دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۸۴

مولوی
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست به هر چه روی نهی بی وی ار نکوست بدست
چو مغز خام بود در درون پوست نکوست چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست
درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست
به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست
فراق دوست اگر اندک ست اندک نیست درون چشم اگر نیم تای موست بدست
در این فراق چو عمری به جست و جو بگذشت به وقت مرگ اگر نیز جست و جوست بدست
غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به تبیینِ گذار از صورت به معنا و نقدِ دلبستگی به ظاهرِ امور می‌پردازند. شاعر بر این باور است که هر امری، حتی امور به‌ظاهر نیکو، اگر مانعِ وصول به محبوبِ حقیقی (خداوند) باشند، در مرتبه‌ی والای عرفانی، مذموم و حجاب محسوب می‌شوند.

در این فضا، تمثیل‌های ملموسی نظیر «مغز و پوست» یا «مرغ و بیضه» برای درکِ مراحل رشدِ معنوی به کار رفته است؛ بدین معنا که آنچه در آغازی برای کمال لازم است، در مرتبه‌ای دیگر می‌تواند مانعِ پروازِ روح شود. پیام نهایی، رها کردنِ دلبستگی‌های سطحی، از جمله کلام و شعر، برای رسیدن به شهودِ حقیقت است.

معنی و تفسیر

هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست به هر چه روی نهی بی وی ار نکوست بدست

هر چیزی که تو را از محبوب حقیقی دور کند، نکوهیده و بد است؛ حتی اگر در ظاهر بسیار پسندیده باشد، اگر مانع پیوندِ تو با او شود، در باطن امری نامطلوب است.

نکته ادبی: عبارت «بدست» در انتهای تمام ابیات، مخفف «بد است» است که به عنوان ردیفِ شعر به کار رفته و بر نکوهیدگیِ تعلقات تأکید دارد.

چو مغز خام بود در درون پوست نکوست چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست

تا زمانی که مغز (جان و حقیقت) خام است، پوست (ظواهر و آداب) برای محافظت از آن لازم و مفید است؛ اما وقتی به پختگی رسید، این پوست دیگر مانع و حجابِ کمال است.

نکته ادبی: تمثیلِ پوست و مغز برای تبیینِ تفاوتِ میانِ احکامِ شریعت و حقایقِ طریقت به کار رفته است.

درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست

درست مانند جوجه‌ای که وقتی درون تخم پر و بال می‌گیرد، دیگر آن پوسته برایش حکمِ زندان و حجاب را دارد، سالک نیز وقتی به رشدِ معنوی می‌رسد، دانسته‌ها و آدابِ پیشین مانعِ پیشرویِ او می‌شوند.

نکته ادبی: «بیضه» در اینجا به معنای تخمِ پرنده است که به عنوان نمادی از حصارِ مادی و تعلقاتِ دنیوی به کار رفته است.

به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست

اگر کسی با مردم جهان خوش‌رفتار باشد اما از اخلاقِ الهی و عرفانی بی‌بهره باشد، این رفتارِ ظاهری، به تنهایی نشانه‌ی کمال و نیکیِ اخلاق نیست و در نهایت نقصان است.

نکته ادبی: «خلق حق» ایهام دارد؛ هم به معنای اخلاقِ الهی و هم به معنای آفریدگانِ خدا که در اینجا منظورِ اول (شناختِ صفاتِ حق) مدنظر است.

فراق دوست اگر اندک ست اندک نیست درون چشم اگر نیم تای موست بدست

فراق و دوری از محبوب، هر چقدر هم که کوچک به نظر برسد، در واقع بزرگ و جانکاه است؛ درست مانند ذره‌ای مو در چشم که اگرچه ناچیز است، اما باعثِ درد و آزارِ شدید می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه به مو در چشم، برای نشان دادنِ حساسیتِ قلبِ عارف در برابرِ دوری از حق به کار رفته است.

در این فراق چو عمری به جست و جو بگذشت به وقت مرگ اگر نیز جست و جوست بدست

اگر تمام عمر خود را صرفِ جست‌وجو کنی و تا هنگامِ مرگ تنها در حالِ جست‌وجو باقی بمانی (و به وصال نرسی)، این جست‌وجویِ بی‌حاصل، در نهایت امری نکوهیده و شکست است.

نکته ادبی: تأکیدی است بر اینکه جست‌وجویِ تنها بدونِ رسیدن به مقصود، مطلوبِ نهاییِ عرفان نیست.

غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست

دیگر غزل‌سرایی و شاعری را رها کن و به دیدارِ صلاح‌الدین (مظهرِ تجلیِ حق) روی بیاور؛ چرا که شعر، در برابرِ حقیقتِ بی‌کران، تنها وصله‌ای ناچیز برای پوشاندنِ نقایص است.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تخلص یا نامِ «صلاح‌الدین» اشاره به پیر و مرادِ خود دارد که وجودش حقیقتِ عریان است و شعر در برابرِ آن، تنها ابزاری ناقص (رفو) است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل مغز و پوست / بیضه و مرغ

استفاده از عناصر طبیعت برای تبیینِ نسبتِ میانِ ظواهر (شریعت) و حقیقت (طریقت) و لزوم عبور از مرحله‌ اول برای رسیدن به مرحله‌ دوم.

ردیف بدست

استفاده از عبارت «بدست» (مخففِ بد است) به عنوان ردیف که دلالت بر نکوهیدگیِ تمامِ اموری دارد که مانعِ وصالِ عاشق به معشوق می‌شوند.

تشبیه فراق دوست ... درون چشم اگر نیم تای موست

تشبیه دوری از معشوق به مویی در چشم برای نشان دادنِ شدتِ آزارِ دوری، حتی در کوچک‌ترین حدِ آن.

ایهام خلق حق

اشاره به دو مفهوم: ۱. آفریدگانِ خدا (مردم) ۲. اخلاقِ الهی و الهی‌گونه که مدنظر شاعر است.