دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۷۱

مولوی
پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست
هست ز چنگ غمش گوش مرا کش مکش هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست
دلو دو چشم مرا گر چه که کم نیست آب مردمک دیده را چاه ذقن واجبست
دلبر چون ماه را هر چه کند می رسد عاشق درگاه را خلق حسن واجبست
طره خویش ای نگار خوش به کف من سپار هر که در این چه فتاد داد رسن واجبست
عشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست
غمزه دزدیده را شحنه غم در پیست روشنی دیده را خوب ختن واجبست
عاشق عیسی نه ای بی خور و خر کی زیی کالبد مرده را گور و کفن واجبست
مریم جان را مخاض برد به نخل و ریاض منقطع درد را نزل وطن واجبست
نزل دل بارکش هست ملاقات خوش ناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست
لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند اشتر سرمست را بند دهن واجبست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، تصویری عمیق و تأثیرگذار از تسلیم، شیدایی و سیر و سلوک عاشق در برابر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی و تمثیل‌های ملموس، بیان می‌کند که در طریق عشق، رنج‌ها، بی‌قراری‌ها، سرگشتگی‌ها و حتی دشواری‌های مسیر، نه تنها ناگزیر، بلکه لازمه‌ی تکامل روح و رسیدن به مقصود نهایی هستند.

درون‌مایه اصلی متن، ضرورتِ انضباط نفس و طلبِ وصال است. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «شتر» برای نفسِ سرکش و «پروانه» برای عاشقِ جان‌باخته، نشان می‌دهد که برای چشیدن حلاوتِ دیدار، باید سختی‌های طریق را پذیرا بود و با مهار کردنِ گفتار و خواهش‌های نفسانی، به آرامشِ پس از طوفان رسید.

معنی و تفسیر

پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست

در برابر چنین معشوقی که همچون ماه زیبا و درخشان است، سرگشتگی و حیرت امری طبیعی و ناگزیر است؛ همان‌طور که برای پروانه، گرد شمع گشتن و سوختن در آتش، امری واجب و ضروری است.

نکته ادبی: استفاده از «واجبست» در پایان مصراع‌ها به عنوان ردیف، تأکید بر جبرِ عاشقانه در مسیر عشق دارد.

هست ز چنگ غمش گوش مرا کش مکش هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست

کشاکش و درگیری با غمِ معشوق، گوش جان مرا دائم به خود مشغول کرده است و در هر لحظه، نوایِ موزونِ «تن‌تنان» (که کنایه از رقص و شور و حالِ عاشقانه‌ است) برای من لازم و همیشگی است.

نکته ادبی: «تن‌تنان» واژه‌ای آوایی برای بازنمایی صدای ساز یا ریتمِ ضربانِ قلب در حالت مستیِ عرفانی است.

دلو دو چشم مرا گر چه که کم نیست آب مردمک دیده را چاه ذقن واجبست

اگرچه چشمان من (به واسطه گریه فراوان) پر از آب است، اما هنوز تشنه‌ام؛ چرا که مردمک چشمانم آرزوی افتادن در «چاه زنخدان» (گودی چانه) تو را دارد.

نکته ادبی: «چاه ذقن» یا همان چاه زنخدان، کنایه‌ای کلاسیک در ادبیات فارسی برای زیباییِ معشوق است که عاشق در آن گرفتار می‌شود.

دلبر چون ماه را هر چه کند می رسد عاشق درگاه را خلق حسن واجبست

معشوقی که چون ماه کامل و بلندمرتبه است، هر رفتاری که داشته باشد بر او رواست، اما عاشقی که در درگاه اوست، باید به آراستگیِ اخلاقی و سیرت نیکو مجهز باشد.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان «مباح بودنِ فعلِ معشوق» و «واجب بودنِ حسنِ اخلاقِ عاشق» دیده می‌شود.

