دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۹۵

مولوی
آن را که درون دل عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی وقت سحری آید یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردد او نادره ای باشد او بوالعجبی باشد
آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد در ساعت جان دادن او را طربی باشد
پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آید جانش چو به لب آید با قندلبی باشد
چون تاج ملوکاتش در چشم نمی آید او بی پدر و مادر عالی نسبی باشد
خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در فضایی کاملاً عرفانی و با رویکردی تربیتی، بر اهمیتِ «درون‌نگری» تأکید دارد. شاعر معتقد است که برای یافتن حقیقت و دیدار با معشوق ازلی، نیازی به جستجو در جهان بیرون نیست؛ بلکه باید درِ خانه‌ی دل را گشود و در آستانه‌ی آن به انتظار نشست.

کلام شاعر دعوت به سلوک در سکوت و خلوت است. او ضمن برشمردن نشانه‌های سالکِ حقیقی (کسی که از وابستگی‌های مادی رسته و به دنبال حقیقت است)، هشدار می‌دهد که باید اسرارِ این مسیرِ پرشور را از نااهلان پنهان داشت؛ چرا که حتی در میان جمعیتی که ظاهری معنوی دارند، ممکن است کسانی با سرشتِ ستیزه‌جو و ناپاک حضور داشته باشند.

معنی و تفسیر

آن را که درون دل عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد

کسی که در قلبش عشق و جست‌وجوی حقیقت جای دارد، اگر درِ قلبش را بر روی معشوق نگشاید، حتماً مانعی در کار است که او را از وصال بازمی‌دارد.

رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی وقت سحری آید یا نیم شبی باشد

برو و درِ خانه‌ی دلت بنشین و منتظر باش، چرا که آن محبوبِ پنهان و حقیقتِ آسمانی، ممکن است در لحظات خلوت و پاکِ سحرگاه یا نیمه‌شب بر تو آشکار شود.

جانی که جدا گردد جویای خدا گردد او نادره ای باشد او بوالعجبی باشد

روحی که از دلبستگی‌های دنیوی جدا می‌شود و تنها به دنبال خداوند می‌گردد، انسانی بسیار کمیاب، شگفت‌انگیز و منحصربه‌فرد است.

آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد

کسی که با چشمِ بصیرت، فراتر از این دنیای مادی (ایوان)، جهانِ معنا را می‌بیند، انسانی صاحب‌نظر است که نام و نشانی نیکو و شیرین در میان عارفان دارد.

آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد در ساعت جان دادن او را طربی باشد

هر کس چنین خصلتی داشته باشد، با عالم معنا و روح‌القدس همراه است و به همین دلیل، در لحظه‌ی مرگ که برای دیگران هولناک است، او غرق در شادی و شعف خواهد بود.

پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آید جانش چو به لب آید با قندلبی باشد

هنگامی که در مسیر زندگی با سختی و مانع (سنگ) روبه‌رو شود، به درگاه حق پناه می‌برد؛ و زمانی که در آستانه‌ی مرگ (جان به لب آمدن) قرار گیرد، به جای ترس، طعم شیرینِ وصالِ محبوب را می‌چشد.

چون تاج ملوکاتش در چشم نمی آید او بی پدر و مادر عالی نسبی باشد

چون چنین کسی پادشاهی و قدرت دنیوی در نظرش بی‌ارزش است، او دارای اصالت و نژادی والاتر از وابستگی‌های خاکی و خانوادگی است؛ گویی بی‌نیاز از نسبت‌های دنیوی است.

خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد

زبان در کام بکش و رازهای درونی‌ات را پیش هر کسی بازگو مکن؛ زیرا ممکن است در میان جمعی که سبک‌بار و معنوی به نظر می‌رسند، شخصی بدطینت (همچون ابولهب) وجود داشته باشد که قصد کارشکنی کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره درِ دل

تمثیل گشودنِ قلب و مهیا کردنِ فضای درونی برای پذیرشِ جلوه‌های الهی.

تلمیح بولهب

اشاره به عموی پیامبر که دشمنِ سرسختِ اسلام بود، به عنوان نمادِ بدخواهی و انکار در میانِ جمعی که ادعای معنویت دارند.

تضاد و کنایه جانش چو به لب آید با قندلبی باشد

تضاد میانِ سختیِ لحظه‌ی مرگ (جان به لب رسیدن) و شیرینیِ وصال که به کنایه از قندلب بودن یاد شده است.

استعاره ایوان

استعاره از دنیایِ مادی و ظاهری که در برابرِ جهانِ معنا قرار دارد.