دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۷۵

مولوی
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد
الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد
تو گویی خانه خاقان بود دل های مشتاقان مرا دل نیست ای جانم تو را خانه کجا باشد
بود مه سایه را دایه به مه چون می رسد سایه بگو ای مه نمی دانم تو را خانه کجا باشد
نشان ماه می دیدم به صد خانه بگردیدم از این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده در زمره اشعار عرفانی جای می‌گیرد که در آن شاعر با زبانی پرسشگر و مشتاق، در پی یافتن جایگاه حقیقی محبوب ازلی است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و ستایش است؛ شاعر در پی درک حقیقت مطلق برمی‌آید که هم‌زمان از هر چیزی به انسان نزدیک‌تر و از هر مکانی فراتر است.

درونمایه اصلی اثر، عجزِ عقل و زبان در احاطه به ذات بی‌مکان خداوند است. شاعر با استعاره‌های لطیف، سیرِ جست‌وجوگریِ خود را از عالمِ خاکی تا درکِ ناگشودنیِ ساحتِ الهی ترسیم می‌کند و در نهایت، اعتراف می‌کند که این جست‌وجو در عالمِ پدیده‌ها، ره به جایی نمی‌برد.

معنی و تفسیر

ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد

ای کسی که از عمقِ جانِ من سر برآورده و پدیدار شده‌ای، بگو جایگاه تو کجاست؟ ای ماهِ درخشانِ زندگیِ من، بگو که خانه و جایگاهِ تو در کجا قرار دارد؟

نکته ادبی: استعاره «ماه تابان» برای محبوب، نشان‌دهنده جمال و روشنی‌بخش بودنِ اوست.

الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد

ای خداوندِ توانا و چیره، که از دیدگانِ ظاهری پنهانی اما در باطنِ قلب‌ها آشکار هستی؛ ای موجودی که با وجودِ پیدابودن، همچنان پنهان مانده‌ای، بگو جایگاه تو کجاست؟

نکته ادبی: آرایه تضاد (پیدا/پنهان) برای تبیینِ ذاتِ متعالی خداوند که هم‌زمان دور و نزدیک است.

تو گویی خانه خاقان بود دل های مشتاقان مرا دل نیست ای جانم تو را خانه کجا باشد

تو می‌گویی که قلبِ مشتاقان، خانه و جایگاهِ پادشاهِ هستی است؛ اما من که دلی برای خود باقی نگذاشته‌ام و آن را به تو سپرده‌ام، ای جانِ من، اکنون بگو خانه و جایگاه تو کجاست؟

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی «فنا»؛ یعنی وقتی دل (منیت) از میان می‌رود، جایگاه محبوب نیز در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد.

بود مه سایه را دایه به مه چون می رسد سایه بگو ای مه نمی دانم تو را خانه کجا باشد

همان‌طور که ماه، پرورنده و سایه‌گسترِ سایه است، اما سایه هرگز به ذاتِ ماه نمی‌رسد؛ بگو ای ماهِ وجودم، من که از حقیقتِ تو بی‌خبرم، بگو جایگاه تو کجاست؟

نکته ادبی: تشبیه سایه به سالک و ماه به خداوند؛ اشاره به ناتوانیِ وجودِ محدود از درکِ وجودِ نامحدود.

نشان ماه می دیدم به صد خانه بگردیدم از این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد

نشانه‌های حضورِ تو را در صدها مکان و قلبِ مختلف جست‌وجو کردم، اما به مقصد نرسیدم؛ لطفاً مرا از این جست‌وجویِ بی‌پایان رها کن و بگو که جایگاه حقیقی تو کجاست؟

نکته ادبی: «تفتیش» به معنای کاوش و جست‌وجوی دقیق است که در اینجا به معنای ناکامی در رسیدن به نتیجه مطلوب به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس) پیدای پنهان

توصیف ذات الهی که از شدت ظهور، پنهان و از شدت پنهانی، آشکار است.

استعاره ماه

ماه به عنوان نمادِ زیبایی، نور و هدایت، استعاره‌ای برای محبوبِ ازلی است.

تمثیل ماه و سایه

تمثیلی برای تبیین رابطه میان انسانِ محدود و خداوندِ نامحدود.