دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۷۴

مولوی
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
خیال تو چو درآید به سینه عاشق درون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیال های دگر چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
به گرد سنبل تو جان ها چو مور و ملخ که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
به مرده ای نگری صد هزار زنده شود خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
کدام صبح که عشقت پیاله ای آرد ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
فرودود ز فلک مه به بوی این باده بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
طرب که از تو نباشد بیات می گردد بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
به پیش دیده من باش تا تو را بینم که سیر می نشود دیده من از آیات
ندانم از سرمستیست شمس تبریزی که بر لبت زده ام بوسه ها و یا بر پات

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاه شور و اشتیاق عارفانه شاعر نسبت به محبوب ازلی و ابدی است. سراینده در فضایی آکنده از نور و معرفت، محبوب را نیرویی دگرگون‌ساز می‌داند که نه تنها دل‌های مشتاقان را روشن می‌کند، بلکه گناهان و تیرگی‌های وجودی آنان را به نیکی و روشنایی بدل می‌سازد. کانون اصلی این سروده، تجلی جمال محبوب و تأثیر سحرآمیز آن بر جانِ عاشق است که تمام هستی او را در بر می‌گیرد.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر به فنای خویشتن و گذشتن از تعلقات دنیوی در برابر جلوه معشوق می‌پردازد. او محبوب را سلطان بی‌رقیبی ترسیم می‌کند که در برابرش، تمام قدرت‌های دنیوی همچون مهره‌های شطرنج، ناتوان و مغلوب‌اند. این غزل، تصویرگر عطش بی‌پایانِ روح برای پیوند با حقیقت مطلق است؛ عطشی که حتی کهکشان‌ها و ستارگان نیز در برابر آن سر تعظیم فرود می‌آورند و عاشق را در مقامی از مستیِ روحانی قرار می‌دهد که میان بوسه بر لب و سجده بر پایِ پیر و مراد، مرزی نمی‌بیند.

معنی و تفسیر

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات

عشق به چهره تو، دل‌های تمام فرزندان آدم (زن و مرد) را روشن و تابناک می‌کند؛ نزد من بیا که حضور تو باعث می‌شود تمام گناهان و بدی‌های ما به نیکی و حسنه تبدیل شود.

نکته ادبی: بنین و بنات به معنای پسران و دختران است که در اینجا اشاره به عموم انسان‌ها دارد.

خیال تو چو درآید به سینه عاشق درون خانه تن پر شود چراغ حیات

هنگامی که تصویر و خیال تو به سینه و دل عاشق وارد می‌شود، درونِ خانه وجود او، همچون چراغی روشن می‌شود که به زندگی معنا و حیات می‌بخشد.

نکته ادبی: چراغ حیات استعاره‌ای از نورِ معرفت و حضور معشوق در جان انسان است.

دود به پیش خیالت خیال های دگر چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات

در برابر خیال و تصویر تو، تمام اندیشه‌های دیگر رنگ می‌بازند و ناپدید می‌شوند، درست مانند زندانیانی که با شنیدن خبرِ آزادی، غم و اندوهشان یکباره محو می‌شود.

نکته ادبی: تضمین یا تشبیه به وضعیت زندانیان برای نشان دادن رهایی ذهن از افکار مزاحم به کار رفته است.

به گرد سنبل تو جان ها چو مور و ملخ که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات

جان‌های مشتاقان مانند مور و ملخ پیرامون زلف‌های سیاه و مجعد تو گرد آمده‌اند تا از خرمن کرم و لطف تو، بهره‌ای (زکات) به دست آورند.

نکته ادبی: سنبل استعاره از موی تیره و پیچ‌دار محبوب است و زکات در اینجا به معنای بهره‌مندی از بخشش است.

به مرده ای نگری صد هزار زنده شود خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات

اگر به فردی مرده‌دل نگاه کنی، صدها هزار جانِ تازه در او دمیده می‌شود؛ بسیار خوش‌بخت است کسی که آن یک نگاهِ ویژه تو، مانند فرمان پادشاهی (برات) نصیبش شود.

نکته ادبی: برات به معنای نامه یا حواله‌ای است که به کسی حق یا امتیازی می‌دهد.

زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت به خانه خانه دوند از گریزخانه مات

تو آن پادشاهی هستی که تمام پادشاهان دیگر در میدان شطرنجِ وجود تو، همچون مهره‌های بی‌اختیارند که از خانه‌ای به خانه دیگر می‌دوند تا سرانجام در گوشه‌ای شکست خورده و مات می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلق معشوق که تمام قدرت‌های دنیوی در برابر آن هیچ و ناچیز است.

کدام صبح که عشقت پیاله ای آرد ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات

هرگاه که عشق تو پیاله‌ای از شراب معرفت به دستم می‌دهد، بختِ خفته من بیدار می‌شود و از خواب غفلت برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اشاره به بیداری معنوی در اثر درک عشق الهی.

فرودود ز فلک مه به بوی این باده بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات

ماه نیز از آسمان فرود می‌آید تا از این باده عشق سهمی ببرد، اما به او می‌گویم تو لایق این می نیستی و با کمال جسارت به او پاسخِ منفی (هیهات) می‌دهم.

نکته ادبی: هیهات به معنای محال است و بیانگرِ کمالِ غنای عاشق در داشتن عشقِ معشوق است.

طرب که از تو نباشد بیات می گردد بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات

هر سرور و شادمانی که از سوی تو نباشد، بیات و کهنه و ناگوار است؛ پس جام عشق را برایم بیاور که جانم از عشق‌های کهنه و بی‌پایه خسته شده است.

نکته ادبی: بیات به معنای چیزی است که تازه نیست و کهنگی گرفته است.

به پیش دیده من باش تا تو را بینم که سیر می نشود دیده من از آیات

همیشه در برابر چشمان من حضور داشته باش تا تو را تماشا کنم، چرا که چشم من از دیدنِ نشانه‌ها و جلوه‌های جمال تو هرگز سیر نمی‌شود.

نکته ادبی: آیات به معنای نشانه‌هاست که اینجا منظور جلوه‌های جمال و کمال محبوب است.

ندانم از سرمستیست شمس تبریزی که بر لبت زده ام بوسه ها و یا بر پات

ای شمس تبریزی، نمی‌دانم این کار از سر مستی و بی‌خودی است که بوسه‌هایم را بر لبان تو زده‌ام یا بر پاهای تو افتاده‌ام.

نکته ادبی: تردید بین بوسیدن لب و پا نشان‌دهنده اوجِ فنا، حیرت و خضوع کامل عاشق در برابر مراد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چراغ حیات

تشبیه حضور معشوق به چراغی که به زندگی تیره‌وتارِ عاشق، روشنی و حیات می‌بخشد.

تشبیه چو مور و ملخ

تشبیه انبوه عاشقان و جان‌های مشتاق به مور و ملخ برای نشان دادن کثرت و نیاز آنان به لطف محبوب.

مراعات نظیر (تناسب) شطرنج، خانه، مات

به کار بردن اصطلاحات بازی شطرنج برای توصیف تسلطِ مطلقِ معشوق بر قدرت‌های زمینی.

کنایه برات بیافت

کنایه از بهره‌مند شدن از لطف و عنایت خاص و سرنوشت‌سازِ محبوب.

تضاد زنده شدن مرده با نگاه

تضاد میان مرگ و زندگی که به مددِ اعجازِ نگاهِ معشوق حل شده است.