دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۳۴

مولوی
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می کنند
وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می کنند وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می کنند
وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می کنند وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می کنند
ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می کنند وی راحت و آرام دل مستان سلامت می کنند
ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می کنند یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت می کنند
ای آرزوی آرزو مستان سلامت می کنند آن پرده را بردار زو مستان سلامت می کنند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل یکی از شورانگیزترین آثار در ادبیات عرفانی است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از شوق و بی‌خودی، تمام مظاهر هستی را که به نوعی نشانه‌ای از حضور معشوق ازلی هستند، مخاطب قرار می‌دهد. در این فضا، 'مستان' یا همان سالکانِ طریق عشق، با پشت‌سر گذاشتن تعلقات دنیوی و رسیدن به آگاهیِ برتر، با هرچه که جلوه‌گرِ جمال و جلال الهی است، از موسیقی و زیبایی گرفته تا جوشش‌های درونی و آرامش جان، پیوند می‌خورند و سلامِ اشتیاق خود را تقدیم می‌کنند.

این شعر بیانگر وحدت وجود و رسیدن به مرحله‌ای است که در آن همه چیز در پیشگاه معشوق، رنگ و بوی الهی می‌گیرد. مستانِ این راه، تنها کسانی هستند که پرده‌های پندار را کنار زده‌اند و در هر جزء از هستی، حضورِ آن یگانه‌ی بی‌همتا را درک می‌کنند.

معنی و تفسیر

رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می کنند

به آن نوازنده رباب بگو که عاشقانِ بی‌خودی که از باده عشق سرشارند، به تو درود می‌فرستند و همچنین به آن مرغ آبی که در اقیانوس معنا شناور است، بگو که این مستان، تو را می‌ستایند.

نکته ادبی: رباب در ادبیات عرفانی نماد ناله‌های عاشقانه و ابزاری است که روح را برای پرواز به سوی معشوق آماده می‌کند و مرغ آبی نماد جانِ پاک و رهاست.

وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می کنند وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می کنند

به آن ساقیِ بزرگ که شراب معرفت در جام عاشقان می‌ریزد، بگو که مستان به تو سلام می‌فرستند و به آن عمرِ جاودان که حقیقتِ زندگی است، بگو که مستان در پیِ تو هستند.

نکته ادبی: میر ساقی استعاره از پیر طریقت یا جلوه‌ای از ذات اقدس الهی است که فیض و آگاهی را به سالکان می‌بخشد.

وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می کنند وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می کنند

به آن عاملی که شور و غوغا در جان‌ها می‌افکند بگو که مستان به تو درود می‌فرستند و به آن عشقِ پرشور و سودایِ درونی که عاشق را بی‌قرار می‌کند، بگو که مستان تو را می‌خوانند.

نکته ادبی: میر غوغا نمادِ کششِ درونی و جذبه‌هایی است که سکونِ جان را می‌شکند و انسان را به سوی کمال به حرکت در می‌آورد.

ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می کنند وی راحت و آرام دل مستان سلامت می کنند

ای کسی که درخششِ چهره‌ات ماه را شرمسار می‌کند، مستان به تو سلام می‌فرستند و ای کسی که مایه آرامش و تسکین جان‌هایی، مستان به تو درود می‌گویند.

نکته ادبی: تشبیه ماه به رخسار معشوق از دیرباز در شعر فارسی نماد کمالِ زیبایی و درخشندگیِ جمالِ حق بوده است.

ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می کنند یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت می کنند

ای جانِ جانان و ای حقیقتِ وجود، مستان به تو سلام می‌فرستند؛ در واقع در این جهان تنها یک مستِ حقیقی وجود دارد که آن هم تویی، و مستانِ زمینی به تو که اصلِ مستی هستی، درود می‌فرستند.

نکته ادبی: جانِ جان اشاره به حقیقتِ مطلق و فراتر از جسم است و تکرار آن بر شدتِ دلبستگی و کمالِ آن اشاره دارد.

ای آرزوی آرزو مستان سلامت می کنند آن پرده را بردار زو مستان سلامت می کنند

ای کسی که تو نهایتِ آرزوی هر آرزومندی هستی، مستان به تو سلام می‌فرستند؛ آن پرده‌ای که میان ما و تو فاصله انداخته را کنار بزن، چرا که مستان بی‌تابِ دیدارِ تو هستند.

نکته ادبی: پرده در ادبیات عرفانی نمادِ حجاب‌های دنیوی و منیت است که مانعِ شهودِ قلبیِ عاشق نسبت به معشوق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تکرار مستان سلامت می کنند

تکرار این عبارت در پایان هر مصراع، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، به کلام حالت ورد و ذکری بخشیده و بر اشتیاقِ دائمیِ سالکان تاکید می‌کند.

استعاره مه / ساقی / رباب

هرکدام از این واژگان برای اشاره به جلوه‌هایی از کمالِ معشوق و ابزارهایِ رسیدن به او در فضای عرفانی به کار رفته‌اند.

تناقض (پارادوکس) یک مست این جا بیش نیست

اشاره به این نکته که وجودِ حقیقی تنها متعلق به معشوق است و مستانِ دیگر همگی در پرتوِ وجودِ او مستی می‌کنند.