دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۱۱

مولوی
همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست جست
غیرت تو گفت برو راه نیست رحمت تو گفت بیا هست هست
لطف تو دریاست و منم ماهیش غیرت تو ساخت مرا شست شست
مرهم تو طالب مجروح هاست نیست غم ار شست توام خست خست
ای که تو نزدیکتر از دم به من دم نزنم پیش تو جز پست پست
گر چه یکی یوسف و صد گرگ بود از دم یعقوب کرم رست رست
مست همه گرد در این شهر ما دزد و عسس را شه ما بست بست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عرفانی و پرشور میان سالک و حضرت حق است؛ رابطه‌ای که در آن، خداوند هم‌زمان به عنوان منبع جمال و جلال، و تجلی‌گاه رحمت و غیرت شناخته می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت و داستان‌های کهن، دوگانگیِ خوف و رجا را ترسیم می‌کند.

در این فضا، انسان همواره در تسلطِ مطلقِ الهی است؛ گاه در دریای لطف غوطه‌ور است و گاه در چنبره‌ی آزمایش و تربیت گرفتار. با این حال، شاعر تأکید دارد که هر چه از جانب دوست می‌رسد، چه مرهم و چه نیش، برای تکامل روح ضروری است و در نهایت، همه‌چیز در پناهِ قدرت و اراده‌ی یگانه‌ی او به نظم می‌رسد.

معنی و تفسیر

همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست

همانند گلی سرخ در میان دیگر گل‌ها، تو برتری و شاخصی؛ و مانند شراب، تمام هستی از حضور تو چنان سرمست شده‌اند که از خود بی‌خود گشته‌اند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ها (مست مست، دست دست) برای تأکید بر شدت و کثرتِ حالت یا صفت به‌کار رفته است که از آرایه‌های رایج در اشعار موزون فارسی است.

بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست جست

توانایی و قدرت تو، قدرت مطلق الهی است که به کمال رسیده؛ و تیرِ اراده‌ی تو، محدود به آسمان‌ها نیست، بلکه از دایره‌ی هستیِ مادی نیز فراتر می‌رود.

نکته ادبی: «چرخ» در ادبیات کهن نماد آسمان و فلک است و «جستن» در اینجا به معنای جهیدن و گذشتن است.

غیرت تو گفت برو راه نیست رحمت تو گفت بیا هست هست

غیرتِ الهی تو گاهی راه را بر من می‌بندد و می‌گوید نزدیک نیا؛ اما رحمتِ تو آغوش می‌گشاید و مرا به سوی خود فرامی‌خواند.

نکته ادبی: «غیرت» در متون عرفانی به معنای حمیت و پاسداری حق از حریم خویش است که نمی‌گذارد غیر از او در دل سالک جای گیرد.

لطف تو دریاست و منم ماهیش غیرت تو ساخت مرا شست شست

مهربانیِ تو دریایی بی‌کران است که من در آن همچون ماهی زندگی می‌کنم؛ و سختی‌ها و آزمون‌هایی که در راهِ غیرتِ تو بر من می‌رود، همان قلابی است که مرا شکار می‌کند تا از دوری‌ات نجات یابم.

نکته ادبی: «شست» در اینجا به معنای قلاب ماهیگیری است و استعاره‌ای است از رنج‌ها و تنگناهایی که سالک را به سوی حق می‌کشاند.

مرهم تو طالب مجروح هاست نیست غم ار شست توام خست خست

لطف و شفای تو همواره در جست‌وجوی دل‌های شکسته و مجروح است؛ از این رو، اگر به واسطه‌ی قلابِ محبتِ تو زخمی بر تن دارم، غمی نیست؛ زیرا این زخم، نشانه‌ی توجه توست.

نکته ادبی: «خست» صفت فاعلی از ریشه‌ی «خستن» به معنای مجروح کردن است و در اینجا به معنای زخمی‌شدن است.

ای که تو نزدیکتر از دم به من دم نزنم پیش تو جز پست پست

ای کسی که از نَفَسِ خودِ من نیز به من نزدیک‌تری، در پیشگاهِ حضورِ تو چنان شرمگین و مبهوتم که جرئتِ سخن گفتن ندارم و تنها با فروتنی و سکوت در برابرت می‌ایستم.

نکته ادبی: اشاره به آیه «نحن اقرب الیه من حبل الورید» (ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم) است که در این بیت بازتاب یافته است.

گر چه یکی یوسف و صد گرگ بود از دم یعقوب کرم رست رست

اگرچه یوسفِ جان در میانِ دشمنانِ بسیاری (گرگ‌های نفس) گرفتار بود، اما سرانجام با دعای خیر و نَفَسِ شفابخشِ یعقوبِ عشق، از آن مهلکه نجات یافت.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف و یعقوب؛ «کرم» در اینجا به معنای بخشش و لطفِ الهی است.

مست همه گرد در این شهر ما دزد و عسس را شه ما بست بست

در شهرِ وجود، همگان سرمست از عشقِ تو هستند؛ و پادشاهِ ما (خداوند)، هم «دزد» (نفسِ سرکش) و هم «عسس» (عقل و منطقِ بازدارنده) را در بندِ تقدیرِ خویش گرفته است.

نکته ادبی: «عسس» به معنای نگهبان شب است که نماد کنترل و محدودیت است؛ تضاد دزد و عسس نشان‌دهنده‌ی سیطره‌ی کامل حق بر تمام ابعاد وجود است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریا

تشبیه لطف و رحمت بی‌پایان الهی به دریایی وسیع.

تلمیح یوسف و گرگ و یعقوب

اشاره به داستان قرآنی حضرت یوسف برای بیان نجات سالک از خطرات نفس به مدد اولیای الهی.

تضاد دزد و عسس

تقابل دو مفهوم متضاد برای نشان دادن اینکه هیچ‌کس از حیطه‌ی قدرت الهی خارج نیست.

واژه‌آرایی مست مست، جست جست، بست بست

تکرار کلمات برای تقویت آهنگ و شدتِ معنایِ فعل یا صفت.