دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۶۰

مولوی
عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود
این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود
درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود
لذت بی کرانه ایست عشق شدست نام او قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود
از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند آن ترشی روی او روح فزا چرا بود
آن ترشی روی او ابرصفت همی شود ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر بازتابی از کشمکش درونی عاشق با معشوق و ماهیت متناقض عشق است. شاعر در فضایی آمیخته با حیرت و اشتیاق، از یک سو به زیبایی خیره‌کننده و بی‌همتای معشوق می‌اندیشد و از سوی دیگر، از دوری و بی‌اعتنایی او رنج می‌برد. در نظر شاعر، این تضادها نه تنها مانع نیستند، بلکه بخشی از قاعده عشق‌اند.

در نگاهی عمیق‌تر، شاعر به این باور می‌رسد که حتی سردی و تندیِ رفتار معشوق، نه از سرِ بدخواهی، بلکه همچون ابری باران‌زا برای رشد و شکوفایی روح عاشق ضروری است. بدین ترتیب، شکایت‌های عاشقانه در نهایت به ستایشِ فرآیندِ سازنده عشق بدل می‌شود و رنج‌های او معنایی حیات‌بخش می‌یابند.

معنی و تفسیر

عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود

اگر من عاشقِ دلبر هستم، چرا باید شرم و حیا داشته باشم؟ چون با وجود چنین زیبایی آشکار و خیره‌کننده‌ای، چرا باید در مسیر وفا و عشق‌ورزی تردید کنم؟

نکته ادبی: واژه چونک مخفف چون‌که است که در متون کهن برای بیان علت به کار می‌رفته است.

این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود

چرا لطف و سرکشی میان همه مردم تقسیم شده است، اما تمامِ زیبایی و دلبری‌های عالم فقط در وجودِ معشوقِ من (بت من) جمع شده است؟

نکته ادبی: بت در ادبیات کلاسیک نمادِ معشوقی است که به دلیل زیبایی، پرستیدنی است.

درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود

من دردِ دوری را تحمل می‌کنم و ناله‌هایم به گوش او نمی‌رسد؛ از سوی دیگر، چون آتش عشق را در سینه دارم، چرا باید بدنم (مانند چنگ) خمیده و دوتا شود؟

نکته ادبی: چنگ دوتا استعاره از قامت خمیده عاشق به دلیل رنج و پیری است که شباهت ظاهری به ساز چنگ دارد.

لذت بی کرانه ایست عشق شدست نام او قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود

عشق، لذتی بی‌کران است که متاسفانه نام بدی برای آن ساخته‌اند. شکایت کردن، بخشی از رسم و قاعده عاشقی است وگرنه این جفا و بی‌وفایی از سوی معشوق، حقیقتاً جای تعجب ندارد.

نکته ادبی: قاعده در اینجا به معنای قانون، عادت و آیینِ مرسوم در میان عاشقان است.

از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند آن ترشی روی او روح فزا چرا بود

معشوق از سرِ ناز و کرشمه، چهره‌اش را درهم می‌کشد؛ اما شگفت آنکه همین تندی و ترشیِ چهره او، جان‌بخش و روح‌افزا است.

نکته ادبی: غنج به معنای ناز، کرشمه و دلبری است که با حرکات صورت همراه است.

آن ترشی روی او ابرصفت همی شود ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود

آن درهم‌کشیدن چهره، همچون ابری باران‌زا عمل می‌کند که اگر چنین نبود، چطور ممکن بود باغِ زندگی و جانِ عاشق طراوت و سرسبزی پیدا کند؟

نکته ادبی: ابرصفت تشبیهی است برای بیان اینکه تندیِ معشوق، مانند ابر باعثِ ریزش باران (اشک یا رحمت) و در نتیجه رشدِ عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق به عنوان موجودی پرستیدنی و بسیار زیبا.

پارادوکس (متناقض‌نما) ترشی روی او روح فزا

ترکیب دو مفهوم متضادِ تلخی (اخم) و حیات‌بخشی (روح‌افزایی) برای نشان دادن تاثیر عمیق معشوق بر عاشق.

تشبیه ابرصفت

تشبیه تندی و اخم معشوق به ابر که همچون ابر باران‌زا باعث رشد و سرسبزی می‌شود.

کنایه چنگ دوتا

کنایه از خمیدگی قامت عاشق بر اثر اندوه و رنج.