دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۷۳

مولوی
برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگوید
به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بود در تن میان بندد به خدمت روز و شب ها این سمر گوید
همه تسبیح گویانند اگر ماهست اگر ماهی ولیکن عقل استادست او مشروحتر گوید
درآید سنگ در گریه درآید چرخ در کدیه ز عرش آید دو صد هدیه چو او درس نظر گوید
هزاران سیمبر بینی گشاییده بر او سینه چو آن عنبرفشان قصه نسیم آن سحر گوید
که را ماند دل آن لحظه که آن جان شرح دل گوید که را ماند خبر از خود در آن دم کو خبر گوید
حدیث عشق جان گوید حدیث ره روان گوید حدیث سکر سر گوید حدیث خون جگر گوید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات فضایی عرفانی و شکوهمند را به تصویر می‌کشند که در آن تمامی هستی، از جمادات و نباتات گرفته تا فلک، در تکاپویی هماهنگ برای ستایش و شنیدن پیام حقیقت هستند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های زنده، عالمی را ترسیم می‌کند که در آن کلامِ معشوق یا پیرِ راه، نفوذی چنان عمیق دارد که بر سراسر کائنات اثر می‌گذارد و جان‌های مشتاق را از خود بی‌خود می‌کند.

مضمون محوری این سروده، تجلیِ عشق و معرفت در تمام ذرات عالم است. وقتی زبانِ حقیقت به سخن در می‌آید، عقلِ استدلالی به تفسیر آن می‌پردازد و هستی در برابر این درسِ بزرگ، سر تسلیم فرود می‌آورد. در نهایت، شنیدن این پیام چنان سکرآور و جان‌بخش است که شنونده را از بندِ خویشتن می‌رهاند و در اقیانوسِ بی‌کرانِ معرفت و خون‌جگری‌های عاشقانه غرق می‌کند.

معنی و تفسیر

برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگوید

طوطی به بالای درخت رفت تا از شیرینی سخن بگوید و گل با اشاره‌ای به بلبل فهماند که وقت آن است تا نغمه‌های شعرگونه خود را آغاز کند.

نکته ادبی: شجر به معنای درخت و طوطی نماد سخن‌وری شیرین است.

به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بود در تن میان بندد به خدمت روز و شب ها این سمر گوید

به درخت سرو وحی شد که تا زمانی که جان در بدن داری، شب و روز به خدمتِ این درگاه کمر ببند و این داستانِ بلند را بازگو کن.

نکته ادبی: سرو در اینجا نماد آزادگی و قامت بلند در برابر حق است.

همه تسبیح گویانند اگر ماهست اگر ماهی ولیکن عقل استادست او مشروحتر گوید

همه موجودات، از ماه گرفته تا ماهیان دریا، مشغول تسبیح و ستایش خداوند هستند؛ اما عقل چون استادی دانا، این ستایش‌ها را به شکلی دقیق و مفصل تفسیر می‌کند.

نکته ادبی: ماه و ماهی علاوه بر تضاد، دارای جناس نیز هستند که بر شمولیتِ هستی تأکید دارد.

درآید سنگ در گریه درآید چرخ در کدیه ز عرش آید دو صد هدیه چو او درس نظر گوید

وقتی آن استادِ جان، درسِ حقیقت و بینش را آغاز می‌کند، سنگ‌ها به گریه می‌افتند، آسمان درخواستِ فیض می‌کند و از عالمِ بالا هدایای فراوانی نازل می‌شود.

نکته ادبی: کدیه به معنای گدایی و درخواست است که در اینجا استعاره از طلبِ فیض از عالمِ بالاست.

هزاران سیمبر بینی گشاییده بر او سینه چو آن عنبرفشان قصه نسیم آن سحر گوید

هنگامی که نسیمِ سحری آن قصه‌ی خوش‌بو و معطر را بازگو می‌کند، هزاران زیبارویِ سیمین‌تن را می‌بینی که با اشتیاقِ تمام، سینه‌های خود را در برابرِ آن حقایق گشوده‌اند.

نکته ادبی: سیم‌بر کنایه از پیکرهای زیبا و درخشان است و عنبرفشان صفتِ قصه‌ی خوش‌بو و عطرآگین است.

که را ماند دل آن لحظه که آن جان شرح دل گوید که را ماند خبر از خود در آن دم کو خبر گوید

در آن لحظه‌ای که آن حقیقتِ جان‌بخش شروع به شرحِ دل می‌کند، چه کسی می‌تواند هوشیار بماند؟ و آن هنگام که او از اسرار سخن می‌گوید، چه کسی از خود باخبر است؟

نکته ادبی: این بیت به مقام فنا و ازخودبی‌خود شدن در برابر تجلی حق اشاره دارد.

حدیث عشق جان گوید حدیث ره روان گوید حدیث سکر سر گوید حدیث خون جگر گوید

او از عشقِ جان، از راه و رسمِ رهروان، از مستی و بی‌خودی، و از رنج‌ها و خونِ دل‌هایی که عاشق در این مسیر می‌خورد، سخن می‌گوید.

نکته ادبی: سکر به معنای مستی عرفانی است که در مقابلِ صحو (هوشیاری) قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) برآمد بر شجر طوطی / سنگ در گریه درآید

دادن ویژگی‌های انسانی به طوطی، گل، سنگ و چرخ که باعث پویایی و جان‌بخشی به تصویرسازی شده است.

جناس ماه و ماهی

به کار بردن این دو واژه که از نظر ظاهر شبیه هم هستند، بر گستردگی ذکر و ستایش در هستی تأکید دارد.

استعاره سیم‌بر

اشاره به زیبارویان که دارای پوستی سفید و درخشان (مانند سیم) هستند.