دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۹۰

مولوی
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود چو جان بهر نظر باشد روان بی نظر چه بود
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
دو سه سطرست که می خوانی ز سر تا پا و پا تا سر دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در پی ترسیم تقابل میان جانِ حقیقت‌جو و نفسِ ظاهربین است. شاعر با زبانی عتاب‌آلود و فلسفی، مخاطبِ خود را که نمادی از انسان‌های اسیرِ هوس و قضاوت‌های سطحی است، به چالش می‌کشد. محورِ اصلی، نفیِ «منِ» کوچک و ضرورتِ عبور از خود برای درکِ کلیتِ هستی و حقیقتِ متعالی است.

در این فضا، عقلِ جزئی و دانشِ بشری در برابرِ دریای معرفت، هیچ و پوچ انگاشته می‌شود. شاعر با تکیه بر تمثیل‌های عرفانی، تأکید می‌کند که تا زمانی که چشمِ دل به رویِ حقیقت (شه) گشوده نشود و گوش از آلودگی‌های دنیوی پاک نگردد، آدمی در خانه یِ اوهام و وسوسه باقی می‌ماند.

معنی و تفسیر

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود چو جان بهر نظر باشد روان بی نظر چه بود

اگر سرِ تو از آرزوهای پوچ و هوس‌ها تهی شده باشد، دیگر چه ارزشی دارد؟ و اگر جانِ انسان برای تماشا و درکِ حقیقتِ جهان است، زندگی بدون داشتن این بصیرت و نگاهِ عمیق چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: حرف «چو» در اینجا به معنای «هنگامی که» و «چون» به کار رفته است.

نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

نگاهِ انسان باید به رویِ شاه (حقیقتِ الهی) دوخته شود، اگر این هدف نباشد، این نگاه چه ارزشی دارد؟ سفرِ راستین، سفر از خود (نفس اماره) به سویِ حق است؛ اگر کسی با همان خودخواهی و منیتِ خویش حرکت کند، آن حرکت اصلاً سفر محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: «شه» استعاره از معبود و حقیقت مطلق است.

مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

فردی با مزاجِ تند و آشفته (صفرایی) از من پرسید: «اگر مدعی هستی که چشنده و عاشقِ شیرینیِ حقیقتی، پس بگو که شیرینی و لذتِ حقیقی چیست؟»

نکته ادبی: «شکرخایی» کنایه از کسی است که دم از معرفت و حقیقت می‌زند.

بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

پاسخ دادم که این حقیقت بهترین و شیرین‌ترین چیز است، اما چون تو ناآگاهی، در برابرِ من چنین می‌اندیشی که این حقیقتِ تلخ است و به نادانی می‌گویی: «چه چیزی بدتر از این (که تو می‌گویی) وجود دارد؟»

نکته ادبی: اشاره به تفاوت ادراکِ عارف و فرد عامی در تشخیص خیر و شر.

ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

دلیلِ نادانیِ تو این است که وجود و ذاتِ تو از آلودگی و زهرِ تباهی شکل گرفته است؛ ریشه و اصلِ تو با دوزخ (سقر) گره خورده است و کسی که ذاتش دوزخی است، جز دوزخ چیزی را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: «سقر» واژه‌ای قرآنی برای جهنم است که اینجا نمادِ خباثت و دوری از حقیقت است.

جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

چگونه می‌توانی با عقلِ محدود و شخصیِ خود، عقلِ کلی و حقیقتِ جهان را درک کنی؟ در آن دریایِ وسیع و خروشانِ هستی، عقلِ ناچیزِ تو چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: تقابلِ عقل جزوی (استدلالی) با عقل کلی (شهودی).

دو سه سطرست که می خوانی ز سر تا پا و پا تا سر دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

تو فقط چند خط از کتابِ هستی را به صورتِ سطحی می‌خوانی؛ اگر کارِ مهم‌تری جز این خواندنِ ظاهری داشتی، دیگر به این مسائلِ جزئی و بیهوده سرگرم نمی‌شدی.

نکته ادبی: «سر تا پا» کنایه از مطالعه‌ی سطحی و ظاهری است.

چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

از آنجا که چشمِ دلت نابینا شده و گوشت از آلودگی‌های دنیوی پر شده است، طبیعی است که در خانه‌یِ وسوسه‌ها و اوهام جای بگیری؛ جایِ کور و کر جز این نیست.

نکته ادبی: «ثقل» در اینجا به معنای سنگینی و گرفتگیِ گوش ناشی از غفلت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سفر از خویشتن

اشاره به تزکیه نفس و رها کردنِ خودخواهی برای رسیدن به حقیقت.

تضاد و تمثیل عقل جزوی و دریای خون‌آشام

نشان دادنِ محدودیتِ فهمِ بشری در برابرِ عظمت و خطرِ معرفتِ الهی.

کنایه خانه وسواس

کنایه از گمراهی و تسلطِ شیطان و افکارِ پریشان بر انسانِ غافل.

مراعات نظیر کور و کر

ارتباط معنایی میان نقصِ ادراک (نابینایی و ناشنوایی) و ناتوانی در درکِ حقیقت.