دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۸

مولوی
هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه بینی دراز کردن آیین نر خرانست
هر جا که سیمبر بد می دانک سیم بر بد جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست
بتراش زر به ناخن از کان و چاره ای کن پنهان مدار زر را بی زر صنم نهانست
گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی در گوش حلقه زر بر طمع او نشانست
ور زانک نازنینی بی سیم و زر ببینی چونک عنایت آمد اقبال رایگانست
این یار زر نگیرد جانی بیار زرین زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست
سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته مغرور زر پخته خام است و قلتبانست
خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید کمتر ز زر نباشی معشوق بی زبانست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر با لحنی جسورانه و نقادانه به واکاوی روابط انسانی در سایه‌ی مادی‌گرایی می‌پردازد. شاعر در فضایی آمیخته به طنز و تندی، از نقاب‌های اجتماعی و آزمندی‌هایی که پیوندهای عاطفی را به تجارتی بی‌روح بدل کرده، پرده برمی‌دارد.

در نگاهی عمیق‌تر، این ابیات تقابلی بنیادین میان زر (نماد مادیات و تعلقات دنیوی) و جان (نماد کمالات معنوی) ترسیم می‌کند. پیام نهایی، دعوت به رهایی از بندِ زر و رسیدن به عشقی است که نه با پول، بلکه با صیقل دادنِ روح و سکوت در برابر شکوهِ عشق به دست می‌آید.

معنی و تفسیر

هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست

هر لحظه پیام می‌آورند که این نامه از طرفِ فلانی است؛ انگار که در شهر ما، کاغذ و سلام‌کردن کالایی بسیار گران و نایاب شده که این‌قدر بر سرِ ارسالِ آن جنجال و تکلف به راه افتاده است.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ طنزآمیز برای نقدِ رفتارهای اجتماعیِ تصنعی و مبالغه‌آمیز.

زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه بینی دراز کردن آیین نر خرانست

از این دنیای فانی و پوچ، هیچ انسانِ بی‌مایه و حقیر (کوسه) به کام و بوسه دست نمی‌یابد؛ و کبر و غرور و بینی به بالا گرفتن، خوی و عادتِ چارپایان (نر خران) است.

نکته ادبی: کنایه از بی‌ارزش‌بودنِ تلاش‌های حقیرانه و نقدِ خوی حیوانیِ تکبر.

هر جا که سیمبر بد می دانک سیم بر بد جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست

هر جا زیبارویی دیدی، بدان که سیم‌بَر (پول‌طلب) هم هست. او را جان و جهان خود مخوان، زیرا آن‌کسی که تو جان می‌نامی، در بندِ همین جهان و پول است.

نکته ادبی: ایهامِ هنرمندانه در کلمه سیم‌بر؛ به معنای اول زیبارو (سیمین‌تن) و به معنای دوم مال‌دوست (سیم‌طلب).

بتراش زر به ناخن از کان و چاره ای کن پنهان مدار زر را بی زر صنم نهانست

هر طور شده حتی با ناخن از معدن زر بتراش و چاره‌ای بیندیش؛ زر را پنهان نکن، چرا که بدون پول، این صنمِ زیبا روی به تو نشان نخواهد داد.

نکته ادبی: توصیه به مادی‌گرایی در ظاهر، برای نشان‌دادنِ تلخِ حقیقتِ روابطِ مبتنی بر زر.

گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی در گوش حلقه زر بر طمع او نشانست

اگر آن حلقه زر نبود، هرگز در گوش او قرار نمی‌گرفت؛ وجودِ آن حلقه طلا در گوشِ او، نشانه‌ای واضح از طمع و آزمندی اوست.

نکته ادبی: اشاره به زینت‌آلات به عنوان ابزارِ جذبِ ثروت یا نشانِ تعلق به دنیای مادی.

ور زانک نازنینی بی سیم و زر ببینی چونک عنایت آمد اقبال رایگانست

اگر اتفاقاً زیبارویی دیدی که چشم‌داشتی به سیم و زر نداشت، بدان که لطف و عنایت الهی شامل حالت شده و اقبالی رایگان به تو روی آورده است.

نکته ادبی: تضاد میان عشقِ تجاری و عنایتِ رایگانِ الهی.

این یار زر نگیرد جانی بیار زرین زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست

این یارِ حقیقی، زرِ مادی را نمی‌پسندد؛ پس جانی زرین و پاک به پیشکش بیاور، چرا که زرِ مرده و فلزی در عالم معنویت، ارزشی ندارد و راهگشا نیست.

نکته ادبی: تمایز میان زرِ فلزی (مرده) و زرِ معنوی (جانِ پاک).

سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته مغرور زر پخته خام است و قلتبانست

زر تنها سنگی سرخ‌رنگ است که ریشه صدها فتنه و آشوب را کاشته است. کسی که مغرور به داشتنِ این زر است، در حالی که گمان می‌کند پخته و زرنگ است، در واقع خام و بی‌خرد و فریب‌خورده است.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان پخته و خام برای نقدِ غفلتِ دنیاطلبان.

خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید کمتر ز زر نباشی معشوق بی زبانست

خاموش باش؛ در جایی که عشق حضور دارد، کلمات چه جایگاهی دارند؟ بکوش که از زر کم‌ارزش‌تر نباشی، چرا که معشوقِ حقیقی، فراتر از زبان و گفتار است.

نکته ادبی: دعوت به سکوت و شهود در مقامِ عشق.

آرایه‌های ادبی

ایهام سیم‌بر

به معنای زیباروی (سیمین‌تن) و همچنین به معنای کسی که سیم (پول) می‌برد یا می‌طلبد.

کنایه حلقه زر در گوش

کنایه از طمع‌کاری و وابستگی به زینت‌های دنیوی.

تضاد پخته و خام

برای نشان دادن نادانی و غفلتِ مغروران به ثروت که گمان می‌کنند با تجربه هستند اما در واقع بی‌خردند.

استعاره سنگ سرخ

استعاره از طلا که در عین ارزشِ ظاهری، منشأ فتنه است.