دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۵۹

مولوی
زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند دشمن جان صد قمر بر در ما چه می کند
هر که بدید از او نظر باخبرست و بی خبر او ملکست یا بشر بر در ما چه می کند
زیر جهان زبر شده آب مرا ز سر شده سنگ از او گهر شده بر در ما چه می کند
ای بت شنگ پرده ای گر تو نه فتنه کرده ای هر نفسی چنین حشر بر در ما چه می کند
گر نه که روز روشنی پیشه گرفته رهزنی روز به روز و ره گذر بر در ما چه می کند
ور نه که دوش مست او آمد و درشکست او پس به نشانه این کمر بر در ما چه می کند
گر نه جمال حسن او گرد برآرد از عدم این همه گرد شور و شر بر در ما چه می کند
از تبریز شمس دین سوی که رای می کند بحر چه موج زد گهر بر در ما چه می کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگر حیرت و آشفتگی عاشقی است که در برابر جلوه‌ی بی‌پایانِ محبوبِ ازلی (شمس تبریزی) تابِ خویش را از دست داده است. شاعر در فضایی سرشار از شور و مستی، با زبانی پرسشگر، چراییِ حضورِ پرقدرت و دگرگون‌کننده‌ی معشوق را بر درگاهِ وجودِ خویش به تصویر می‌کشد؛ حضوری که چنان تکان‌دهنده است که گویی جهان را از بنیاد دگرگون ساخته و قوانین هستی را به بازی گرفته است.

شاعر در این ابیات، مرز میانِ عالمِ معنا و صورت را درهم‌می‌شکند و با بهره‌گیری از استعاراتِ لطیف و در عین حال کوبنده، از حضوری سخن می‌گوید که هم "دشمن جان" است و هم "مایه‌یِ ظهورِ گوهر". این اثر تجلیِ عالیِ شوریدگیِ عارفانه‌ای است که در آن، عاشق، حضورِ پیرِ مرشد را همچون طوفانی در دریایِ جانِ خود می‌بیند که هر لحظه آن را به ساحلی ناشناخته می‌کشاند.

معنی و تفسیر

زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند دشمن جان صد قمر بر در ما چه می کند

آن ستاره‌ی درخشانِ عشق (زهره) هر سپیده‌دم بر درِ خانه‌ی ما چه می‌کند؟ آن کس که زیبایی‌اش صد ماهِ تابان را بی‌رونق می‌کند و دشمنِ جانِ ماست، بر این درگاه چه کار دارد؟

نکته ادبی: زهره در اینجا استعاره از زیبایی و درخشندگی است و ترکیبِ دشمن جان، اشاره به قدرتِ ویرانگرِ عشق دارد که تعلقاتِ دنیوی را از بین می‌برد.

هر که بدید از او نظر باخبرست و بی خبر او ملکست یا بشر بر در ما چه می کند

هر کس او را دید، از سویی آگاه و از سویی دیگر سرگشته (بی‌خبر از عالمِ خاکی) شد. براستی او فرشته است یا آدمی؟ چرا بر درِ خانه‌ی ما ظاهر شده است؟

نکته ادبی: تضاد میان آگاه و بی‌خبر، اشاره به حالتی دارد که عارف در آن همزمان به حقایق عالم غیب آگاه است و از امور دنیوی بیگانه‌.

زیر جهان زبر شده آب مرا ز سر شده سنگ از او گهر شده بر در ما چه می کند

زمین و آسمان دگرگون شده و سیلابِ عشق از سرم گذشته است؛ در حضور او سنگ‌ها به گوهر تبدیل می‌شوند. چرا این حقیقتِ دگرگون‌کننده بر درِ خانه‌ی ماست؟

نکته ادبی: زیر و زبر شدن جهان استعاره از دگرگونی احوالِ عاشق است و گهر شدنِ سنگ، اشاره به کیمیایِ عشق دارد که ماهیتِ ناچیز را به ارزشمند تبدیل می‌کند.

ای بت شنگ پرده ای گر تو نه فتنه کرده ای هر نفسی چنین حشر بر در ما چه می کند

ای محبوبِ بازیگوش و زیبا، اگر تو فتنه و آشوبی به پا نکرده‌ای، پس چرا هر لحظه چنین غوغا و رستخیزی بر درِ خانه‌ی ما برپاست؟

نکته ادبی: بت شنگ به معنایِ بتِ زیبا و بازیگوش است و حشر در اینجا به معنایِ رستاخیز و هیاهویِ عظیم است.

گر نه که روز روشنی پیشه گرفته رهزنی روز به روز و ره گذر بر در ما چه می کند

اگر تو دزدی نیستی که در روز روشن به کارِ رهزنی مشغول است، پس چرا هر روز بر سرِ راهِ ما می‌آیی و عبور می‌کنی؟

نکته ادبی: رهزنی در اینجا استعاره از دزدیدنِ دلِ عاشق توسطِ معشوق است که در اوجِ آگاهیِ عاشق صورت می‌گیرد.

ور نه که دوش مست او آمد و درشکست او پس به نشانه این کمر بر در ما چه می کند

و اگر دیشب آن مستِ حقیقی (معشوق) نیامده و در را نشکسته است، پس چرا نشانه‌یِ کمرِ او (کمرگاه یا نشانِ حضورش) بر درِ خانه‌ی ما دیده می‌شود؟

نکته ادبی: مست در اینجا نمادِ پیرِ عارف یا معشوقِ ازلی است و شکستنِ در، کنایه از نفوذِ بی‌اجازه‌ی عشق به حریمِ دل است.

گر نه جمال حسن او گرد برآرد از عدم این همه گرد شور و شر بر در ما چه می کند

اگر جمالِ بی‌نظیرِ او گرد و غباری از عالمِ نیستی برنمی‌انگیزد و عالمی را خلق نمی‌کند، پس این همه هیاهو و شور و شر بر درِ خانه‌ی ما برای چیست؟

نکته ادبی: گرد برآوردن از عدم، کنایه‌ای است از خلقت و پدیدار شدنِ موجودات از نیستی به واسطه‌ی نورِ جمالِ حق.

از تبریز شمس دین سوی که رای می کند بحر چه موج زد گهر بر در ما چه می کند

شمسِ تبریزی از کدامین سو آهنگِ سفر دارد؟ دریایِ معرفت چگونه چنین موجی زده که گوهرهایِ حکمت بر درِ خانه‌ی ما پدیدار شده است؟

نکته ادبی: بحر (دریا) در عرفان معمولاً نمادِ دریایِ معرفت یا ذاتِ حق است که گوهرهایِ حکمت را به ساحلِ جانِ عاشق می‌فرستد.

آرایه‌های ادبی

استعاره زهره عشق

تشبیه زیبایی و درخششِ معشوق به سیاره زهره برای نشان دادن جلوه‌ی خیره‌کننده.

تضاد باخبرست و بی خبر

نشان‌دهنده‌ی تناقضِ درونیِ عارف که هم به حقایق عالمِ معنا واقف است و هم از عالمِ صورت بی‌خبر.

کنایه زیر جهان زبر شده

کنایه از دگرگونیِ شدید و فروپاشیِ نظمِ معمولِ زندگیِ عاشق.

تمثیل بت شنگ

اشاره به محبوبِ زیبا که در عینِ زیبایی، اسبابِ فتنه‌گری و آشفتگیِ دل است.