دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۹۳

مولوی
برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می آید
روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمد علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید
در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این ابیات، شاعر با بیانی پرشور و عرفانی، از لحظه ورودِ محبوبِ حقیقی به حریمِ جان سخن می‌گوید. فضا سرشار از جوش و خروشی است که مرزهای عقل و احساساتِ معمولِ بشری را در هم می‌شکند. شاعر در این حالتِ وجد، از تمامِ تعلقاتِ پیشین و حتی مفاهیمِ متعارفی چون شادی، صبر، شکر و صورت‌های ذهنیِ گذشته عبور می‌کند تا فضا را برای حضورِ مطلقِ محبوب مهیا سازد.

تم اصلی اثر، ناتوانیِ ظرفِ محدودِ وجودِ انسان در برابرِ تجلیِ بیکرانِ حق است. شاعر تأکید دارد که این حضور، آن‌چنان عظیم است که نه تنها قالبِ سینه را می‌شکافد، بلکه مفاهیمِ متضادی مانند ایمان و کفر را نیز در خود حل می‌کند و واقعیتی نو فراتر از تعاریفِ رایجِ انسانی پدید می‌آورد.

معنی و تفسیر

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید

ای غم، از سینه من بیرون برو و ای دلِ من، تو نیز از سرِ راهِ من کنار برو، چرا که محبوبِ حقیقی در حالِ ورود است.

نکته ادبی: استفاده از فعلِ امر برای نفیِ تعلقاتِ پیشین، نشان‌دهنده قطعِ کاملِ رابطه با گذشته است.

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید

محبوبم را به «شادی» توصیف نمی‌کنم، چرا که او فراتر از مفهومِ محدودِ شادی است؛ حتی به کار بردنِ واژه شادی برای او، نزدِ من مایه شرمساری است.

نکته ادبی: واژه «عار» در اینجا به معنای ننگ و شرمساری است و نشان‌دهنده آن است که شادیِ دنیوی در برابرِ عشقِ الهی، ناچیز و بی‌مقدار است.

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

ای مسلمانان، شیوه مسلمانی خود را بازنگری کنید؛ چرا که عظمت و جمالِ محبوبِ من چنان است که حتی کفر نیز با دیدنِ او، از شرمِ نادانیِ خویش، به صفِ مؤمنان درآمده است.

نکته ادبی: این بیت دارای پارادوکسِ عرفانی است؛ کفر که ضدِ ایمان است، در برابرِ جمالِ محبوب به رنگِ ایمان در می‌آید.

برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می آید

ای شکر و سپاس، از پیش من برو؛ چرا که این نعمتِ دیدار، فراتر از حدِ شکرگزاری است. من دیگر طالبِ «صبر» نیستم، حتی اگر صبر در جایگاه‌های دیگر فضیلت داشته باشد.

نکته ادبی: شاعر معتقد است در برابرِ هجومِ فیضِ الهی، آیین‌های معمولِ بندگی (مانند صبر و شکر) دیگر پاسخگو نیستند.

روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمد علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید

ای تمام صورت‌ها و تصوراتِ ذهنیِ پیشین، از جانِ من کوچ کنید؛ زیرا حقیقتِ تازه‌ای پدیدار شده است. دانش‌ها و باورهای کهنِ شما در برابرِ این شکوهِ بیکران، بی‌اعتبار و واژگون خواهد شد.

نکته ادبی: استفاده از واژه «نگون» برای علم، کنایه از فروپاشیِ نظام‌های فکریِ قدیم در برابرِ شهودِ قلبی است.

در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید

دیواره‌های قفسِ سینه از ازدحام و شورِ این حضور در حال شکستن است؛ چرا که محبوبِ من در ابعادِ محدودِ در نمی‌گنجد و ناچار از دیواره‌ها عبور می‌کند.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای نشان دادنِ عظمتِ بی‌نهایتِ معشوق که در کالبدِ محدودِ بشری نمی‌گنجد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) برون شو ای غم

غم به انسانی تشبیه شده که شاعر به او دستور می‌دهد از سینه خارج شود.

پارادوکس (متناقض‌نما) کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

کفر، که ضد ایمان است، در اینجا به شکلی متناقض رفتاری ایمانی از خود بروز می‌دهد که نشان از عظمتِ معشوق دارد.

اغراق در و دیوار این سینه همی درد

شدتِ تأثیرِ حضورِ محبوب را با شکستنِ دیواره‌های جسمانیِ سینه نشان داده است که نشان‌دهنده قدرتِ بی‌حدِ آن است.