دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۱۳

مولوی
کیست در این شهر که او مست نیست کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار بسته آن طره چون شست نیست
چیست در آن مجلس بالای چرخ از می و شاهد که در این پست نیست
می نهلد می که خرد دم زند تا بنگویند که پیوست نیست
جان بر او بسته شد و لنگ ماند زانک از این جاش برون جست نیست
بوالعجب بوالعجبان را نگر هیچ تو دیدی که کسی هست نیست
برپرد آن دل که پرش شه شکست بر سر این چرخ کش اشکست نیست
نیست شو و واره از این گفت و گوی کیست کز این ناطقه وارست نیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ شورانگیز، تصویری از جهان هستی به مثابه عرصه تجلی عشق الهی است که تمامی موجودات را مست و شیدای خود کرده است. شاعر با زبانی سرشار از پرسش‌های تأمل‌برانگیز، مخاطب را به درک این حقیقت فرا می‌خواند که هیچ‌کس و هیچ‌چیز در جهان، از تأثیر و نفوذ این جذبه الهی خالی نیست.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات به بحث بنیادین 'فنا' و 'نیستی' می‌پردازند. از نظر شاعر، تا زمانی که عقل جزوی و نفسانیات آدمی بر جای باشد، حجاب است؛ بنابراین تنها راه رهایی از گرفتاری‌های دنیوی و رسیدن به حقیقتِ متعالی، عبور از خودخواهی، خاموش کردن نطقِ عقلِ مصلحت‌بین و سپردن جان به جذبه‌های الهی است تا انسان بتواند از زندانِ تکرار و مادیات، پرواز کند.

معنی و تفسیر

کیست در این شهر که او مست نیست کیست در این دور کز این دست نیست

در این شهر و در این روزگار، هیچ‌کس نیست که از باده‌ی عشق الهی سرمست نباشد و کسی یافت نمی‌شود که از این‌گونه جذبه و شیفتگی، بی‌نصیب باشد.

نکته ادبی: مست استعاره از عاشقی و حیرتِ سالک است؛ دست در اینجا به معنای نوع، گونه یا طریقتِ عشق است.

کیست که از دمدمه روح قدس حامله چون مریم آبست نیست

هیچ انسانی نیست که از نفخه‌ی روح‌القدس، همچون مریم مقدس، باردارِ حقیقتِ الهی نشده باشد (اشاره به قابلیت نهفته در جانِ هر انسان برای دریافت الهام و نور).

نکته ادبی: حمله چون مریم، اشاره به تلمیحِ قرآنی درباره مریم است که استعاره‌ای از جانِ مستعدِ عاشق برای باروری به عشق است.

کیست که هر ساعت پنجاه بار بسته آن طره چون شست نیست

هیچ‌کس نیست که پیوسته در بندِ گیسویِ یار (دامِ عشق) گرفتار نباشد؛ گویی دلِ او هر لحظه در حلقه‌ی این عشق اسیر است.

نکته ادبی: طره نمادِ زیباییِ دلربایِ معشوق و شست به معنای حلقه یا دامی است که برای صیدِ دل به کار می‌رود.

چیست در آن مجلس بالای چرخ از می و شاهد که در این پست نیست

در محفلِ آسمانی و ملکوتِ اعلا، هیچ باده و معشوقی نیست که انعکاس و جلوه‌ی آن در این جهانِ خاکی و پست وجود نداشته باشد (همه چیزِ این جهان، سایه‌ای از عالم بالاست).

نکته ادبی: مجلس بالای چرخ کنایه از عالمِ ملکوت است؛ شاهد نیز در متون عرفانی به معنای معشوقِ زیباست.

می نهلد می که خرد دم زند تا بنگویند که پیوست نیست

باید باده‌ی عشق را نوشید و عقلِ مصلحت‌بین را خاموش کرد تا دیگر کسی نپرسد که چرا این جان با حقیقتِ مطلق پیوند ندارد.

نکته ادبی: نهلد به معنای وانگذارد و رها نکند است؛ عقل در این سیاق، عقلِ جزوی و استدلالی است که مانعِ پیوندِ بی‌واسطه با خداست.

جان بر او بسته شد و لنگ ماند زانک از این جاش برون جست نیست

جانِ آدمی به تن و تعلقاتِ دنیوی بسته شده و از حرکت بازمانده است، زیرا راهی برای پریدن و رها شدن از این زندانِ تن به سوی عالمِ معنا ندارد.

نکته ادبی: لنگ ماندن کنایه از ناتوانیِ روح در پرواز به سوی کمال به دلیلِ زنجیرهای مادی است.

بوالعجب بوالعجبان را نگر هیچ تو دیدی که کسی هست نیست

به این شگفتیِ بزرگ بنگر؛ آیا هرگز دیدی که کسی در عینِ بودن، نباشد؟ (اشاره به مقامِ فنا که عارف در عینِ وجودِ ظاهری، به دلیلِ غرق شدن در حق، خود را هیچ می‌بیند).

نکته ادبی: بوالعجب به معنای بسیار عجیب و شگفت‌آور است. این بیت تضادی میان هستی و نیستی عرفانی ایجاد می‌کند.

برپرد آن دل که پرش شه شکست بر سر این چرخ کش اشکست نیست

آن دلی که پادشاهِ عشق، پر و بالِ غرورش را شکسته است، می‌تواند از این چرخِ گردون فراتر رود، چرا که دیگر برای او در این عالمِ مادی، شکستی وجود ندارد.

نکته ادبی: شه در اینجا استعاره از معشوقِ الهی است که با شکستنِ منیتِ سالک، او را برای پرواز آماده می‌کند.

نیست شو و واره از این گفت و گوی کیست کز این ناطقه وارست نیست

از هستیِ خود دست بشوی و فانی شو تا از این بحث و گفت‌وگوهای بیهوده رهایی یابی؛ چه کسی است که از این دَم و نطقِ بشری گرفتار و در بند نشده باشد؟

نکته ادبی: ناطقه‌ی وارست، اشاره به گرفتاری در بندِ واژه‌ها و تعاریفِ ذهنی است که مانعِ رسیدن به حقیقتِ ساکت و بی‌نشان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مست، طره، شاهد

استفاده از مفاهیمِ دنیوی برای تبیینِ مفاهیمِ متعالیِ عشق و معشوقِ ازلی.

تلمیح مریم

اشاره به داستان مریم مقدس به عنوان نمادِ جانِ پذیرا و بارور به حقیقت.

تناقض (پارادوکس) کسی هست نیست

اشاره به مقامِ فنای عارف که در عینِ حضور، از خود تهی و فانی است.

کنایه لنگ ماندن

کنایه از ناتوانیِ روح در رهایی از قیدِ تن و تعلقات.