دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۷

مولوی
هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
ای ماه روی از تو صد جور اگر بیاید تن را بود چو خلعت جان را بود سلامت
هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند عشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت
گه جام مست گردد از لذت می تو گه می به جوش آید از چاشنی جامت
معنی به سجده آید چون صورت تو بیند هر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت
عاشق چو مستتر شد بر وی ملامت آید زیرا که نقل این می نبود بجز ملامت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات در فضای شورانگیز و عرفانی سروده شده‌اند که در آن، شاعر به عنوان عاشقی تمام‌عیار، خود را در برابر محبوبِ خود فانی می‌بیند. در این فضای فکری، رنج و ستمِ محبوب، نه تنها ناگوار نیست، بلکه به مثابه‌ی عطیه و خلعتِ افتخار پذیرفته می‌شود. شاعر با نگاهی عاشقانه، هرگونه دشواری و ملامت را در مسیر عشق، لازمه‌ی حیاتِ روحی دانسته و این پیوندِ عمیق را به تصویر می‌کشد.

تم اصلی اثر، پذیرشِ محضِ اراده‌ی محبوب و استحاله شدنِ وجودِ عاشق در اوست. در این جهان‌بینی، زیبایی و کلامِ محبوب چنان تأثیرگذار است که عالمِ معنی و حروف را به کرنش و رقص وا می‌دارد و ملامتِ مردم، که برای دیگران عیب شمرده می‌شود، برای عاشقِ مست، همچون چاشنیِ این شرابِ معنوی است.

معنی و تفسیر

هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت

هرگونه ستم و رنجی که از جانب تو به من می‌رسد، من تاوانش را بر عهده می‌گیرم؛ من گناهِ تو و کوتاهیِ خودم را تمام و کمال به گردن می‌گیرم تا غباری بر دامن تو ننشیند.

نکته ادبی: واژه غرامت در اینجا به معنای تاوان و جریمه‌ای است که عاشق برای عشق ورزیدن به محبوبِ بی‌گناه پرداخت می‌کند.

ای ماه روی از تو صد جور اگر بیاید تن را بود چو خلعت جان را بود سلامت

ای کسی که چهره‌ات چون ماه درخشان است! اگر صد بار هم بر من ستم کنی، پیکر من آن ستم را همچون خلعتِ پادشاهی می‌پذیرد و جانم آن را مایه‌ی سلامت و آرامش می‌داند.

نکته ادبی: خلعت به جامه‌ای فاخر گفته می‌شد که پادشاهان به نشانه پاداش به زیردستان می‌بخشیدند؛ تشبیه رنج به خلعت، اوج رضایت عاشق است.

هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند عشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت

در این جهان، هر کسی بهره‌ای از تو دارد و سرنوشتی برایش رقم خورده است؛ اما بهره‌ی من عشقِ به تو شد. احسنت بر این بخشندگی و کرامت تو که چنین گوهری را نصیب من کردی.

نکته ادبی: نصیب در اینجا به معنای تقدیر و سهم است؛ شاعر برخلاف دیگران که به دنبال آسایش‌اند، رنجِ عشق را بهترین سهم می‌داند.

گه جام مست گردد از لذت می تو گه می به جوش آید از چاشنی جامت

گاهی جامِ وجودِ من از لذتِ شرابِ تو مست می‌شود و گاهی خودِ شراب به خاطرِ عطر و طعمِ آن جامِ تو، به جوش و خروش می‌آید.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازی متقابل میان عاشق و معشوق است که همچون جام و شراب، یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

معنی به سجده آید چون صورت تو بیند هر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت

مفاهیم بلندِ هستی، وقتی زیباییِ چهره‌ی تو را می‌بینند، به سجده می‌افتند و هر حرف و کلمه‌ای وقتی کلامِ تو را می‌شنود، از سرِ شوق به رقص درمی‌آید.

نکته ادبی: اغراقِ زیبایی و قدرت بیانِ معشوق که حتی مفاهیمِ انتزاعی و حروفِ بی‌جان را نیز به حرکت و کرنش وامی‌دارد.

عاشق چو مستتر شد بر وی ملامت آید زیرا که نقل این می نبود بجز ملامت

وقتی عاشق از دیدِ مردم پنهان می‌شود یا حالِ درونی‌اش فاش می‌گردد، سرزنشِ مردم به سویش سرازیر می‌شود؛ چرا که نقل و چاشنیِ این شرابِ عشق، چیزی جز همین سرزنش‌ها و ملامت‌ها نیست.

نکته ادبی: نقل در قدیم به خوراکی‌هایی می‌گفتند که همراه شراب می‌خورند؛ شاعر می‌گوید ملامتِ مردم، خوراکِ جانِ عاشقِ مست است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) جور... خلعت / ملامت... نقل

شاعر رنج و ستم را به عنوان خلعت و سرزنش را به عنوان خوراکیِ لذت‌بخش معرفی می‌کند که از ترکیبِ مفاهیمِ متضاد ساخته شده است.

تشخیص (جان‌بخشی) معنی به سجده آید / هر حرف رقص آرد

به مفاهیم انتزاعی و حروف، ویژگی‌های انسانی (سجده کردن و رقصیدن) نسبت داده شده است.

استعاره ماه روی

معشوق به ماه تشبیه شده است که نماد زیبایی و درخشندگی است.

مراعات نظیر جام، مست، می، جوش، چاشنی، نقل

گردآوری واژگانِ مربوط به بزم و میگساری برای انتقالِ حسِ شور و حالِ عاشقانه.