دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۴۲

مولوی
بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست بر روی و سر چو سیل دوان تا بجوی دوست
خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه ها ای گفت و گوی ما همگی گفت و گوی دوست
گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست
گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکر کفگیر می زند که چنینست خوی دوست
بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه تا جان ما بگیرد یک باره بوی دوست
چون جان جان وی آمد از وی گزیر نیست من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست
بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف ندهی به هر دو عالم یکتای موی دوست
با دوست ما نشسته که ای دوست دوست کو کو کو همی زنیم ز مستی به کوی دوست
تصویرهای ناخوش و اندیشه رکیک از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست
خاموش باش تا صفت خویش خود کند کو های های سرد تو کو های هوی دوست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار تصویرگرِ پیوندِ ناگسستنیِ عاشق و معشوق حقیقی است. شاعر در این ابیات به دنبال تبیین این حقیقت است که تمامِ حرکت‌ها، سخن‌ها و اشتیاق‌های آدمی، انعکاسی از حضورِ معشوق در جانِ اوست و حقیقتِ اصلی، همان ذاتِ اقدس الهی است که هم پوینده و هم مقصد است. فضای شعر، فضایی عرفانی و آکنده از تسلیم و حیرت عاشق در برابرِ جذبه‌هایِ معشوق است.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ ملموس، تحولِ درونیِ سالک را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که دشواری‌ها و کشمکش‌هایِ روحی، بخشی از فرایندِ پالایشِ جان توسطِ معشوق است. در نهایت، او دعوت به سکوت و فنایِ خویشتن می‌کند تا حقیقتِ هستیِ دوست، خود را در جانِ عاشق متجلی سازد.

معنی و تفسیر

بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست بر روی و سر چو سیل دوان تا بجوی دوست

جست‌وجوی معشوق برای عاشقان یک تکلیفِ ضروری است و آنان باید همچون سیلابی خروشان، با تمام وجود و شتابان به سویِ سرچشمه‌یِ کمالِ او بروند.

نکته ادبی: در اینجا واژه‌ی سیل به عنوان نمادِ حرکتِ سریع و بی‌امانِ عاشق به کار رفته است.

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه ها ای گفت و گوی ما همگی گفت و گوی دوست

در حقیقت، جست‌وجوگرِ اصلی خودِ معشوق است و ما همچون سایه‌هایی در پیِ او هستیم. تمامِ کلام و پرسش‌های ما نیز در واقع بازتابی از گفت‌وگوهایِ معشوق است.

نکته ادبی: استعاره‌ی سایه برای بیانِ عدمِ استقلالِ هستیِ انسان در برابرِ وجودِ مطلقِ حق.

گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست

گاهی همچون آبِ روان در جویبارِ لطفِ دوست، شادمان و رها هستیم و گاهی مانندِ آبی که در ظرفی محدود مانده باشد، در چنبره‌یِ تقدیرِ دوست اسیر شده‌ایم.

نکته ادبی: تمثیلِ آب برای نمایشِ حالاتِ گوناگونِ روح که گاهی در قبض و گاهی در بسط است.

گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکر کفگیر می زند که چنینست خوی دوست

گاهی مانند موادِ داخل دیگ در حالِ جوشیدن هستیم و معشوق با کفگیرِ تقدیر ما را هم می‌زند تا پخته شویم؛ این شیوه‌ی تربیتیِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحِ عرفانیِ پختگی که از طریقِ رنج‌ها و آزمون‌هایِ الهی حاصل می‌شود.

بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه تا جان ما بگیرد یک باره بوی دوست

معشوق، لبِ خود را به گوشِ ما نزدیک می‌کند و رازهایی زمزمه می‌کند تا جانِ ما از عطرِ حضورِ او سرشار شود.

نکته ادبی: دمدمه به معنایِ زمزمه و سخنِ آهسته است که بر انتقالِ پنهانیِ فیض دلالت دارد.

چون جان جان وی آمد از وی گزیر نیست من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست

از آنجا که او جانِ جانِ ماست، راهِ گریزی از او نیست؛ من در تمامِ هستی، جانی را ندیده‌ام که دشمنِ معشوق باشد.

نکته ادبی: جانِ جان در ادبیاتِ عرفانی، اشاره به مرتبه‌یِ بسیار والایِ روح یا ذاتِ هستی‌بخش است.

بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف ندهی به هر دو عالم یکتای موی دوست

او تو را به خاطرِ ناز و کرشمه‌هایِ خود لاغر و نزار می‌کند، با این حال تو حاضر نیستی یک تارِ مویِ او را با هر دو جهان عوض کنی.

نکته ادبی: ضدیت میانِ ناتوانیِ جسم و قدرتِ عشق، پارادوکسی است که در اینجا به زیبایی ترسیم شده است.

با دوست ما نشسته که ای دوست دوست کو کو کو همی زنیم ز مستی به کوی دوست

با اینکه نزدِ معشوق نشسته‌ایم، باز از سرِ مستی و نادانی می‌پرسیم: «دوست کجاست؟» و در کوچه‌یِ او به دنبالش می‌گردیم.

نکته ادبی: تناقضِ آشکار میانِ نزدیکیِ فیزیکی و دوریِ ادراکی که نشان‌دهنده‌یِ مقامِ حیرت است.

تصویرهای ناخوش و اندیشه رکیک از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست

اگر ذهنِ ما درگیرِ تصوراتِ ناخوشایند و افکارِ پست می‌شود، از ضعفِ فطرتِ خودِ ماست و این‌ها هیچ ارتباطی به ساحتِ پاکِ معشوق ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه زشتی‌ها برآمده از نفسِ اماره است و نه از جانبِ حق تعالی.

خاموش باش تا صفت خویش خود کند کو های های سرد تو کو های هوی دوست

خاموش باش تا خودِ معشوق، صفاتش را آشکار کند؛ فریادهایِ سرد و بی‌روحِ تو در برابرِ عظمتِ صدایِ او چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: دعوت به سکوت و خاموشی یا فنایِ خود برای شنیدنِ ندایِ حق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سیل، سایه، آب، دیگ، کفگیر

استفاده از عناصرِ ملموسِ طبیعی و روزمره برای تبیینِ مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی.

پارادوکس (تناقض) با دوست نشسته و پرسیدن دوست کو

نشان‌دهنده‌یِ حیرتِ عاشق در مقامِ قرب که با وجودِ نزدیکی، باز هم تشنه‌یِ دیدار است.

ایهام کفگیر، جوی، کو

کاربردِ دوگانه‌یِ واژگان در معنایِ ظاهری و باطنی به منظورِ عمق‌بخشی به کلام.