دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۶۱

مولوی
طوطی جان مست من از شکری چه می شود زهره می پرست من از قمری چه می شود
بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت خیره بمانده ام که او از گهری چه می شود
باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می شود
جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم این دل آفتاب من هر سحری چه می شود
دل شده پاره پاره ها در نظر و نظاره ها کاین همه کون هر زمان از نظری چه می شود
از غلبات عشق او عقل چه شور می کند وز لمعان جان او جانوری چه می شود
من همگی چو شیشه ام شیشه گریست پیشه ام آه که شیشه دلم از حجری چه می شود
باخبران و زیرکان گر چه شوند لعل کان بی خبرند از این کز او بی خبری چه می شود
از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه می شود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از حالات شوریدگی و حیرت عارفانه است. شاعر در این ابیات، تجربه‌ی مواجهه جان با حقیقتِ مطلق و بی‌کرانِ الهی را تصویر می‌کند. او از شکسته شدن مرزهای عقل و پدید آمدن حالتی از بی‌خودی و فنا سخن می‌گوید که در آن، تمامیِ هستیِ انسان در برابر عظمتِ محبوب، ذوب و بی‌مقدار می‌شود.

در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از استعاراتی همچون طوطی، دریا، باغ و شیشه، تضاد میان محدودیت‌های دنیوی و بی‌کرانگیِ عالم معنا را به نمایش می‌گذارد. فضای کلی شعر، اقلیمی است که در آن «دانایی» در برابر «حیرت» رنگ می‌بازد و عقل در هجوم انوار عشق، راه به جایی نمی‌برد.

معنی و تفسیر

طوطی جان مست من از شکری چه می شود زهره می پرست من از قمری چه می شود

جان من همچون طوطیِ مستی است که به شکرِ عشق عادت کرده؛ حال که به این شیرینی می‌رسد، چه دگرگونی‌ای در او رخ می‌دهد؟ و روحِ من که مانند زهره (نماد زیبایی و طرب) در پی پرستش است، در برابر آن محبوبِ زیبا (قمری) چه سرنوشتی خواهد داشت؟

نکته ادبی: طوطی جان و زهره‌ی می پرست، استعاره از جان مشتاق و کمال‌گراست. «قمری» در اینجا به معنای ماه یا معشوق زیباست.

بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت خیره بمانده ام که او از گهری چه می شود

دریای دلم چنان عمیق و خروشان است که موج‌هایش از نهمین آسمان هم فراتر رفته است. با این‌همه، در شگفتم که این دریایِ پهناور وقتی با آن گهرِ گران‌بهای الهی روبرو شود، چه حال و تغییری خواهد یافت؟

نکته ادبی: فلک نهم کنایه از عرش یا بالاترین مرتبه هستی است. «بحر دل» اضافه تشبیهی است.

باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می شود

باغ دلم چنان سرسبز و باطراوت است که صد بهشتِ «ارم» در برابر آن هیچ و ناچیز است. اکنون حتی گل نرگسِ این باغ نیز در حیرت است که با دیدنِ آن درختِ وجود (محبوب)، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

نکته ادبی: ارم نام باغی افسانه‌ای در عربستان است که نماد زیبایی دنیوی است. «شجر» در اینجا استعاره از اصل و ریشه هستی است.

جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم این دل آفتاب من هر سحری چه می شود

جانِ من لشکری است و من همانند بیرقی هستم که با او حرکت می‌کند؛ جان همچون سحرگاه است و من در برابر آن چون شب هستم. این دلِ من که خورشیدِ وجودم است، هر سحرگاه با تجلیِ محبوب چه حالتی پیدا می‌کند؟

نکته ادبی: تقابل «سحر» و «شب» برای نمایش تفاوتِ روشناییِ جان و تاریکیِ تن به کار رفته است.

دل شده پاره پاره ها در نظر و نظاره ها کاین همه کون هر زمان از نظری چه می شود

دلم در تماشا و نظاره به محبوب، تکه‌تکه شده است. حیرانم که در هر لحظه، با یک نگاهِ آن حقیقتِ یگانه، تمامیِ این هستی و کائنات چه تغییری می‌کنند؟

نکته ادبی: «کون» به معنای هستی و کائنات است. «نظری» در اینجا به نگاهِ الهی اشاره دارد که دگرگون‌کننده عالم است.

از غلبات عشق او عقل چه شور می کند وز لمعان جان او جانوری چه می شود

به دلیل غلبه و چیرگیِ عشق او، عقل دچار شوریدگی و سرگشتگی شده است. و با درخششِ نورِ جانِ او، بر سرِ این موجودِ خاکی (من) چه خواهد آمد؟

نکته ادبی: لمعان به معنای درخشش و تلالو است. تضاد میان غلبه عشق و عقل، نشان‌دهنده شکستِ خرد در برابر عشق است.

من همگی چو شیشه ام شیشه گریست پیشه ام آه که شیشه دلم از حجری چه می شود

هستیِ من یکپارچه از جنس شیشه است و کارِ من شیشه‌گری و ساختنِ صورت‌هاست. آه که این شیشه دلم، اگر سنگی از سوی محبوب به آن بخورد، چه بر سرش خواهد آمد؟

نکته ادبی: شیشه‌گری استعاره از تلاش برای صورت‌سازی و پدید آوردن آثار دنیوی است. «حجر» به معنای سنگ و کنایه از سختی یا ضربه عشق است.

باخبران و زیرکان گر چه شوند لعل کان بی خبرند از این کز او بی خبری چه می شود

آگاهان و خردمندان اگرچه در نظرِ مردم همچون لعلِ گرانبها در معدن باشند، اما از این حقیقت بی‌خبرند که «بی‌خبری» (فنا در عشق) چه مقام و چه سرنوشتِ شگرفی دارد.

نکته ادبی: لعلِ کان کنایه از ارزش و نفاستِ ظاهری عالمان است. تضاد میان «باخبران» و «بی‌خبرانِ عاشق» از مضامین عرفانی است.

از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه می شود

به برکتِ وجودِ شمسِ تبریزی است که دل و دیده‌ی من مستقیم و درست می‌شود. وای که اگر این دیده‌ی خوش، با کژی و کج‌نگریِ نفسانی روبرو شود، چه سرنوشتی خواهد داشت؟

نکته ادبی: شمس دین اشاره به شمس تبریزی، مرشد مولاناست که مایه روشنایی دل اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره طوطی جان، بحر دل، شیشه دلم

شاعر مفاهیم انتزاعی مثل دل و جان را با اشیاء ملموس مانند دریا و شیشه همانند کرده تا عمق معنا را نشان دهد.

تناقض (پارادوکس) عقل چه شور می کند

عقل که نماد آرامش و نظم است، در اینجا دچار شوریدگی شده که این تضاد، بیانگرِ ناتوانی عقل در برابر عشق است.

تلمیح صد ارم

اشاره به داستان باغ ارم که نماد بهشت‌های زمینی و تجملات است تا فانی بودن آن‌ها را در برابر باغ دل نشان دهد.