دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۴۶

مولوی
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر بر محور تحول و نوزایی در پرتو کلام و حضور محبوب استوار است. شاعر از «سخن تازه» به عنوان نیروی حیات‌بخش و تحول‌آفرین یاد می‌کند که جهان محدود و مادی را به قلمرو بیکرانِ معنا و معرفت پیوند می‌دهد. در نگاه او، هر که از این دمِ مسیحایی بی‌بهره ماند، در حجاب ظواهر و نام و نان گرفتار می‌آید و از حقیقتِ وجود باز می‌ماند.

در این فضای عرفانی، تمامی عناصر عالم قابلیت این را دارند که در پیوند با حقیقتِ برتر، به شکوفایی و کمال برسند. شاعر مخاطب را به صبوری در سکوت و حفظ اسرار فرا می‌خواند، چرا که در همین گذرِ رنج‌آور است که دردهای درونی به اکسیرِ جان‌بخش و ترمیم‌کننده تبدیل می‌شوند.

معنی و تفسیر

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود

سخنی نو و تازه بگو تا هر دو جهان (دنیا و آخرت) نو شوند و از حصار محدودیت‌های خود رهایی یابند و به گستره‌ای بی‌کران و بی‌اندازه دست یابند.

نکته ادبی: هین در اینجا صوت است و برای جلب توجه مخاطب استفاده شده است.

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

وای بر کسی که با دمِ زندگی‌بخش تو جان نگرفت و تازه نشد؛ چنین کسی یا در ظواهرِ رنگارنگ دنیا غرق می‌شود و یا تمامِ وجودش تنها به نام و آوازه‌ای میان مردم خلاصه می‌گردد.

نکته ادبی: خاک سیه بر سر شدن کنایه از تیره‌بختی و محرومیت است.

هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

هر کس که به حلقه درگاه تو چنگ زد، به زودی گنجینه زرینِ معرفت را دریافت کرد، به‌ویژه زمانی که تو درِ رحمت را بگشایی و او را به حریم اختصاصی خود راه دهی.

نکته ادبی: حقه زر استعاره از گنجینه معنوی و برکات الهی است.

آب چه دانست که او گوهر گوینده شود خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود

آبِ بی‌جان چه می‌دانست که قرار است به مرواریدی سخنگو تبدیل شود و خاکِ تیره چه می‌دانست که روزی به کرشمه‌گریِ غمّاز (فاش‌کننده راز) بدل خواهد شد؟

نکته ادبی: غمزه غمازه ترکیبی است که به قدرتِ تأثیرگذاری و آشکارکنندگی اشاره دارد.

روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

گونه هیچ‌کس بدون یاری لب‌های لعل‌فامِ تو گلگون و سرخ نشد؛ اگر بدون حضور تو سرخی‌ای در چهره‌ای باشد، تنها اثری از آرایش و سرخاب است.

نکته ادبی: غازه به معنای سرخاب و وسیله‌ای برای آرایش صورت است.

ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود

وقتی شترِ معجزه‌گرِ حضرت صالح از دلِ کوه زاده شد، یقین برایم حاصل گشت که حتی کوه در برابر مژده رسیدنِ تو به شتری تندرو و چابک بدل می‌شود.

نکته ادبی: ناقه صالح تلمیحی است به داستان قرآنی معجزه حضرت صالح.

راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود

رازِ خود را پنهان بدار و خاموش باش، حتی اگر این سکوت برایت تلخ باشد؛ زیرا آنچه در ظاهر جگرسوز است، در باطن به داروی شفابخش و سازنده جگر تبدیل خواهد شد.

نکته ادبی: خمش صورتِ کهن و شاعرانه واژه خموش است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ناقه صالح

اشاره به معجزه حضرت صالح که شتری از دل کوه بیرون آمد.

تشخیص آب چه دانست... خاک چه دانست

نسبت دادنِ آگاهی و دانستن به عناصر بی‌جانِ آب و خاک.

تضاد جگرسوزه و جگرسازه

تقابل میان سوزندگیِ رنج و سازندگیِ آن که نشان از تضاد در عینِ پیوند دارد.

استعاره لعل لبت

تشبیه لب محبوب به لعل برای تأکید بر سرخی و ارزشمندی آن.