دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۶۳

مولوی
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست
در دل ما درنگر هر دم شق قمر کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست
بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست
آمد موج الست کشتی قالب ببست باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل یکی از شورانگیزترین و متعالی‌ترین سروده‌های عرفانی است که به تبیین جایگاه رفیع انسان و اصل و مبدأ الهی او می‌پردازد. شاعر در این اثر با رویکردی معرفت‌شناسانه، روح آدمی را مسافری می‌داند که از عالم ملکوت به عالم خاک هبوط کرده و اکنون در پی بازگشت به اصل خویش است. فضای کلی اثر سرشار از امید، شور بازگشت و فراخواندن انسان به شناخت ارزش والای خود در میان هستی است.

در این غزل، هستی انسان با استعاره‌های دریا و کشتی به تصویر کشیده شده و تأکید می‌شود که تعلق خاطر به دنیای مادی، تنها توقفی کوتاه در مسیر حقیقت است. همچنین در بخش پایانی، پیامبر اسلام (ص) به عنوان قافله‌سالار و راهبر معنوی معرفی شده که نور وجودش، هستی را روشن کرده و راه بازگشت به سوی خداوند را هموار می‌سازد.

معنی و تفسیر

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

در هر لحظه، ندای عشق الهی از هر سو به گوش می‌رسد؛ ما قصد سفر به آسمان و عالم بالا را داریم تا به تماشای جمال حق بنشینیم، آیا این تصمیم درست و بجا نیست؟

نکته ادبی: عزم تماشا به معنای اراده برای شهود و دیدار است و راست در اینجا به معنای درست، شایسته و بجا به کار رفته است.

ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

ما اصلاً از اهالی آسمان و عالم ملکوت بوده‌ایم و هم‌نشین فرشتگان پاک بوده‌ایم؛ اکنون نیز بازگشت ما به همان‌جا خواهد بود، زیرا آن شهر آسمانی، موطن اصلی ماست.

نکته ادبی: فلک در ادبیات عرفانی نماد عالم بالا و جایگاه ملکوتی است و ملک به معنای فرشتگان است.

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

حقیقت این است که ما از آسمان‌ها نیز برتریم و از فرشتگان هم بالاتر هستیم؛ پس چرا نباید از این دو نیز فراتر برویم؟ مقصد نهایی ما مقام والای کبریایی و قرب الهی است.

نکته ادبی: کبریا در اینجا استعاره از مقام قرب خداوند و بی‌نهایتی حضور اوست.

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

تو که گوهری پاک و الهی هستی، در این دنیای خاکی و پست چه می‌کنی؟ از کجا به اینجا افتاده‌ای؟ حال که حقیقت خود را بازیافته‌ای، بار سفر ببند و برو، چرا که اینجا جایگاه تو نیست.

نکته ادبی: عالم خاک کنایه از دنیای مادی و فانی است و گوهر پاک استعاره از روح انسانی است.

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

بخت بلند و یار مساعد ما همراه ماست و ایثار جان در راه حق، کار و پیشه ماست؛ قافله‌سالار ما در این مسیر دشوار، وجود مبارک پیامبر گرامی (مصطفی) است که فخر عالم است.

نکته ادبی: مصطفی لقب پیامبر اسلام است و در اینجا نماد کامل‌ترین انسان و راهبر معنوی است.

از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست

به خاطر نور وجود او بود که ماه دو نیم شد (اشاره به معجزه شق‌القمر) و ماه نتوانست تابِ دیدن آن نور عظیم را بیاورد؛ ماه با آن عظمت در برابر او، گدایی کوچک بیش نیست.

نکته ادبی: اشاره به معجزه شق‌القمر پیامبر اکرم (ص) که در متون اسلامی آمده است.

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست

بوی خوشی که از این نسیم معنوی به مشام می‌رسد، از پیچ و تاب زلف اوست؛ و درخشش این همه خیال زیبا، بازتابی از چهره درخشان اوست که همانند سوره والضحی نورانی است.

نکته ادبی: والضحی اشاره به سوره مبارکه قرآن دارد که قسم به نور صبحگاه است و استعاره از چهره نورانی پیامبر می‌باشد.

در دل ما درنگر هر دم شق قمر کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست

اگر به عمق دل ما نگاه کنی، هر لحظه معجزه شق‌القمر را خواهی دید؛ پس چرا نگاه تو همچنان به دنیای ظاهر دوخته شده است؟

نکته ادبی: شاعر مخاطب را دعوت به شهود درونی می‌کند؛ شق‌القمر در اینجا کنایه از بینش و آگاهی عرفانی است.

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

مردمان همانند مرغابیان زاده شده از دریای جان (عالم معنا) هستند؛ مرغی که از آن دریا برخاسته است، چگونه می‌تواند در این خشکی (دنیا) اقامت گزیند؟

نکته ادبی: مرغابی نماد جان‌های الهی است که به آب (عالم معنا) تعلق دارند و خشکی نماد دنیای مادی است که جایگاه اصلی آنان نیست.

بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست

بلکه حقیقت این است که همه ما در همان دریا غرقیم و در حضور او هستیم؛ اگر چنین نبود، این موج‌های پیاپیِ شور و شوق و تپش در دل ما از کجا ناشی می‌شد؟

نکته ادبی: موج استعاره از تپش‌های روح و کشش‌های قلبی است که نشان از حضور در دریای الهی دارد.

آمد موج الست کشتی قالب ببست باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

موج پیمان ازلی (الست) آمد و کشتی وجود ما را ساخت؛ حال که این کشتی تن می‌شکند و نابود می‌شود، زمان آن رسیده است که به وصل و لقای خداوند برسیم.

نکته ادبی: الست اشاره به آیه «الست بربکم» دارد که عهد و پیمان خداوند با ارواح انسان‌هاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره کشتی قالب

بدن انسان به کشتی تشبیه شده که روح را در دریای هستی حمل می‌کند.

تلمیح شق قمر و والضحی

اشاره به معجزات و آیات قرآنی مربوط به پیامبر اسلام.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) خلق چو مرغابیان... کی کند این جا مقام

تصویرسازی اینکه انسان در ظاهر در دنیاست اما در باطن متعلق به جای دیگری است.

نمادگرایی دریا و خشکی

دریا نماد عالم الوهیت و بی‌کرانگی است و خشکی نماد دنیای محدود مادی.