دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۰۳

مولوی
بر شکرت جمع مگس ها چراست نکته لاحول مگسران کجاست
هر نظری بر رخ او راست نیست جز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزن عشوه ده ای شاه که این روی ماست
عشوه و عیاری و جور و دغل تو نکنی ور کنی از تو رواست
از تو اگر سنگ رسد گوهرست گر تو کنی جور به از صد وفاست
تیره نظر چونک ببیند دو نقش جامه درد نعره زند کاین صفاست
چونک هر اندیشه خیالی گزید مجلس عشاق خیالش جداست
کعبه چو از سنگ پرستان پرست روی به ما آر که قبله خداست
آنک از این قبله گدایی کند در نظرش سنجر و سلطان گداست
جز که به تبریز بر شمس دین روح نیاسود و نخفت و نخاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی شور و شیدایی عاشق در برابر معشوق ازلی است. شاعر در فضایی عرفانی، برتری نگاه عارفانه بر دیدگاه عوام را ترسیم می‌کند و می‌گوید که در طریقت عشق، همه افعال معشوق، حتی آنچه در ظاهر جفا یا جور می‌نماید، عین لطف و عین حقیقت است.

مضمون کانونی این سروده، گذار از ظاهرپرستی به حقیقت‌جویی است. عاشق در اینجا خود را از قید تعلقات دنیوی و حتی مناسک ظاهری رها می‌بیند و با تکیه بر جایگاه متعالی پیر و مراد (شمس تبریزی)، او را قبله حقیقی جان خود می‌داند که در برابر شکوه او، پادشاهان بزرگ تاریخ نیز در حکم گدایانی ناچیز هستند.

معنی و تفسیر

بر شکرت جمع مگس ها چراست نکته لاحول مگسران کجاست

چرا آدم‌های پست و فرومایه بر گرد شیرینی وجود تو جمع شده‌اند؟ برای دور کردن این ناپاکان، نیاز به ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» است تا از حریم تو دور شوند.

نکته ادبی: مگس استعاره از افراد فرومایه و ناپاک است که جذب شیرینی (جمال) معشوق شده‌اند.

هر نظری بر رخ او راست نیست جز نظری کو ز ازل بود راست

هر نگاهی که به چهره او انداخته می‌شود، لزوماً نگاهی صحیح و حقیقی نیست؛ تنها آن نگاهی ارزش دارد که از آغاز آفرینش (ازل) به سوی او مقدر و درست بوده باشد.

نکته ادبی: ازل به معنای بی‌آغازی و اشاره به پیمان الست دارد که در آن حقیقتِ عشق شکل گرفته است.

اسب خسان را به رخی پی بزن عشوه ده ای شاه که این روی ماست

به اسب فرومایگان و ناکسان با گوشه‌چشمی اشاره‌ای کن و آن‌ها را بران؛ ای شاه جان، تو عشوه و ناز کن که این روی و زیبایی تو، مال ما و سهم ماست.

نکته ادبی: پی زدن به معنای راندن اسب یا به کنایه، دور کردن افراد نالایق از حریم معشوق است.

عشوه و عیاری و جور و دغل تو نکنی ور کنی از تو رواست

ناز و کرشمه، عیاری و مکر، و حتی ستم و دغل‌کاری، اگر از جانب تو سر بزند، بر تو روا و شایسته است؛ زیرا وجود تو فراتر از معیارهای زمینی اخلاق است.

نکته ادبی: عیاری در اینجا به معنای زرنگی و زیرکی در ربودن دل است که در میان عاشقان، از اوصافِ ستوده معشوق محسوب می‌شود.

از تو اگر سنگ رسد گوهرست گر تو کنی جور به از صد وفاست

اگر از جانب تو سنگ‌پرانی شود، آن سنگ در نظر ما گوهر است؛ و اگر تو بر ما جفا کنی، این ستم از وفاداری صدها دوست دیگر برتر و شیرین‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان سنگ و گوهر برای بیان شدت ارادت است؛ عاشق، خشم معشوق را نیز عنایت می‌پندارد.

تیره نظر چونک ببیند دو نقش جامه درد نعره زند کاین صفاست

شخصی که بصیرت کافی ندارد، وقتی با دوگانگی (ظاهر و باطن) روبرو می‌شود، از سر نادانی و حیرت فریاد می‌کشد که این تضاد، همان حقیقت پاک است، در حالی که در اشتباه است.

نکته ادبی: تیره نظر استعاره از کسی است که چشم دلش باز نشده و حقایق را وارونه می‌بیند.

چونک هر اندیشه خیالی گزید مجلس عشاق خیالش جداست

هر اندیشمند و خیالی، سهمی از خیال خود را برمی‌گزیند و در دنیای ذهن خویش غرق است، اما محفل عاشقان حقیقی فراتر از این تخیلات ذهنی است و جایگاهی جداگانه دارد.

نکته ادبی: مجلس عشاق اشاره به مقامی است که در آن، وهم و خیالِ مادی راهی ندارد.

کعبه چو از سنگ پرستان پرست روی به ما آر که قبله خداست

کعبه برای کسانی است که سنگ‌پرستند (به ظاهر خانه اهمیت می‌دهند)؛ تو ای عاشق، روی به سوی ما (مرشد) آور که قبله حقیقی، خداوند و تجلی او در جان اولیاست.

نکته ادبی: سنگ‌پرستان کنایه از ظاهرگرایانی است که حقیقتِ کعبه را در خودِ سنگ می‌بینند، نه در صاحب‌خانه.

آنک از این قبله گدایی کند در نظرش سنجر و سلطان گداست

کسی که از این قبله (شمس) طلب نیاز کند و به فیض او برسد، در دیدگانش شکوه پادشاهانی چون سلطان سنجر، در حد گدایانی بی‌مقدار و ناچیز جلوه می‌کند.

نکته ادبی: سلطان سنجر نماد قدرت دنیوی و مادی است که در برابر غنای معنوی سالک، بی‌ارزش می‌شود.

جز که به تبریز بر شمس دین روح نیاسود و نخفت و نخاست

جان من جز در برابر شمس تبریزی، آرام نگرفت و نخفت و بیدار نشد؛ تنها اوست که روح مرا به سکون و زندگی حقیقی رسانده است.

نکته ادبی: تکرار افعال منفی در این بیت، نشان‌دهنده انحصار کاملِ توجهِ عاشق به معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر

شکر استعاره از زیبایی و کمالِ معشوق است که سبب جذبِ هواخواهان می‌شود.

تضاد سنگ و گوهر

شاعر با کنار هم نهادنِ این دو واژه نشان می‌دهد که در نگاهِ عاشق، حتی آزارِ معشوق نیز ارزشمند است.

تلمیح سلطان سنجر

اشاره به یکی از مقتدرترین پادشاهان سلجوقی برای نشان دادن حقارتِ قدرتِ مادی در برابر قدرتِ روحانی.

کنایه سنگ‌پرستان

کنایه از کسانی که تنها به مناسک ظاهری دین پایبندند و از حقیقتِ باطنی غافل‌اند.