دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۲۱

مولوی
یا راهبا انظر الی مصباح متشعشعا و استغن عن اصباح
انظر الی راح تناهی لطفه و سبی النهی یا لطف ها من راح
فالراح نسخ للعقول بنوره کالشمس عزل للنجوم و ماح
الجد یسجد راحنا متخاضعا و اعوذ من راح یزید مزاحی
اهل المزاح و اهل راح هالک لا خیر فیهم مسکرا او صاحی
العقل مساح الزمان و اهله فتجانبوا من عاقل مساح
الراح اجنحه لسکری انها یجتازهم بحرا بلا ملاح
ذا الراح لا شرقیه غربیه من دنه مسکیه نفاح
نسخ الهموم و لیس ذاک لغفله زاد العقول و مدها بلقاح
فتحوا العیون بطیبه و نسیمه سکروا به فاذا هم بملاح
صاروا سکاری نحو باب ملیکنا ملک الملوک و روحهم کریاح
ملک البصیره شمس دین سیدی ظلنا به ذی عزه مرتاح
هاتوا من التبریز من صهبائهم من مازح متروق وشاح

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات که در فضای عرفانی و با الهام از آموزه‌های مولانا سروده شده‌اند، به تبیین مفهوم 'باده‌ی حقیقت' یا همان معرفت الهی می‌پردازند. در این نگاه، شراب در معنای لغوی خود نفی شده و به عنوان استعاره‌ای برای جذبه و کشش الهی به کار رفته است که عقل جزئی و محدود را محو می‌کند و سالک را به عالم معنا و بی‌نهایت پیوند می‌دهد.

شاعر میان دو نوع باده تفاوت قائل می‌شود: باده‌ای که مایه‌ی غفلت و هرزگی است و عقل را به بطالت می‌کشاند، و باده‌ای که حاصلِ شهود و حضور در پیشگاه پیر و مرشد (خورشید دین، شمس تبریزی) است. پیام نهایی، دعوت به رهایی از بندهای عقلِ حساب‌گر و رسیدن به آرامش و عزت در سایه‌ی نورِ معرفتِ الهی است.

معنی و تفسیر

یا راهبا انظر الی مصباح متشعشعا و استغن عن اصباح

ای راهب، به این چراغِ حقیقت نگاه کن که چنان درخشان است که دیگر نیازی به نور صبح نداری و بی‌نیاز شده‌ای.

نکته ادبی: راهب در اینجا استعاره از جوینده و سالک است که از هیاهوی جهان فاصله گرفته است.

انظر الی راح تناهی لطفه و سبی النهی یا لطف ها من راح

به این شراب (معرفت) بنگر که لطافت آن به کمال رسیده و خرد را به بند کشیده است؛ چه زیباست این شراب که عقل و هوش را شکار می‌کند.

نکته ادبی: سبی به معنای به اسارت گرفتن است که اشاره به غلبه‌ی حال عرفانی بر عقل دارد.

فالراح نسخ للعقول بنوره کالشمس عزل للنجوم و ماح

زیرا این شراب با نور و فروغ خود، عقل‌های محدود را محو می‌کند، همان‌طور که خورشید، ستاره‌ها را در آسمان ناپدید می‌سازد.

نکته ادبی: نسخ در اینجا به معنای زدودن و از میان بردن است.

الجد یسجد راحنا متخاضعا و اعوذ من راح یزید مزاحی

انسانِ جدّی و حق‌جو در برابر این شراب خاضعانه سجده می‌کند، اما من به خدا پناه می‌برم از شرابی که فقط به شوخی و بیهودگی می‌انجامد.

نکته ادبی: جد در اینجا به معنای جدیت و اهتمام در سلوک است که در مقابل مزاح (شوخی و هزل) قرار گرفته.

اهل المزاح و اهل راح هالک لا خیر فیهم مسکرا او صاحی

کسانی که اهل هزل و شوخی و باده‌های دنیوی‌اند، هلاک شده‌اند و هیچ خیری در آن‌ها نیست، چه مست باشند و چه هوشیار.

