دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۶۶

مولوی
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست گر چه غلط می دهد نیست غلط اوست اوست
گاه خوش خوش شود گه همه آتش شود تعبیه های عجب یار مرا خوست خوست
نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست
پوست رها کن چو مار سر تو برآور ز یار مغز نداری مگر تا کی از این پوست پوست
هر کی به جد تمام در هوس ماست ماست هر کی چو سیل روان در طلب جوست جوست
از هوس عشق او باغ پر از بلبل ست وز گل رخسار او مغز پر از بوست بوست
مفخر تبریزیان شمس حق آگه بود کز غم عشق این تنم بر مثل موست موست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش دیدار و جلوه‌گری محبوب در بزم جان عاشق که با زبانی رمزآلود و در عین حال اطمینان‌بخش، از ذات دگرگون‌شونده و در عین حال یگانه‌ی او سخن می‌گوید. شاعر در پی آن است که به مخاطب بیاموزد، این ظاهرِ متناقضِ محبوب، نه برای فریب، که ناشی از ویژگی‌های خلقی اوست و باید با دیده‌ای بصیر به آن نگریست.

مضمون محوری اثر، دعوت عاشق به گذر از ظاهر و پوسته‌ی وجود (نفسانیات و علایق مادی) و رسیدن به مغز و حقیقت است. شاعر بر این باور است که عاشقِ حقیقی با نفیِ منِ خویش و پیوستن به محبوب، به وحدتی عمیق دست می‌یابد که در آن، تفاوت میانِ جوینده و جسته، عاشق و معشوق از میان برداشته می‌شود.

معنی و تفسیر

باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست گر چه غلط می دهد نیست غلط اوست اوست

محبوب دوباره به بزم ما اهل دل بازگشت؛ اگرچه گاهی با جلوه‌هایی متناقض و گیج‌کننده ظاهر می‌شود که عقل را به شک می‌اندازد، اما یقین داشته باش که این‌ها خطا نیست و او خودِ حقیقیِ اوست.

نکته ادبی: تکرار واژه "دوست" و "اوست" علاوه بر ایجاد موسیقی، بر حضور قطعی و انکارناپذیر معشوق تأکید دارد.

گاه خوش خوش شود گه همه آتش شود تعبیه های عجب یار مرا خوست خوست

او گاهی با رفتاری ملایم و دلنشین ظاهر می‌شود و گاه چنان پرشور و تندخو می‌گردد که همچون آتش، هستی را می‌سوزاند. این رفتارهای شگفت‌انگیز و متغیر، صرفاً خصلت و ذاتِ محبوب من است.

نکته ادبی: واژه "خو" به معنای عادت و طبیعت است و "تعبیه" به معنای آرایش و چیدمان ظاهری است.

نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست

او همواره مظهر وفاداری است و هرگز به ما پشت نمی‌کند. او همچون شمعی است که تمام وجودش روشنایی و صورت است و هیچ پشت و پنهانی ندارد که از ما دریغ کند.

نکته ادبی: تمثیل "شمع" برای بیانِ یکپارچگی و صفای بی‌پایان محبوب به کار رفته است.

پوست رها کن چو مار سر تو برآور ز یار مغز نداری مگر تا کی از این پوست پوست

همچون ماری که پوست می‌اندازد تا جان تازه گیرد، تو نیز تعلقات ظاهری و نفسانی را رها کن و حقیقت وجودی خود را نزد یار آشکار ساز. چرا هنوز در بند ظواهر و پوسته‌ها مانده‌ای؟ مگر به مغز و حقیقتِ عشق راه نیافته‌ای؟

نکته ادبی: استعاره "پوست" برای دنیای مادی و "مغز" برای حقیقتِ عرفانی به کار رفته است.

هر کی به جد تمام در هوس ماست ماست هر کی چو سیل روان در طلب جوست جوست

هر کس با تمام وجود و صادقانه در پیِ ما (خداوند و حقیقت) باشد، خودِ ماست؛ یعنی عاشق و معشوق یکی می‌شوند. همان‌طور که سیلی که به سوی جوی روان است، در نهایت با آن یکی می‌شود، کسی که در طلبِ حق است، در واقع خودِ حق است.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجودی عاشق و معشوق که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

از هوس عشق او باغ پر از بلبل ست وز گل رخسار او مغز پر از بوست بوست

به خاطر اشتیاقِ به عشقِ او، باغِ وجود لبریز از نغمه‌های بلبلان (عاشقان) شده است و از عطرِ گلِ رخسار او، باطن و مغزِ جانِ ما سرشار از رایحه‌ی خوشِ الهی گشته است.

نکته ادبی: ارتباط زیبایی‌شناختی میان "گل"، "بلبل" و "بو" که نمادهای تجلی معشوق هستند.

مفخر تبریزیان شمس حق آگه بود کز غم عشق این تنم بر مثل موست موست

شمس تبریزی که مایه افتخار مردم تبریز است، به خوبی آگاه است که از شدت غم و اندوهِ دوری و عشق به او، این تنِ جسمانی من به اندازه یک تار مو باریک و ضعیف شده است.

نکته ادبی: مبالغه در "بر مثل موست" برای نشان دادن شدتِ رنجِ عاشق که جسمش را تحلیل برده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خوش خوش و آتش

تضاد میان آرامش و شوریدگی محبوب برای نشان دادن حالات گوناگون او.

تمثیل و تشبیه شمع

شمع به عنوان نمادِ یکپارچگی و نبودِ پنهان‌کاری در ذات معشوق.

استعاره پوست و مغز

پوست استعاره از دنیای فانی و نفسانی، و مغز استعاره از حقیقت و معنای عشق است.

جناس و تکرار اوست اوست، پوست پوست، موست موست

استفاده از قافیه و ردیف‌های تکرار شونده برای افزایش موسیقیِ کلام و تأکید بر یقین و وحدت.