دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۲۹

مولوی
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد
ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
آن کو به غصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند از داد و داور عاقبت اشکنجه های غز خورد
ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد
وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد از پوست ها فارغ شود کی غصه قندز خورد
صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می رمد نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد
خامش نخواهد خورد خود این راح های روح را آن کس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات، تصویری نمادین از کشاکش میان خواهش‌های نفسانی و کمال‌جویی روحانی است. شاعر در این قطعه، باغِ معرفت (پالیزِ جان) را قلمرویی می‌داند که تنها خردمندان و زیرکانِ وارسته، شایستگی بهره‌مندی از ثمرات آن را دارند.

درونمایه اصلی، نکوهشِ حرص و طمع مادی و دعوت به خویشتن‌داری است. شاعر با استفاده از کنایات و استعارات گوناگون، هشدار می‌دهد که کسی که گرفتار اشتهای سیری‌ناپذیرِ دنیوی است، هرگز مجالِ چشیدنِ شرابِ طهورِ عرفان را نخواهد یافت و باید میانِ بندگیِ قیصرِ زمانه یا حریتِ جان، یکی را برگزیند.

معنی و تفسیر

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد

فردی نادان و خام به هوای رسیدن به حقیقت و کمال (پالیز جان) وارد شده است؛ اما مگر می‌شود خربزه خوردنِ خری را تصور کرد؟ (اشاره به ناهنجاری کار او و ناممکن بودنِ ادعای او در رسیدن به معرفت).

نکته ادبی: خربز (خربزه) با خر بز (خریدن یا خوردنِ بز توسط خر) جناس تام و ایهام دارد که به خامیِ فردِ مذکور اشاره دارد.

ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد

این باغِ روحانی که میوه‌هایی ارزشمند دارد، نصیبِ هر آدمِ بی‌مایه و نادانی نمی‌شود؛ تنها انسان‌های هوشیار و زیرک (گربز) می‌توانند از این ثمرات معنوی بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: واژه 'گربز' در متون کهن به معنای زیرک، چالاک و حیله‌گر در جهت مثبت یا منفی به کار می‌رود.

آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد

روزگار و تقدیر به گونه‌ای است که وسعتِ جغرافیایی مانعِ روزیِ معنوی نیست؛ چه در مغرب باشی و چه در مشرق، خداوند روزیِ روحانیِ تو را از اندلس یا هرمز می‌رساند.

نکته ادبی: اندلس و هرمز نماد دورترین نقاط جغرافیایی در آن عصر برای نشان دادنِ گستردگیِ دامنه فیض الهی هستند.

چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد

جایگاه هرکس به اندازه همت و خدمت اوست؛ اگر برای پادشاه خدمت کنی، جیره او را می‌گیری و اگر بنده کسی باشی، از سفره همان فرد بهره‌مند می‌شوی.

نکته ادبی: اربز به معنای سرور، بزرگ و صاحب‌منصب است.

آن کو به غصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند از داد و داور عاقبت اشکنجه های غز خورد

هرکس که بخواهد با زورگویی و دزدی به این باغِ معنوی راه یابد، سرانجام در پیشگاه خداوند (داد و داور) به سختی مجازات خواهد شد.

نکته ادبی: واژه 'غز' در اینجا استعاره از سختی، شکنجه و کیفر است.

ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد

جنگجوی واقعی کسی است که مردم از هیبتِ او در امنیت باشند، نه آن کسی که به دلیلِ طمعِ خویش، تن به ذلت و سیلی خوردن از هر انسانِ بی‌مقدار (قنسز) می‌دهد.

نکته ادبی: قنسز در این بافتار به معنای فرد پست و بی‌مقدار است.

وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد از پوست ها فارغ شود کی غصه قندز خورد

عقلِ کامل و ژرف‌نگر وقتی به مرحله بلوغ و کمال می‌رسد، دیگر اسیرِ ظواهر نیست و از غصه‌های مادی (که چون پوستِ قندز بی‌ارزش‌اند) رها می‌گردد.

نکته ادبی: قندز (سگ آبی) پوست ارزشمندی داشته که نماد دلبستگی به دنیا و تجملات بوده است.

صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می رمد نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد

کسی که طبعی ناسازگار (صفراوی) دارد، از حقایق شیرین دوری می‌کند و به دنبال امور ترش و ناگوار می‌رود، در حالی که شایسته است به دنبال آنچه متعادل و مفید است باشد.

نکته ادبی: در طب قدیم، افراد صفراوی مزاج به دنبال خوراکی‌های سرد و ترش برای تعدیل طبع خود بودند؛ اینجا تمثیلی برای دوری از حقیقت است.

خامش نخواهد خورد خود این راح های روح را آن کس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد

کسی که دچار اشتهای سیری‌ناپذیر و حرصِ دنیوی است، هرگز نمی‌تواند از شرابِ روح‌بخشِ معرفت بچشد، زیرا چنان سرگرمِ بلعیدنِ دنیاست که جای خالی برای حقیقت ندارد.

نکته ادبی: جوع البقر (گرسنگی گاوی) بیماری‌ است که در آن فرد اشتهای کاذب و سیری‌ناپذیر دارد؛ استعاره از حرصِ دنیا.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس خربز / خر بز

بازی زبانی برای نشان دادنِ حماقتِ مدعیِ رسیدن به کمال.

استعاره پالیز جان

تشبیه جان به باغی که میوه‌های آن دانش و معرفت است.

کنایه جوع البقر

اشاره به حرصِ شدید و سیری‌ناپذیری که مانع درکِ حقیقت می‌شود.

تضاد مغرب و مشرق

برای نشان دادنِ فراگیر بودنِ فیض و روزی الهی در تمام جهان.