دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۶۱

مولوی
شاه گشادست رو دیده شه بین که راست باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست
شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست
پیش رخ آفتاب چرخ پیاپی کی زد در تتق ابر تن ماه به تعیین که راست
ساغرها می شمرد وی بشده از شمار گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست
از اثر روی شه هر نفسی شاهدی سر کشد از لامکان گوید کابین که راست
ای بس مرغان آب بر لب دریای عشق سینه صیاد کو دیده شاهین که راست
هین که براقان عشق در چمنش می چرند تنگ درآمد وصال لایقشان زین که راست
سیمبر خوب عشق رفت به خرگاه دل چهره زر لایق آن بر سیمین که راست
خسرو جان شمس دین مفخر تبریزیان در دو جهان همچو او شاه خوش آیین که راست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، سرودی در ستایشِ جمال و جلالِ معشوق ازلی و نماد آن، شمس تبریزی است. فضای حاکم بر شعر، فضایی روحانی، پرشور و سرشار از وجد و سرورِ ناشی از ظهورِ نورِ حقیقت در صحنه‌ی جانِ عاشق است.

شاعر در این اثر، با استفاده از تعابیر شاهانه و آسمانی، برتریِ بی‌چون و چرای محبوب بر تمامیِ مظاهر هستی را ترسیم می‌کند. این ابیات، بیانگرِ تجربه‌ی درونیِ سالکی است که در مواجهه با معشوق، از خود بی‌خود شده و عالمِ کثرت را در پرتوِ وحدتِ او، رنگ‌باخته می‌بیند.

معنی و تفسیر

شاه گشادست رو دیده شه بین که راست باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست

پادشاه (معشوق) چهره گشوده و نقاب برانداخته است؛ نظاره‌گرِ شکوه او باش که چه تماشایی است. آن شراب سرخ‌رنگی که در دست دارد، بر گونه‌های چون گل و نسرینش چه جلوه‌ای دارد و شایسته کیست؟

نکته ادبی: شاه گشادست، صورت مخفف «گشاده است» می‌باشد و «راست» در اینجا به معنای شایسته و درخور است.

شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست

پادشاه در این لحظه، پایِ طرب و شادی را به بزمِ جان ما گشوده است؛ جز او چه کسی سزاوار است که تکیه‌گاه و بالینِ عاشق باشد؟

نکته ادبی: تکیه و بالین نماد آرامش و پناهگاه امن سالک است که تنها در سایه حضور معشوق محقق می‌شود.

پیش رخ آفتاب چرخ پیاپی کی زد در تتق ابر تن ماه به تعیین که راست

چه کسی جرئت دارد در برابرِ رخسارِ خورشیدِ حقیقت، خودنمایی کند؟ اگرچه ماه (نماد نفس یا کمال انسانی) در پشتِ پرده ابر پنهان شده، اما گویی او برای جلوه‌گریِ معشوق کنار رفته است.

نکته ادبی: تتق به معنای پرده است و اشاره به حجاب میان عاشق و معشوق دارد که با ظهور خورشید حقیقت کنار می‌رود.

ساغرها می شمرد وی بشده از شمار گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست

او جام‌های پیاپیِ عشق را می‌شمرد تا اینکه از شمارش بازماند؛ اگر او (عاشق) از شمارش باز نمی‌ماند، چه کسی می‌توانست تعدادِ آن ساغرهای بی‌پایانِ گذشته را بشمارد؟

نکته ادبی: ساغر استعاره از فیض و تجلیات الهی است که به قدری زیاد است که عقل و هوشِ عاشق را به حیرت می‌برد.

از اثر روی شه هر نفسی شاهدی سر کشد از لامکان گوید کابین که راست

از اثرِ تماشای رویِ پادشاه، هر لحظه شاهد و جمالی تازه از عالمِ لامکان (عالم غیب) سر بر می‌آورد؛ این ظهور و تجلی زیبا، به راستی شایسته‌ی کیست؟

نکته ادبی: لامکان اشاره به مقامِ قرب الهی و عالمِ ورایِ ماده و زمان است که منشأ همه زیبایی‌هاست.

ای بس مرغان آب بر لب دریای عشق سینه صیاد کو دیده شاهین که راست

ای بسیار مرغانِ جان که بر لبِ دریایِ عشق نشسته‌اید؛ صیادِ حقیقی کجاست؟ و آن شاهینِ تیزبینِ الهی که باید این مرغان را صید کند، کجا پنهان شده است؟

نکته ادبی: مرغ استعاره از جانِ عاشق و شاهین استعاره از مربیِ روحانی یا همان پیرِ طریقت است که جان را به سوی حق می‌برد.

هین که براقان عشق در چمنش می چرند تنگ درآمد وصال لایقشان زین که راست

هوشیار باشید که براق‌های (مرکب‌های) عشق در چمنزارِ حضورش می‌چرند؛ آن وصالِ الهی چنان تنگ و خاص است که تنها لایقِ سوارانی است که زینِ معرفت بر دوش دارند.

نکته ادبی: براق اشاره به مرکبی است که پیامبر به معراج رفت؛ در اینجا نمادِ وسایل و اسبابِ رسیدن به مقامِ فناست.

سیمبر خوب عشق رفت به خرگاه دل چهره زر لایق آن بر سیمین که راست

آن خوبِ سیمین‌تن (معشوق) به خیمه‌ی دلِ ما وارد شد؛ وقتی او حضور دارد، چه کسی چهره‌اش به درخشندگیِ نقره و ارزشِ طلا است که لایقِ این همنشینی باشد؟

نکته ادبی: سیم‌بر کنایه از لطافت و درخشندگیِ جمالِ معشوق است که در خانه دل تجلی یافته است.

خسرو جان شمس دین مفخر تبریزیان در دو جهان همچو او شاه خوش آیین که راست

شمس‌الدین، که پادشاهِ جان‌ها و مایه افتخار تبریزیان است؛ در هر دو جهان چه کسی مانند او، این‌گونه با شکوه و آیینِ بزرگی وجود دارد؟

نکته ادبی: خسروِ جان اشاره به جایگاهِ عالیِ شمس‌الدین تبریزی به عنوانِ قطب و مرشدِ کامل دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاه

به کار بردن واژه پادشاه برای اشاره به ذاتِ والایِ معشوق و شمس تبریزی.

تضاد خورشید و ابر

تقابلِ نورِ مطلقِ معشوق با حجاب‌هایِ مانعِ دیدنِ حقیقت.

تشبیه گل و نسرین

تشبیه چهره‌ی معشوق به گل‌های زیبا برای ترسیم لطافت و زیبایی او.

کنایه براق

اشاره به وسیله‌ی سیر و سلوک و عروجِ معنوی عاشق.

تکرار که راست

تکرارِ پرسشِ «که راست» به عنوانِ ردیف، برای تأکید بر بی‌همتایی و انحصارِ صفات در وجودِ معشوق.