دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۱۲

مولوی
صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست
درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست
آینه جویی ست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست
ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست
آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست
چند هزاران سر طفلان برید کم ز قضا دردسری ساریست
من در آن خوف ببندم تمام چون که مرا حکم و شهی جاریست
گفت قضا بر سر و سبلت مخند کاین قلمی رفته ز جباریست
کور شو امروز که موسی رسید در کف او خنجر قهاریست
حلق بکش پیش وی و سر مپیچ کاین نه زمان فن و مکاریست
سبط که سرشان بشکستی به ظلم بعد توشان دولت و پاداریست
خار زدی در دل و در دیدشان این دمشان نوبت گلزاریست
خلق مرا زهر خورانیده ای از منشان داد شکرباریست
از تو کشیدند خمار دراز تا به ابدشان می و خماریست
هیزم دیک فقرا ظالمست پخته بدو گردد کو ناریست
دم نزدم زان که دم من سکست نوبت خاموشی و ستاریست
خامش کن که تا بگوید حبیب آن سخنان کز همه متواریست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با بهره‌گیری از نمادپردازی‌های عمیق عرفانی، به مفهوم «صبر» و «رنج» به مثابه آینه‌ای برای خودشناسی و تصفیه باطن می‌پردازد. در نظر شاعر، صبر نه یک انفعال، بلکه ابزاری است که حقیقت وجودی انسان، اعم از تیرگی‌ها و روشنایی‌های روح را برای او آشکار می‌کند.

در بخش دوم، شعر با گریز به داستان موسی (ع) و فرعون، تضاد میان حق و باطل و جبر الهی را به تصویر می‌کشد. فرعون که نماد خودخواهی و سلطه‌جویی است، در برابر حکم قطعی قضا و اراده الهی، ناتوان است. پیام نهایی، دعوت به تسلیم در برابر حق، رها کردن خدعه‌های نفسانی و پذیرش مشیت الهی است که در نهایت، نتیجه‌ای جز رستگاری مظلومان و فروپاشی ظالمان ندارد.

معنی و تفسیر

صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست

صبر کردن برای من همچون آینه‌ای است که احوال درونی‌ام را نشان می‌دهد؛ چرا که آینه، همراه و غمخوارِ حقیقیِ کسی است که در عشق گرفتار است.

نکته ادبی: آینه در اینجا استعاره از صبر است که حقیقت باطن را آشکار می‌کند.

درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست

اگر دردی در میان نباشد، انسان صبور شناخته نمی‌شود و مشخص نخواهد شد که دل او آکنده از نور حقیقت است یا در تیرگیِ نادانی فرورفته است.

نکته ادبی: تضاد میان روشن و تار کنایه از هدایت و گمراهی است.

آینه جویی ست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست

این آینه در جستجوی نشان دادن زیبایی است و می‌خواهد ثابت کند که چهره جان من از عیب و کاستی پاک و مبرا است.

نکته ادبی: کلف به معنای لکه‌های تیره و عیب‌های روحی است.

ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست

اگر لکه‌ای هم بر آن باشد، عاریتی و گذراست؛ همچون تبی که به زودی درمان می‌شود و از بین می‌رود.

نکته ادبی: تشبیه لکه به تب، نشان‌دهنده موقتی بودن رنج و عیب است.

آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست

آینه رنج و سختی، از فرعون (نماد نفس اماره) فاصله می‌گیرد؛ زیرا چهره او به دلیل زنگارِ گناهان، رنگ‌باخته و تیره است.

نکته ادبی: فرعون نماد استبداد درونی و نفس سرکش است.

چند هزاران سر طفلان برید کم ز قضا دردسری ساریست

فرعون هزاران کودک را به قتل رساند، اما این جنایت در برابر حکم قطعیِ قضای الهی، دردی ناچیز و گذراست.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و اراده حتمی خداوند است.

من در آن خوف ببندم تمام چون که مرا حکم و شهی جاریست

من در برابر این حقیقتِ هولناک، خود را تسلیم می‌کنم، زیرا اراده و پادشاهیِ حقیقی تنها از آنِ خداوند است که جاری و ساری است.

