دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۹۳

مولوی
تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست
هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست
بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست
رهی که جمله جان ها به هر شبی بپرند که شهر شهر قفس ها به شب ز مرغ تهیست
چو مرغ پای ببسته ست دور می نپرد به چرخ می نرسد وز دوار او عجمیست
علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست
خموش باش که پرست عالم خمشی مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار بر مفهوم بلند مرگ اختیاری یا مردن پیش از مرگ طبیعی تأکید دارد. شاعر معتقد است رهایی از بندهای تن و تعلقات دنیوی دریچه‌ای است به سوی مشاهده حقایق عالم غیب که با حواس ظاهری قابل درک نیست.

همچنین این ابیات سفر روح در هنگام خواب و مراقبه را با پرواز پرنده‌ای از قفس مقایسه می‌کند که تنها با قطع وابستگی‌ها می‌تواند به اوج حقیقت برسد. در نهایت سکوت را کلید فهم این اسرار و پرهیز از گفتارهای بی‌محتوا می‌داند.

معنی و تفسیر

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست

تو که حقیقت را با چشم جان نگریستی، اکنون که از خودِ کاذب و تعلقات رها شده‌ای (مرده‌ای)، معنای واقعی زندگی را دریافته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) که بنیاد عرفان عملی است.

هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست

هرکس چون حضرت ادریس، پیش از مرگ جسمانی، نفس خود را بمیراند و به عالم بالا سفر کند، معلم اسرار ملکوت شده و بر نادیدنی‌ها آگاه می‌شود.

نکته ادبی: ادریس از پیامبرانی است که در ادبیات عرفانی به عروج به آسمان‌ها معروف است. حفی به معنای آگاه و داناست.

بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست

ای سالک، بگو از کدام راه و طریقت از این دنیای مادی خارج شدی و از کدام مسیرِ پنهان و پوشیده، به بازگشت و آگاهی دست یافتی؟

نکته ادبی: خفی به معنای پنهان و پوشیده است که در اینجا به طریقت‌های باطنی اشاره دارد.

رهی که جمله جان ها به هر شبی بپرند که شهر شهر قفس ها به شب ز مرغ تهیست

آن راه، همان مسیری است که روحِ همه انسان‌ها در شب‌هنگام و هنگام خواب طی می‌کنند؛ چنان‌که در شب، کالبدها مانند قفس‌هایی خالی از پرنده روح هستند.

نکته ادبی: تمثیل پرنده و قفس برای نشان دادن تفاوت روح و جسم بسیار رایج در متون عرفانی است.

چو مرغ پای ببسته ست دور می نپرد به چرخ می نرسد وز دوار او عجمیست

روحی که در بند تعلقات دنیوی گرفتار است، مانند پرنده‌ای است که پایش را بسته‌اند و نمی‌تواند اوج بگیرد؛ لذا به آسمان حقیقت نمی‌رسد و از گردش افلاک و اسرار الهی بی‌خبر است.

نکته ادبی: عجمی در اینجا به معنای گنگ، ناآگاه و بی‌خبر از حقیقت است.

علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست

آن‌گاه که سالک بندهای دلبستگی را به مددِ مرگِ اختیاری بگسلد و دوباره به این جهان بازگردد، حقیقت و ذاتِ اصلی همه چیز را به وضوح درک می‌کند.

نکته ادبی: علاقه در ادبیات کلاسیک به معنای وابستگی، عشق مجازی و دلبستگی‌های دنیوی است.

خموش باش که پرست عالم خمشی مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

لب از سخن فرو بند، زیرا جهانِ حقیقت، جهانِ سکوت است؛ بیهوده ادعای دانش و سخن‌وری مکن که سخنِ بی‌عمل، چون طبل توخالی، جز صدایی پوچ چیزی ندارد.

نکته ادبی: طبل مقالت استعاره از سخن‌سرایی‌های پرهیاهو و بدون عمل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ و قفس

تمثیل روح به پرنده و بدن به قفس که اشاره به محبوس بودن روح در کالبد دارد.

تلمیح ادریس

اشاره به داستان صعود ادریس پیامبر به آسمان‌ها که نمادی از عروج روحانی است.

تشبیه طبل تهی

تشبیه سخن‌سراییِ بدونِ شناخت به طبل توخالی که فقط صدا دارد و از درون خالی است.

ایهام/کنایه مردی و مردن

اشاره به مرگ اختیاری و رهایی از نفس اماره که در اینجا به معنای واقعی زندگی تلقی شده است.