف (چون سگِ درگاهش) باشد، در برابر قدرتمندان (چون شیر) ایمن و پیروز خواهد بود.

معنی و تفسیر

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد یک روز همی خندد صد سال همی لرزد

تحملِ تلخیِ از دست دادن مقام و جایگاه، ارزشِ این همه رنج را ندارد؛ چرا که روزگار بسیار ناپایدار است؛ ممکن است یک روز تو را به خنده وادارد و صد سال تو را در ترس و لرز قرار دهد.

نکته ادبی: معزولی به معنای کنار گذاشته شدن از منصب است. واژگان خنده و لرزش در تقابل معنایی (تضاد) برای نشان دادن بی‌ثباتی دنیا به کار رفته‌اند.

خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همی سازد

دریغ از کسی که تن به بندگی و خواری می‌دهد تا به مال و منال ناچیز (خر مرده) برسد و برای دستیابی به لذتی زودگذر و پژمرده، تن به هر سختی و مرارتی (خار) می‌دهد.

نکته ادبی: خربندگی استعاره از خدمتِ بندگانِ دون‌صفت یا کارهای حقیر و بیهوده است. ترکیب خار و گل نیز کنایه از سختی کشیدن برای رسیدن به لذت‌های فانی است.

زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند زیرا که همه خنده زین خنده همی خیزد

هشدار که خودسرانه نخند و مغرور نشو، مگر آنکه او تو را به خنده وادارد؛ زیرا سرچشمه‌ی حقیقیِ تمامِ شادی‌ها و خنده‌های انسانی، از همان خنده‌ای است که او در دل می‌افکند.

نکته ادبی: زنهار به معنای آگاه باش و مراقب باش است. ضمیر متصل در اوت (او تو را) از ویژگی‌های زبانی این سبک است.

ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد

ای کسی که از خشم و اندوه چهره در هم کشیده‌ای، به آن حقیقتی بنگر که تو را دچار این وضعیت کرد؛ شاید او بخواهد که شیرینیِ گشایش و شادی را در تلخیِ مصیبتِ تو بیامیزد.

نکته ادبی: روی ترش کنایه از اندوه و عصبانیت است. تضاد میان شیرینی (شکری شیرین) و تلخی (سرکه) تمثیلی از تبدیل رنج به گنج توسط پروردگار است.

ای خسته افتاده بنگر که که افکندت چون درنگری او را هم اوت برانگیزد

ای کسی که زخم‌خورده و شکست‌خورده بر زمین افتاده‌ای، بنگر که چه کسی تو را به زمین افکند؛ اگر عمیق نگاه کنی، همان کسی که تو را به زمین زد، دوباره تو را بلند خواهد کرد.

نکته ادبی: خسته در متون کهن به معنای مجروح و زخم‌خورده است نه به معنای خسته از کار. برانگیختن به معنای بلند کردن و حیات بخشیدن است.

گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد

اگر سگی بر خاکِ درگاهِ او (خداوند) بخوابد و پناه گیرد، شیرِ بیشه از ترسِ آن سگ (به خاطر حمایتِ خداوند از او) ذوب می‌شود و می‌گریزد.

نکته ادبی: بگدازد به معنای ذوب شدن است که در اینجا برای نشان دادن شدت ترس و هراسِ شیر به کار رفته است. سگ و شیر نمادِ تضاد میان حقارتِ ظاهری و قدرتِ مطلق الهی هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خنده و لرزیدن / شیرینی و سرکه

تقابل میان شادی و ترس، و همچنین شیرینی و تلخی برای برجسته کردن بی‌ثباتی احوال دنیا و قدرتِ حق در تغییر حالات انسان.

تمثیل خوابیدن سگ بر درگاه

این تمثیل نشان می‌دهد که حتی ضعیف‌ترین موجود اگر تحت حمایت حق باشد، قدرتمندترینِ موجودات (شیر) نیز از او هراسان خواهند بود.

استعاره خربندگی

به معنای بندگیِ بی‌ارزش برای امور دنیوی که فرد را در جایگاه یک حیوان (خر) قرار می‌دهد.

جناس و اشتقاق خندید / خنداند

تکرار ریشه خنده با تغییرات دستوری برای ایجاد موسیقی کلام و تأکید بر اینکه فاعلِ تمامِ حالاتِ انسانی، خداوند است.