نکته ادبی: حکم و شهی کنایه از اراده مطلق خداوند است.

گفت قضا بر سر و سبلت مخند کاین قلمی رفته ز جباریست

تقدیر به فرعون می‌گوید: بر سر و ریشِ خود نخند (مغرور مباش)، زیرا این سرنوشتِ محتوم را خداوندِ مقتدر رقم زده است.

نکته ادبی: سبلت به معنای سبیل و کنایه از غرور و خودخواهی است.

کور شو امروز که موسی رسید در کف او خنجر قهاریست

امروز که موسی (حقیقت‌جویی) به سوی تو آمده، چشمانت را بر خواهش‌های نفسانی ببند؛ زیرا در دست او شمشیر قاطعِ الهی است.

نکته ادبی: کور شدن کنایه از ندیدن دنیا و شهوات است.

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ کاین نه زمان فن و مکاریست

گردن خود را پیش بیاور و تسلیم باش و سرکشی مکن؛ چرا که اکنون هنگامِ حیله‌گری و بازی‌های دنیا نیست.

نکته ادبی: حلق بکش استعاره از تسلیم محض در برابر حق است.

سبط که سرشان بشکستی به ظلم بعد توشان دولت و پاداریست

بنی‌اسرائیلی که تو به ستم سرهایشان را شکستی، پس از نابودی تو، اکنون صاحب دولت و پادشاهی شده‌اند.

نکته ادبی: سبط به معنای فرزندان و در اینجا اشاره به قوم بنی‌اسرائیل است.

خار زدی در دل و در دیدشان این دمشان نوبت گلزاریست

تو در دل و چشمان آن‌ها خارِ غم و رنج کاشتی، اما اکنون نوبتِ شکوفایی و گلستانِ وجود آنان است.

نکته ادبی: خار و گل استعاره از رنج و آسایش است.

خلق مرا زهر خورانیده ای از منشان داد شکرباریست

تو مردم را مجبور کردی که زهرِ ظلم تو را بنوشند، اما اکنون به واسطه من (اراده الهی)، شربتِ گوارای لطف و کرم نصیبشان می‌شود.

نکته ادبی: زهر و شکر در تقابل برای نشان دادن تغییر سرنوشت است.

از تو کشیدند خمار دراز تا به ابدشان می و خماریست

آن‌ها به خاطر ستم تو تا مدت‌ها خمار و رنجور بودند، اما اکنون تا ابد در حالِ مستی و شادیِ الهی به سر می‌برند.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از تلخی ناشی از دوران ستم است.

هیزم دیک فقرا ظالمست پخته بدو گردد کو ناریست

هیزمِ دیگِ فقرایِ صبور، ظلمِ توست؛ آن‌ها با آتشِ ستمِ تو پخته و کمال‌یافته می‌شوند.

نکته ادبی: دیک یا دیگ نماد کالبد انسان و پختن کنایه از تکامل روحی است.

دم نزدم زان که دم من سکست نوبت خاموشی و ستاریست

من لب فرو بستم، چرا که نفسِ من شکسته و خرد شده است؛ اکنون زمانِ سکوت و پوشاندنِ اسرار است.

نکته ادبی: ستاری از صفات خدا به معنای پوشاننده عیب‌هاست.

خامش کن که تا بگوید حبیب آن سخنان کز همه متواریست

خاموش باش تا خداوند (حبیب) سخن بگوید؛ چرا که او حقایقی را بیان می‌کند که از درکِ همگان پنهان است.

نکته ادبی: حبیب کنایه از خداوند و منبعِ اصلیِ سخنِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آینه

استعاره از صبر و دلی که حقیقت را بازتاب می‌دهد.

تضاد زهر و شکر / خار و گل

تقابل میان ظلم و عدل، و رنجِ گذشته و پاداشِ آینده.

تلمیح موسی و فرعون

اشاره به داستان قرآنیِ تقابل حق و باطل.

کنایه بر سر و سبلت مخند

کنایه از مغرور بودن و غفلت از پایانِ کار.

تمثیل هیزم دیک

تشبیه رنج‌های ناشی از ستمِ ظالم به سوختی که باعث پختگی و کمالِ مظلوم می‌شود.