طره خویش ای نگار خوش به کف من سپار هر که در این چه فتاد داد رسن واجبست

ای نگار خوش‌چهره، طره‌ی گیسوی خود را به دست من بسپار؛ چرا که هر کس در این چاهِ (عشق) گرفتار شده باشد، نیازمند یاری و طنابی برای نجات است.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف پیامبر و افتادن در چاه، که در اینجا استعاره‌ای از غرق شدن در جذبه‌های عشق است.

عشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست

عشق، شهری زیبا و باشکوه است، پس این همه اغیار و نااهلان در این شهر چه می‌کنند؟ برای حفاظت از چنین شهرِ مقدسی، داشتن برج و بارو و دفاعِ محکم لازم است.

نکته ادبی: «اغیار» در اینجا به معنای وسوسه‌ها و تعلقات دنیوی است که حریمِ عشق را تهدید می‌کنند.

غمزه دزدیده را شحنه غم در پیست روشنی دیده را خوب ختن واجبست

وقتی معشوق با غمزه (اشاره چشم) دزدانه نگاه می‌کند، مامورِ غمِ او بلافاصله در پیِ عاشق است؛ برای روشنیِ چشم (دیدنِ جمال)، نیاز به تماشایِ زیباییِ خالصِ ختن داری.

نکته ادبی: «ختن» در ادبیات کهن نمادِ زیبایی و خاستگاهِ آهوانِ مشک‌افشان است.

عاشق عیسی نه ای بی خور و خر کی زیی کالبد مرده را گور و کفن واجبست

اگر به مقام روحانی و مسیحایی نرسیده‌ای و بدون خور و خواب نمی‌توانی زندگی کنی، پس باید سختی‌ها را بپذیری؛ چرا که کالبدِ بی‌جان و مرده‌یِ نفس، نیازمندِ کفن و دفن است.

نکته ادبی: اشاره به مقام «عیسی» به عنوان نمادِ وارستگی و بی‌آلایشیِ جسمانی.

مریم جان را مخاض برد به نخل و ریاض منقطع درد را نزل وطن واجبست

وقتی جانِ انسان، همچون مریم، دردهای زایشی (دردهایِ معرفتی) را تحمل می‌کند و به خلوتگاهِ نخل و ریاض می‌رود، برای این جانِ رنج‌دیده، جایگاهی امن و وطنِ حقیقی لازم است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت مریم (س) در هنگام وضع حمل و پناه بردن به نخل خرما.

نزل دل بارکش هست ملاقات خوش ناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست

توشه و هدیه‌یِ دلِ بارکش و رنجور، تنها دیدارِ یار است؛ همان‌طور که شتری که در راه مانده و بارِ سنگین دارد، در ایستگاهِ بین راه، نیاز به آب و استراحت دارد.

نکته ادبی: «ناقه» در اینجا نماد نفسِ سرکش یا جانِ خسته است که بارِ عشق را حمل می‌کند.

لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند اشتر سرمست را بند دهن واجبست

ای کانِ قند (منبعِ شیرینی و حقیقت)، لطف کن و راهِ دهانِ مرا ببند و مرا خاموش کن؛ چرا که شترِ سرمستِ (نفسِ پرشور)، نیازمندِ مهار و دهان‌بند است تا به بیراهه نرود.

نکته ادبی: توصیه به سکوت و پرهیز از پرگویی در برابرِ عظمتِ حق.

آرایه‌های ادبی

استعاره چاه ذقن

تشبیه گودیِ چانه به چاهی که عاشق در آن گرفتار می‌شود.

تلمیح مریم جان

اشاره به داستان حضرت مریم و دردهای وضع حمل، برای توصیف دردهایِ معنویِ سلوک.

تشبیه ناقه پرفاقه

تشبیه جانِ انسان به شتری بارکش که نیاز به رسیدگی دارد.

نمادگرایی ماه رو

استفاده از ماه برای نشان دادن کمال و زیباییِ معشوق.

تضاد عاشق و معشوق

تقابلِ میانِ بی‌اختیاریِ معشوق و مسئولیتِ سنگینِ عاشق در حفظِ مسیر.