دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۸۷

مولوی
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست می دهند برات
هلال وار ز راه دراز می آیند برای کارگزاری ز قاضی الحاجات
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همی کشند زکات
پی گشادن درهای بسته می آیند گرفته زیر بغل ها کلیدهای نجات
به دست هر جان زنبیل زفت می آید شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک به طور موسی عمران و غلغل میقات
دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار دریده قوصره هاشان ز بار قند و نبات
ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد خمش کن و بنشین دور و می شنو صلوات

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر تصویری است پرشکوه و عارفانه از یک ضیافتِ معنوی که در آن خداوند به عنوانِ برآورنده‌ی نیازها، گنجینه‌های فضل و رحمتِ خویش را بر جان‌های مشتاق می‌گشاید. فضای حاکم بر شعر، سرشار از شور، انتظار و امید است؛ جایی که سالکانِ راهِ حق همچون حاجیانی که به میقات می‌روند، از دوریِ راه نمی‌هراسند و برای دریافتِ «زکاتِ ملکوت» گرد هم آمده‌اند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و عرفانی، تقابلِ میانِ فقرِ معنویِ انسان (مور) و بی‌کرانگیِ ثروتِ الهی (خرمن دو جهان) را ترسیم می‌کند. پیام اصلی این است که در برابر عظمتِ بخشش‌های الهی، همتِ بلندِ انسان باید در سکوت و تسلیمِ محض باشد تا بتواند از این خوانِ گسترده، بهره‌ای معنوی برگیرد.

معنی و تفسیر

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست می دهند برات

همان‌طور که عید و روز عرفه برای عارفان ایامِ فضل و بخشش است، به هر کس که قدر و ارزشِ حقیقی تو را بداند، فرمانِ رهایی و لطف الهی عطا می‌شود.

نکته ادبی: برات به معنای حواله و فرمانِ پرداخت است که در اینجا استعاره از فضل الهی است.

هلال وار ز راه دراز می آیند برای کارگزاری ز قاضی الحاجات

مشتاقان مانند هلال ماه، پس از طی کردنِ راهی طولانی و دشوار به سوی آن کسی می‌آیند که برآورنده‌ی همه‌ی نیازهاست.

نکته ادبی: قاضی‌الحاجات از القاب خداوند و به معنای برآورنده‌ی نیازهاست که در اینجا به صورت صفتِ فاعلی به کار رفته است.

به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همی کشند زکات

به آن فقیرانی که در بازارِ دنیا هیچ سهم و نصیبی ندارند، خداوند از گنجینه‌ی بی‌کرانِ خویش، زکات و بخشش عطا می‌کند.

نکته ادبی: مفلس در اینجا به معنای کسی است که از توشه‌ی معنوی بی‌بهره است و بازار استعاره از دنیای فانی است.

پی گشادن درهای بسته می آیند گرفته زیر بغل ها کلیدهای نجات

آن‌ها برای باز کردن گره‌های کورِ زندگی و گشودنِ درهای بسته، در حالی که کلیدهای رهایی و نجات را با خود دارند، به سوی آن بارگاه می‌آیند.

نکته ادبی: کلیدِ نجات استعاره از اسبابِ رستگاری و راهکارهای معنوی است.

به دست هر جان زنبیل زفت می آید شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات

هر روحی با توشه‌ای بزرگ و پذیرا می‌آید، چرا که بانگِ دعوتِ الهی را برای دریافتِ صدقات و بخشش‌ها شنیده است.

نکته ادبی: زنبیلِ زفت به معنای سبدِ بزرگ و پُر است که نشان از طمعِ معنویِ سالک دارد.

بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک به طور موسی عمران و غلغل میقات

بیا و با چشمِ جان ببین که چگونه زکاتِ ملکوت در فضایی مانند کوه طور که موسی با خدا سخن می‌گفت و در غوغای میقات تقسیم می‌شود.

نکته ادبی: میقات محلِ بستنِ احرام و وعده‌گاهِ زائران است که در اینجا کنایه از مکانِ تجلیِ الهی است.

دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار دریده قوصره هاشان ز بار قند و نبات

کیسه‌های پول از بس پر از زر است، پهلویشان دریده شده و سبدهایشان از سنگینیِ بارِ شیرینی‌های معنوی شکافته است.

نکته ادبی: قوصره به معنای سبدِ خرما یا محفظه‌ای برای شیرینی است و در اینجا نمادِ پر بودنِ جان از معارف است.

ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد خمش کن و بنشین دور و می شنو صلوات

مورچه‌ای ناتوان از خرمنِ عظیمِ دو عالم چه بهره‌ای می‌تواند ببرد؟ پس سکوت کن، در گوشه‌ای بنشین و فقط به نیایش و درود گوش بسپار.

نکته ادبی: مور استعاره از انسانِ ضعیف و ناتوان در برابر عظمتِ هستی است و خمش کن به معنای سکوت کن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح طور موسی عمران

اشاره به کوه طور، محل گفتگوی حضرت موسی (ع) با خداوند.

تشبیه هلال‌وار

تشبیه سالکان به هلال ماه که از راه دور می‌آیند.

نماد مور

نماد انسان در برابر عظمت خداوند که بهره‌اش از کائنات بسیار ناچیز است.

کنایه دریده پهلوی همیان

کنایه از کثرت و وفورِ نعمت و بخششِ الهی که ظرف‌های دنیوی گنجایشِ آن را ندارند.