نکته ادبی: مسکر به معنای مست‌کننده، نماد امور دنیوی و غفلت‌زا است.

العقل مساح الزمان و اهله فتجانبوا من عاقل مساح

عقلِ جزئی، فقط زمان و آدمیان را اندازه‌گیری و محاسبه می‌کند، پس از چنین عقلِ حساب‌گر و محدود‌کننده‌ای دوری کنید.

نکته ادبی: مساح از ریشه مسح به معنای اندازه‌گیری است؛ اشاره به عقلِ فلسفی و منطقی که عالمِ معنا را محدود به قواعدِ مادی می‌کند.

الراح اجنحه لسکری انها یجتازهم بحرا بلا ملاح

این شراب برای مستیِ ما همچون بال و پر است، زیرا سالکان را بدون نیاز به کشتی از دریای هستی عبور می‌دهد.

نکته ادبی: این بیت به کرامت و قدرتِ روحیِ حاصل از فنا اشاره دارد که نیازهای مادی را از بین می‌برد.

ذا الراح لا شرقیه غربیه من دنه مسکیه نفاح

این شراب نه شرقی است و نه غربی؛ منبع آن چنان پاک و گواراست که گویی با مشک خوشبو شده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۳۵ سوره نور (لا شرقیة و لا غربیة) که نمادِ نورِ خدا و معرفتِ خالص است.

نسخ الهموم و لیس ذاک لغفله زاد العقول و مدها بلقاح

این شراب غم‌ها را از بین می‌برد، نه از روی غفلت و بی‌خبری، بلکه با تقویتِ عقل و بخشیدن باروری و رشد به آن.

نکته ادبی: لقاح به معنای بارور کردن است؛ اشاره به اینکه معرفتِ الهی، عقل را پویا و زنده می‌کند.

فتحوا العیون بطیبه و نسیمه سکروا به فاذا هم بملاح

آنان چشمان خود را به لطف و نسیمِ آن گشودند و چون از آن مست شدند، به حقیقت و جمال محبوب دست یافتند.

نکته ادبی: ملاح به معنای صاحبان جمال و زیبایی است که در اینجا نمادِ تجلیات الهی است.

صاروا سکاری نحو باب ملیکنا ملک الملوک و روحهم کریاح

آنان در حالی که مست‌اند به سوی درگاهِ پادشاه ما گام برمی‌دارند؛ پادشاهِ پادشاهان، و جان‌هایشان در این مسیر همچون باد سبک‌بال است.

نکته ادبی: تشبیه جان به باد، نشان‌دهنده‌ی سرعت و رهایی از قیدوبندهای مادی است.

ملک البصیره شمس دین سیدی ظلنا به ذی عزه مرتاح

آن پادشاهِ بصیرت، خورشیدِ دین و سرور من است؛ ما در سایه‌ی وجود او به عزت و آرامش رسیده‌ایم.

نکته ادبی: خورشید دین یا شمس‌الدین، اشاره مستقیم به شمس تبریزی است که مرشدِ مولانا بوده است.

هاتوا من التبریز من صهبائهم من مازح متروق وشاح

از تبریز، از آن شرابِ (معرفتِ) ایشان برایم بیاورید؛ از آن باده‌ای که از منبعی شوخ‌طبع، پاک و آراسته سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: صهباء به معنای شراب سرخ‌فام است که نمادِ عشقِ پرشور و آتشین است.

آرایه‌های ادبی

استعاره الراح (شراب)

اشاره به عشق و معرفتِ الهی که مستی‌آور و تعالی‌بخش است.

تضاد الجد و المزاح

مقابله‌ی میان جدیت در سلوک و بیهودگیِ هزل‌آمیز برای تأکید بر اصالتِ راهِ حقیقت.

تلمیح لا شرقیة و لا غربیة

اشاره به آیه نور قرآن که بر تعالی و فرازمانی بودنِ حقیقتِ الهی دلالت دارد.

تشبیه کالشمس عزل للنجوم

تشبیه محو شدنِ عقل‌های جزئی در برابر عظمتِ معرفتِ الهی به محو شدنِ ستارگان در برابر خورشید.