دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۵۰

مولوی
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد آب سیاه درمرو کآب حیات می رسد
نوبت عشق مشتری بر سر چرخ می زند بهر روان عاشقان صد صلوات می رسد
جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو زانک ز شه فقیر را عشر و زکات می رسد
رحمت اوست کآب و گل طالب دل همی شود جذبه اوست کز بشر صوم و صلات می رسد
در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا کآب حیات خضر را در ظلمات می رسد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل زیبا و عرفانی، دعوتی است به بیداری و رهایی از غفلت‌های دنیوی. شاعر با زبانی فاخر و مشفقانه، آدمی را از دلبستگی‌های مادی برحذر می‌دارد و او را به سوی حقیقتِ هستی و درک جذبه‌های الهی فرامی‌خواند. محور اصلی کلام، بیان این حقیقت است که مسیر رسیدن به حیات جاودان و تقرب به درگاه حق، تنها از طریق صبر در برابر سختی‌ها و تهی‌شدن از خودخواهی (فقر معنوی) میسر می‌شود.

در این فضا، سختی‌ها و تاریکی‌های زندگی نه به عنوان پایان کار، بلکه به عنوان بستری برای رویش و رسیدن به «آب حیات» نگریسته می‌شوند. در واقع، تمامِ حرکت‌های عاشقانه انسان به سوی خدا، نه از جانب خود، بلکه حاصل رحمت و کششِ پروردگار دانسته شده است که بشر را به سوی عبادت و کمال سوق می‌دهد.

معنی و تفسیر

پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد آب سیاه درمرو کآب حیات می رسد

پنبه‌ی غفلت و بی‌خبری را از گوش جانت بردار تا ندای رستگاری را بشنوی. در دامِ آب‌های تیره و گمراه‌کننده‌ی دنیا غوطه ور مشو، چرا که حقیقتِ حیات‌بخش و گوارای الهی به سوی تو در حرکت است.

نکته ادبی: آب سیاه استعاره از تعلقات مادی و دنیاست که مانع درک حقیقت می‌شود.

نوبت عشق مشتری بر سر چرخ می زند بهر روان عاشقان صد صلوات می رسد

نوبت و فرصتِ عشق‌ورزیِ سیاره‌ی مشتری (که در نجوم قدیم سعد اکبر است) در آسمان فرا رسیده است؛ به پاس این شکوه، برای جان‌های عاشق، درودها و رحمت‌های پیاپی الهی سرازیر می‌شود.

نکته ادبی: مشتری نماد شکوه و اقبال بلند است و در اینجا کنایه از اوج‌گیریِ عشق در عالم هستی است.

جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو زانک ز شه فقیر را عشر و زکات می رسد

مانند شهد و شیر، گوارا و پاک باش و از دارایی‌هایِ خودِ کاذب و منیّت دست بشوی. چرا که پادشاهِ حقیقی (خداوند)، به کسی که از خود تهی گشته (فقیر الی‌الله)، بهره‌ها و بخشش‌های الهی را عطا می‌کند.

نکته ادبی: فقیر در اصطلاح عرفانی کسی است که از وجود خود خالی شده تا ظرفیت پذیرش فیض الهی را یابد.

رحمت اوست کآب و گل طالب دل همی شود جذبه اوست کز بشر صوم و صلات می رسد

اینکه وجود خاکی و جسمانی ما، مشتاقِ دل و معنا می‌شود، همگی از رحمت پروردگار است. و اینکه انسان به سوی عبادت (مانند روزه و نماز) روی می‌آورد، حاصلِ نیروی جذبه و کشش الهی است که به او رسیده است.

نکته ادبی: آب و گل استعاره از جسم و تنِ مادی انسان است.

در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا کآب حیات خضر را در ظلمات می رسد

در تاریکی‌های سختی و ابتلائات زندگی شکیبا باش و از آن سر باز نزن، چرا که آبِ حیاتِ حقیقی (حقیقتِ جاویدان) همچون ماجرای حضرت خضر، درست در دل همین تاریکی‌ها یافت می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان اساطیری حضرت خضر که در ظلمات به چشمه آب حیات دست یافت.

آرایه‌های ادبی

استعاره پنبه ز گوش دور کن

اشاره به رفع موانع شنیدن حقایق و کنار گذاشتن غفلت.

تلمیح آب حیات و خضر

اشاره به افسانه یافتن آب حیات در دل تاریکی‌ها توسط حضرت خضر برای بیان اینکه سختی‌ها زمینه‌ساز کمالند.

تشبیه جمله چو شهد و شیر شو

تشبیه انسان به شهد و شیر برای تأکید بر لزوم پاکی، لطافت و گوارایی وجود سالک.

مراعات نظیر صوم و صلات

هماهنگی میان اجزای عبادت برای تأکید بر جنبه‌های عملی بندگی.