دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۶۲

مولوی
خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد
ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد
اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید که عالم را فروگیرد رز و جنات من گردد
وگر مصحف به کف گیرم ز حیرت افتد از دستم رخش سرعشر من خواند لبش آیات من گردد
جهان طورست و من موسی که من بی هوش و او رقصان ولیکن این کسی داند که بر میقات من گردد
برآمد آفتاب جان که خیزید ای گران جانان که گر بر کوه برتابم کمین ذرات من گردد
خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم در این هیهای من پیچد بر این هیهات من گردد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر تجربیات عرفانی و شوریدگی‌های عارفی است که در ساحتِ فنای فی‌الله غرق شده است. فضای کلی شعر بر مدارِ شطحیات می‌چرخد؛ یعنی سخنانی که در ظاهر متناقض‌نما هستند اما در باطن، حکایت از درک عمیقِ وحدت وجود دارند. شاعر با زبانی نمادین و سرشار از استعاره، از محو شدن 'منِ' کاذب سخن می‌گوید تا حقیقتِ مطلقِ الهی بتواند در وجود او تجلی یابد.

در این جهان‌بینی، تمامِ پدیده‌های هستی، از حروفِ الفبا گرفته تا کوه‌ها و آسمان‌ها، همگی مظاهر و جلوه‌های آن محبوبِ ازلی هستند. شاعر با جسارتِ عارفانه، محبوب را برتر از صورتِ ظاهریِ کتبِ مقدس می‌نشاند، زیرا معتقد است حقیقتِ معشوق، کلامِ جاری و زنده‌ی خداوند است. این شعر دعوتی است به بیداری از خوابِ غفلت و عبور از ظواهر به سوی حقیقتِ عرفانی.

معنی و تفسیر

خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد

اندیشیدن به ترکِ خود و نابودیِ نفس، خود نوعی اثباتِ منیت است؛ چرا که حتی برای نفی کردنِ «خود»، به وجودِ «خود» نیاز است. در واقع نفیِ وجودِ ظاهری‌ام، راهی برای اثباتِ حقیقتِ والای من در نزدِ محبوب است.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تناقض) برای نشان دادنِ پیچیدگیِ درکِ هویتِ عرفانی.

ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد

با حرف 'عین' که نمادِ چشمِ اوست و حرف 'جیم' که نمادِ گوشِ اوست، او چنان پادشاهِ شطرنجِ هفت آسمان است که تمامِ جهانِ هستی در برابرِ یک اشاره‌ی او مات و مبهوت می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به حروفِ ابجد و نمادپردازی حروف برای توصیفِ معشوق (مکتب حروفیه).

اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید که عالم را فروگیرد رز و جنات من گردد

اگر از آن سیبِ زنخدان (چانه) که اصلِ زیبایی است، ذره‌ای برگیرم، موجودی روحانی و حوری‌مانند زاده می‌شود که تمامِ جهان را در بر می‌گیرد و تبدیل به باغ‌ها و بهشت‌های من می‌شود.

نکته ادبی: تصویرسازیِ استعاری از زیباییِ معشوق به عنوانِ منشأ آفرینش.

وگر مصحف به کف گیرم ز حیرت افتد از دستم رخش سرعشر من خواند لبش آیات من گردد

اگر کتابِ آسمانی (مصحف) را به دست بگیرم، از حیرت و زیباییِ معشوق، کتاب از دستم می‌افتد؛ زیرا چهره‌ی او بخشِ بزرگی از حقیقت را به من نشان می‌دهد و لب‌های او گویی آیاتِ الهی هستند.

نکته ادبی: تضاد میانِ متنِ مکتوبِ دین و تجلیِ زنده‌ی معشوق به عنوانِ حقیقتِ دین.

جهان طورست و من موسی که من بی هوش و او رقصان ولیکن این کسی داند که بر میقات من گردد

این جهان همچون کوه طور است و من همچون موسی هستم؛ من از جلوه‌ی حق بی‌هوش می‌شوم و جهان به رقص در می‌آید، اما این حقیقت را تنها کسی می‌فهمد که در مسیرِ ملاقات و وعده‌گاهِ حق (میقات) گام برمی‌دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت موسی در کوه طور.

برآمد آفتاب جان که خیزید ای گران جانان که گر بر کوه برتابم کمین ذرات من گردد

خورشیدِ جان طلوع کرده است؛ پس ای کسانی که جانتان سنگین و در خوابِ غفلت هستید، برخیزید. زیرا اگر این نورِ جان بر کوه‌ها بتابد، آن‌ها در برابرِ عظمتِ این نور همچون ذراتِ غبار ناچیز می‌شوند.

نکته ادبی: استعاره از طلوعِ آگاهیِ معنوی در جانِ آدمی.

خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم در این هیهای من پیچد بر این هیهات من گردد

آن‌قدر خاموش و در عین حال پرشور نالیدم و فریاد زدم که تا صد قرن، این صدا در جهان می‌پیچد و این حیرت و دریغ‌گوییِ من، میراثی جاودانه در هستی باقی می‌ماند.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ شدتِ حالِ عرفانی و دردِ دوری.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد

اثباتِ وجود از طریقِ نفیِ آن که از آرایه‌های مهمِ اشعارِ عارفانه است.

تلمیح جهان طورست و من موسی

اشاره به ماجرای کوه طور و تجلیِ خداوند بر موسی.

نمادپردازی (حروفیه) حرف عین... ظرف جیم

استفاده از حروف برای رمزگذاری اعضای بدنِ معشوق.

مبالغه تا صد قرن این عالم در این هیهای من پیچد

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ ناله‌ی عارف بر گردشِ زمان و هستی.