دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۲۸

مولوی
آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند
اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند
دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند وان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کند
تاریک را روشن کند وان خار را گلشن کند خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند
بهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختن وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند
روشن کن استارگان چاره گر بیچارگان بر بنده او احسان کند هم بند را تحسین کند
جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند
گوید بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند
آمین او آنست کو اندر دعا ذوقش دهد او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند
ذوقست کاندر نیک و بد در دست و پا قوت دهد کاین ذوق زور رستمان جفت تن مسکین کند
با ذوق مسکین رستمی بی ذوق رستم پرغمی گر ذوق نبود یار جان جان را چه باتمکین کند
دل را فرستادم به گه کو تیز داند رفت ره تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاه قدرت بی‌کرانِ عشق الهی و مقام بلند پیر و مرشد در مسیر سلوک است. شاعر با زبانی سرشار از شگفتی، به بیان این حقیقت می‌پردازد که چگونه لطف و عنایت حق یا نگاهِ پیر، تیرگی‌ها، رنج‌ها و دلبستگی‌های دنیوی انسان را به نور، آرامش و معرفت بدل می‌سازد. در این نگاه، نه تنها گناه و خطا در برابرِ رحمتِ بی‌اندازه‌ی الهی رنگ می‌بازد، بلکه خودِ این رنج‌ها و سختی‌ها، مقدمه‌ای برای رسیدن به گنج‌های نهفته در عمقِ جان آدمی و تجربه‌ی شیرینیِ حضور است.

در پایان، شاعر با پیوند زدن این تحولاتِ درونی به نامِ شمس تبریزی، حقیقتِ این دگرگونی را در سایه‌یِ وجودِ کاملِ او می‌بیند. پیامی که در سرتاسر این ابیات جاری است، نویدِ امید به رستگاری و گذار از دوزخِ تنگی و گرفتاری به بهشتِ گشایش و آگاهی است، مشروط بر آنکه بنده در برابرِ این قدرتِ مهربان، تسلیم و نیازمند باقی بماند.

معنی و تفسیر

آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند

آن کیست که جان را دچار غم می‌کند؟ اما همین که در پیشگاهش زاری کنی، تلخی‌های زندگی تو را به شیرینی تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: غمگین کردن در ادبیات عرفانی، نوعی ابزارِ پروراندن جان است تا قلب برای پذیرشِ حقیقت آماده شود.

اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند

او در ابتدا مانند ماری ترسناک جلوه می‌کند، اما در نهایت گنجی گران‌بهاست؛ او پادشاهی شیرین‌سخن است که این تلخی‌ها را در یک لحظه به زیبایی تغییر می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از سختی‌های ابتداییِ راهِ سلوک که در باطن، سرشار از لطف و گنجینه است.

دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند وان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کند

او دیو را به حوری (موجودی زیبا) تبدیل می‌کند، ماتم و سوگواری را به جشن و شادی بدل می‌سازد و فردی که از نظر معنوی کور مادرزاد است را دانا و بینا می‌کند.

نکته ادبی: تضادِ دیو و حور، نمادی از تبدیلِ صفاتِ نکوهیده‌ی نفسانی به اوصافِ ملکوتی است.

تاریک را روشن کند وان خار را گلشن کند خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند

او تاریکی‌ها را به روشنی بدل می‌کند و خار را به گلستان تبدیل می‌سازد؛ خارهای رنج را از دست تو بیرون می‌کشد و گل‌ها را جایگاه استراحت تو می‌کند.

نکته ادبی: خار و گلشن، استعاره‌ای از موانعِ راه و نتایجِ شیرینِ وصل است.

بهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختن وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند

برای دوستِ برگزیده‌اش (خلیل/ابراهیم)، اجازه می‌دهد آتش برافروخته شود، اما همان آتش نمرودی را به گل و شکوفه تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد.

روشن کن استارگان چاره گر بیچارگان بر بنده او احسان کند هم بند را تحسین کند

او ستارگان را برای هدایتِ بیچارگان روشن می‌کند؛ او به بنده‌اش احسان می‌ورزد و حتی کسی را که در بند است، مورد ستایش قرار می‌دهد.

نکته ادبی: ستارگان نمادِ نشانه‌ها و راهنماهایی هستند که در شبِ تاریکِ غفلت، به سالک یاری می‌رسانند.

جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند

او تمام گناهانِ گناهکاران را همانند برگ‌های درختان در فصل پاییز می‌ریزد و از بین می‌برد و در گوشِ بدگویان، توبه‌کردن را تلقین می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه ریزشِ گناهان به برگ‌ریزانِ پاییزی، نمادِ تطهیرِ کامل است.

گوید بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند

او به بنده می‌گوید که بگو: ای خدای وفادار، گناهی که از من سر زده را ببخش؛ و وقتی بنده دعا می‌کند، او در نهان آمین می‌گوید.

نکته ادبی: یا ذا الوفا، عبارتی دعایی است که نشان‌دهنده پیوندِ مستقیمِ بنده و خالق در هنگامِ عذرخواهی است.

آمین او آنست کو اندر دعا ذوقش دهد او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند

آمینِ او در این است که در هنگام دعا، حلاوت و لذتی به بنده می‌بخشد و درون و بیرونِ او را مثل میوه انجیر شیرین و خوش‌طعم می‌کند.

نکته ادبی: تین (انجیر) در اینجا نمادِ میوه‌ای بهشتی و شیرین است که استعاره از خوش‌گوار شدنِ وجودِ سالک دارد.

ذوقست کاندر نیک و بد در دست و پا قوت دهد کاین ذوق زور رستمان جفت تن مسکین کند

این «لذت و ذوق» است که در سختی و آسانی به دست و پای انسان توانایی می‌بخشد؛ ذوقی که نیروی پهلوانیِ رستم را به کالبدِ ضعیفِ انسان می‌بخشد.

نکته ادبی: رستم در اینجا نمادی از قدرتِ شکست‌ناپذیرِ معنوی است که از عشق ناشی می‌شود.

با ذوق مسکین رستمی بی ذوق رستم پرغمی گر ذوق نبود یار جان جان را چه باتمکین کند

انسان ضعیف با داشتنِ این شور و ذوق، پهلوان می‌شود و پهلوانِ بی‌ذوق، غرق در غم است؛ اگر این عشق و ذوق نباشد، جانِ آدمی چگونه می‌تواند استوار و باوقار بماند؟

نکته ادبی: تمکین به معنای پایداری، استقرار و وقار است که بدونِ عشق حاصل نمی‌شود.

دل را فرستادم به گه کو تیز داند رفت ره تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند

قلبم را به سرزمینی فرستادم که راه را به خوبی می‌شناسد (تبریز)، تا در آنجا اوصافِ شمس تبریزی را روایت کند.

نکته ادبی: تبریز در اینجا به عنوانِ مرکزِ تجلیِ حقیقت و خانه شمس، نمادِ منبعِ الهام و هدایت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آتش نمرود

اشاره به داستان قرآنی حضرت ابراهیم و گلستان شدن آتش بر او.

استعاره و تمثیل مار و گنج

اشاره به سختی‌های ظاهری سلوک که در باطن گنجی از معرفت است.

تضاد (طباق) دیو و حور / خار و گلشن

استفاده از تقابل‌های دوگانه برای نشان دادن قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.