دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۵۷

مولوی
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود جان ز لبت چو می کشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه می کنی گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر تجلی عشق عرفانی و جایگاه رفیع پیر و مراد در سیر و سلوک عاشقانه است. شاعر در این قطعه به تقابل میان ظاهر و باطن، جسم و دل، و محدودیت نگاه مادی در برابر دیدگان حق‌بین عارف می‌پردازد و بر این باور است که حقیقت جهان تنها در پرتو حضور دل و رهبری مراد آشکار می‌شود.

در این فضای روحانی، دل به عنوان کانون اصلی دریافت انوار الهی و جایگاه پیر حقیقی معرفی می‌شود. شاعر با ستایش مقام شمس تبریزی، بر ارتباط قلبی و ناگسستنی میان مرید و مراد تأکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که سخن عاشق برای پیر، همواره شنیدنی و مایه پیوند جان‌هاست.

معنی و تفسیر

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود جان ز لبت چو می کشد خیره و لب گزان بود

وقتی دل چهره تو را دید، تمام نگاه و توجهش به سمت جان معطوف شد. جان نیز وقتی از شهد لب‌های تو می‌چشد، از شدت حیرت و شوق، انگشت به دندان می‌گزد و سرگشته می‌شود.

نکته ادبی: لب گزان بودن کنایه از حیرت شدید یا اشتیاق فراوان است.

تن برود به پیش دل کاین همه را چه می کنی گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود

جسم از دل می‌پرسد که این‌همه بی‌قراری و اشتیاق برای چیست؟ دل پاسخ می‌دهد که این آشوب به خاطر همان ماه زیبایی است که از چشم تو پنهان مانده و تو قادر به دیدن او نیستی.

نکته ادبی: مه استعاره از معشوق آسمانی و پنهان است.

جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود

جز به جمال دل‌انگیز یار نگاه نکن و جز به سوی قلب که جایگاه نور الهی است حرکت نکن؛ چرا که تمام گرمی و روشنایی عالم معنا، از پرتو همین دل سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: تکرار فعل امر برای تأکید بر تمرکز کامل بر امر درونی و روحانی است.

شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود

آن کسی که تو به عنوان مراد و پیشوای خود انتخاب کرده‌ای، بزرگ بزرگان عالم است و آن کسی که دست تو را گرفت و هدایت کرد، برگزیده بی‌نظیر روزگار است.

نکته ادبی: خاص‌بک ترکیبی از خاص و بک به معنای امیر و بزرگ است که نشان‌دهنده جایگاه ممتاز معنوی است.

دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود

قلب همچون پیر و مرشدی در میان قرار گرفته و جسم همچون حلقه‌ای به گرد آن می‌چرخد؛ خوشا به حال جسمی که چنین پیر عارفی در مرکز وجودش جای دارد.

نکته ادبی: تشبیه دل به پیر و جسم به مرید که در طوافِ آن است.

راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود

شمس دین در تبریز، راز درونی تو را می‌شنود؛ از وجود او دور باد که سخن تو برایش ناخوشایند یا سنگین باشد، چرا که او محرم اسرار توست.

نکته ادبی: گران بودن در اینجا به معنای سنگین و ناخوشایند بودن بر خاطر است که شاعر آن را از شمس دور می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

اشاره به معشوق که به دلیل درخشش و دوری به ماه تشبیه شده است.

تشبیه دل به میان چو پیر دین

دل به پیر و مرشد تشبیه شده که در مرکزیت وجود سالک قرار دارد.

کنایه لب گزان

کنایه از حیرت و سرگشتگی شدید ناشی از مشاهده معشوق.

تشخیص تن برود به پیش دل

شخصیت‌بخشی به تن که گویی همچون انسانی در حال گفتگو و پرسش از دل است.