دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۴

مولوی
هم به بر این بت زیبا خوشکست من نشستم که همین جا خوشکست
مطرب و یار من و شمع و شراب این چنین عیش مهیا خوشکست
من و تو هیچ از این جا نرویم پهلوی شکر و حلوا خوشکست
خجل است از رخ یارم گل تر با چنین چهره و سیما خوشکست
هر صباحی ز جمالش مستیم خاصه امروز که با ما خوشکست
بجهم حلقه زلفش گیرم که در آن حلقه تماشا خوشکست
شمس تبریز که نور دل ها است دایما با گل رعنا خوشکست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات که در حال و هوای شورانگیز و عرفانی سروده شده است، تصویرگر لحظه‌ای از کمالِ حضور و خلسه‌ی روحانی در کنار معشوقِ ازلی است. شاعر با بهره‌گیری از فضای بزم و شادی، جهانی را ترسیم می‌کند که در آن تمامِ دغدغه‌های عالمِ مادی رنگ باخته و تنها چیزی که اصالت دارد، انس و الفت با جمالِ یار است. این فضا، فضایی است که در آن زمان متوقف شده و بودن در کنارِ محبوب، به مثابهِ بودن در بهشتِ موعود است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ بی‌حدِ زیباییِ معشوق و بیانِ این حقیقت است که کمالِ خوشبختی در «حضور» و «وصال» تعریف می‌شود. شاعر با تکرارِ آهنگینِ عبارتِ «خوشکست» (به معنای خوش است)، بر تداومِ این لذتِ روحانی تأکید می‌ورزد و مخاطب را دعوت می‌کند تا در این ضیافتِ معنوی، که به حضورِ شمسِ تبریز (مرشدِ معنوی) متبرک شده است، سهیم شود.

معنی و تفسیر

هم به بر این بت زیبا خوشکست من نشستم که همین جا خوشکست

در آغوش کشیدن این محبوبِ زیبا و دیدنی بسیار دلپذیر است؛ من همین‌جا نشستم زیرا بودن در این مکان و در جوارِ او، بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: واژه «بت» در اینجا استعاره از معشوقی است که زیبایی‌اش حیرت‌آور و پرستیدنی است. «خوشکست» در اینجا به معنای «خوش است» به کار رفته که از گویش‌های متداول در زمان شاعر است.

مطرب و یار من و شمع و شراب این چنین عیش مهیا خوشکست

وجودِ نوازنده، حضورِ یار، شعله‌ی شمع و شرابِ عشق؛ چنین بزم و عیشِ فراهم‌شده‌ای، بسیار لذت‌بخش و گواراست.

نکته ادبی: «مطرب»، «شمع» و «شراب» در ادبیات عرفانی نمادِ ابزارِ رسیدن به وجد، نورِ هدایت و لذتِ درکِ حقایقِ الهی هستند.

من و تو هیچ از این جا نرویم پهلوی شکر و حلوا خوشکست

من و تو هرگز از این مکان نخواهیم رفت، زیرا قرار گرفتن در کنارِ این شیرینی و حلاوت (معشوق)، بسیار شیرین و دلنشین است.

نکته ادبی: «شکر و حلوا» نمادِ شیرینیِ کلام و حلاوتِ حضورِ معشوق است که جانِ عاشق را می‌نوازد.

خجل است از رخ یارم گل تر با چنین چهره و سیما خوشکست

گلِ تَر و تازه در برابرِ درخششِ چهره‌ی یارِ من احساس شرمندگی می‌کند؛ با داشتنِ چنین چهره و سیمایِ بی‌نظیری، زندگی بسیار زیبا و خوش است.

نکته ادبی: آرایه «اغراق» در اینجا به کار رفته است تا برتریِ زیباییِ معشوق را نسبت به زیبایی‌های طبیعیِ جهان (گل) نشان دهد.

هر صباحی ز جمالش مستیم خاصه امروز که با ما خوشکست

هر روز صبح از دیدنِ چهره‌ی زیبای او مست و سرخوشیم؛ به‌ویژه امروز که بودنِ او در کنارِ ما، لذتی مضاعف دارد.

نکته ادبی: «مستی» در اینجا استعاره از شور و هیجانِ روحانی و غلبه‌ی احساساتِ عاشقانه است، نه مستیِ ظاهری.

بجهم حلقه زلفش گیرم که در آن حلقه تماشا خوشکست

به سوی او می‌پرم و حلقه‌ی زلفش را به چنگ می‌گیرم، زیرا تماشایِ زیبایی در آن گرهِ پیچ‌درپیچِ زلف، بسیار تماشایی است.

نکته ادبی: «حلقه زلف» نمادِ پیچیدگیِ راهِ عشق و در عین حال، گرفتاریِ عاشق در دامِ زیباییِ معشوق است.

شمس تبریز که نور دل ها است دایما با گل رعنا خوشکست

شمسِ تبریز که روشنایی‌بخشِ دل‌های عاشقان است، همواره در کنارِ این گلِ رعنا (معشوقِ زیبا) بودن، بسیار خوش است.

نکته ادبی: «شمس تبریز» مرجعِ عرفانی و مرید و پیرِ شاعر است و «گل رعنا» استعاره‌ای برای زیباییِ بی‌همتای محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

تشبیه معشوق به بت به دلیلِ زیباییِ خیره‌کننده و مسحورکننده که عاشق را در برابرِ خود به کرنش وامی‌دارد.

اغراق خجل است از رخ یارم گل تر

شاعر با اغراقِ هنری، زیباییِ گل را در برابرِ رویِ معشوق هیچ می‌انگارد تا برتریِ معشوق را نشان دهد.

واژه‌آرایی خوشکست

تکرارِ این واژه در پایانِ هر بیت (ردیف) باعث ایجادِ موسیقیِ درونی و تأکید بر لذت‌بخش بودنِ موقعیتِ توصیف‌شده است.

نمادگرایی مطرب و یار و شمع و شراب

بهره‌گیری از نمادهای بزم برای توصیفِ فضایِ روحانی و حالِ خوشِ درونی در محضرِ پیر و مرشد.