دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۴۱

مولوی
صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود
خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا اندر سخا هم بی شکی پنهان عوض جویی بود
هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت در کشتی نوح آمدی کی وقف و ره پویی بود
حاصل عصای موسوی عشقست در کون ای روی عین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود
یک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدن زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
خود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تر بی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یک تویی بود
ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بود کی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود
خاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتی ور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ والایِ بی‌خویشتنی و گذار از دویی‌هایِ دنیوی می‌پردازد. شاعر مخاطب را دعوت می‌کند تا از بندِ تعلقاتِ مادی، چه بخل باشد و چه سخاوتِ مبتنی بر پاداش، رها شود و با گذر از طوفانِ تن، به ساحتِ یگانگی و حقیقت بپیوندد.

درونمایۀ اصلی، دعوت به وحدتِ وجود و رهایی از قید و بندهای ذهنی و گفتاری است؛ جایی که عقلِ جزئی و استدلال‌هایِ «چونی و چرایی» رنگ می‌بازند و سالک با گذشتن از صفاتِ دوگانه، به بقای حقیقی که ورایِ ابعادِ مادی است، واصل می‌شود.

معنی و تفسیر

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود

ای فرزند، حسابگری و صرفه‌جویی را رها کن، چرا که این خصلت نشانۀ پستی و گدایی است؛ در شأنِ عاشقانِ حقیقی که از جان و مال گذشته‌اند، خویِ بخشندگی و صفاتِ الهی است.

نکته ادبی: واژه «صرفه» در اینجا به معنای حسابگری و بخلِ ناشی از تعلق به دنیاست. «پاک‌بازان» کنایه از عارفانی است که از تمامِ تعلقاتِ دنیوی دست شسته‌اند.

خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا اندر سخا هم بی شکی پنهان عوض جویی بود

سرانجام در ساحتِ عشقِ حقیقی، نه بخل باقی می‌ماند و نه حتی سخاوت (چرا که این‌ها همه مربوط به «من» هستند)؛ زیرا حتی در بخشش‌هایِ معمولی هم اغلب پاداش‌خواهی و منفعت‌طلبی پنهان است.

نکته ادبی: «ولا» در اینجا به معنای دوستیِ حقیقی و عشقِ معنوی است. شاعر به نکته‌ای روان‌شناختی اشاره دارد که حتی سخاوتِ ظاهری ممکن است آلوده به تمنایِ پاداش باشد.

هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت در کشتی نوح آمدی کی وقف و ره پویی بود

بخشندگیِ واقعی همچون حرکت در راه است و بخل ورزیدن مانند توقف در منزل‌گاه؛ حال که در کشتیِ نجاتِ (نوح) عشق قرار گرفته‌ای، دیگر جایِ ایستادن و درنگ کردن نیست، بلکه باید به سویِ مقصدِ اصلی شتافت.

نکته ادبی: «کشتی نوح» استعاره از راهِ حقیقت و معنویت است که سالک را از طوفانِ عالمِ خاکی عبور می‌دهد.

حاصل عصای موسوی عشقست در کون ای روی عین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود

ای که در جستجویِ حقیقت هستی، بدان که معجزۀ اصلی و قدرتِ کارساز در این عالم، همان عشق است که مانندِ عصایِ موسی، تمامِ بافته‌هایِ وهمی و ظاهریِ دنیا (جوهر و عرض) را در برابرِ خود به شکلِ فریب و سحرِ ناچیز درمی‌آورد.

نکته ادبی: «عین و عرض» اصطلاحی فلسفی است که به جوهر و ویژگی‌هایِ ظاهریِ اشیاء اشاره دارد و شاعر آن‌ها را در برابرِ عشق، ناچیز و وهمی می‌داند.

یک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدن زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود

پیش از آنکه در گردابِ جسم و تن غرق شوی، از این ساحت فرار کن؛ زیرا زندگیِ حقیقی و شادمانیِ پایدار، ورایِ ابعادِ شش‌گانۀ عالمِ مادی است.

نکته ادبی: «شش‌سو» کنایه از جهاتِ اصلیِ فضا (بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب) است که محدودیتِ عالمِ فیزیکی را نشان می‌دهد.

خود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تر بی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یک تویی بود

مانند درختی که برگ‌هایِ خشک و تر را فرو می‌ریزد، تو نیز تعلقات و خوبی‌ها و بدی‌هایِ خیالی را از خود دور کن؛ وقتی از رنگ‌هایِ دویی (خوب و بد) رها شوی، به یگانگی و توحیدِ خالص می‌رسی.

نکته ادبی: این بیت به مقامِ «فنا» اشاره دارد که در آن سالک باید از همۀ وابستگی‌هایِ روانی و اخلاقیِ متضاد عبور کند تا به حقیقتِ واحد دست یابد.

ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بود کی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود

ای سالک، وقتی به وادیِ حقیقت رسیدی، نپرس که چگونه است، زیرا آن ساحت ورایِ چون و چراست؛ تو که هنوز درونت پر از ترس و طمعِ (آهو) است، چگونه می‌توانی هم‌نشینِ شیرِ حقیقت شوی؟

نکته ادبی: «آهو» نمادِ ترس و دلبستگی‌هایِ زمینی است و «شیر» نمادِ قدرتِ الهی و قطعیتِ حق که با ضعف و ترسِ آدمی هم‌خوانی ندارد.

خاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتی ور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود

سکوت کن، زیرا سخن گفتن نشانۀ فاصله و جدایی از اصل است؛ اگر سکوت نکنی، کلامت همانندِ جویدنِ نان، کاری عادی و مبتذل است، در حالی که حضور در ساحتِ حقیقت، جایِ کلام نیست.

نکته ادبی: «نان خاییدن» کنایه از پرداختن به امورِ روزمره و مبتذل است که در مقابلِ شکوهِ سکوتِ عارفانه قرار می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کشتی نوح

اشاره به مسیرِ معنوی و راهِ نجات که سالک را از غرق‌شدن در دنیا حفظ می‌کند.

تلمیح عصای موسوی

اشاره به داستانِ حضرت موسی و قدرتِ عشق در باطل کردنِ سحر و وهمِ دنیوی.

نماد شیر و آهو

شیر نمادِ حقیقت و جسارتِ عارفانه، و آهو نمادِ ترس و ضعف‌هایِ نفسانیِ انسان است.

ایهام و تناقض شش‌سو

اشاره به جهاتِ عالمِ ماده و محدودیت‌هایی که مانعِ درکِ جهانِ ماورایی می‌شود.

تشبیه بیفشان چون شجر

تشبیه کردنِ رها کردنِ تعلقات به ریزشِ برگ‌هایِ درخت.