دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۳

مولوی
اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست
من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست
گر نه دل های شما مختلفند در من از جنگ اثرها ز کجاست
گر چو زنجیر به هم پیوستیم این فروبستن درها ز کجاست
گر نه صد مرغ مخالف این جاست جنگ و برکندن پرها ز کجاست
ساقیا باده به پیش آر که می خود بگوید که دگرها ز کجاست
تو اگر جرعه نریزی بر خاک خاک را از تو خبرها ز کجاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر با بیانی پرسشگرانه، به واکاوی ریشه‌های آشفتگی، تفرقه و کشمکش در میان انسان‌هایی می‌پردازد که در ظاهر کنار یکدیگرند اما در باطن با هم بیگانه و در ستیزند. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و پرسش، سرچشمه این همه تنش و بی‌گانگی را جستجو می‌کند.

در نهایت، شاعر گویی راه رهایی از این آشفتگی و رسیدن به درکِ حقیقتِ ماجرا را در «می» (معرفت و شهود) و «بخشش و ایثار» می‌بیند؛ چرا که با آمیختنِ وجود خود با هستی (نثار کردن جرعه‌ای بر خاک)، می‌توان از تنهایی و بی‌خبری بیرون آمد و به تعاملی حقیقی با جهان دست یافت.

معنی و تفسیر

اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست

در این جمع، این همه شعله‌های آشوب از کجا برمی‌خیزد؟ و دلیلِ این غوغایِ برخاسته از هیاهویِ تظاهر به هنر و دانش چیست؟

نکته ادبی: شرر به معنای جرقه و شعله آتش است که در اینجا نماد آشوب و ناآرامی درونی است. سودا در اینجا به معنای غوغا و هیاهوی ذهنی است.

من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست

من تسلط بر خویشتن و مسیر اصلی افکارم را از دست داده‌ام؛ حیرانم که چرا این همه اندیشه مخالف و ستیزه‌جو در اطرافم پدیدار شده است.

نکته ادبی: سر رشته گم کردن کنایه از از دست دادن کنترل بر نفس و عقل است. سرها در اینجا به معنای عقول و اندیشه‌هاست.

گر نه دل های شما مختلفند در من از جنگ اثرها ز کجاست

اگر حقیقت این است که دل‌های شما با هم تفاهم ندارد، پس این همه نشانه‌های جنگ و کشمکش که در وجود من آشکار شده، از کجا آمده است؟

نکته ادبی: اشاره به تاثیرپذیری عمیق روح از محیط پیرامون. در من به معنای در وجود من است.

گر چو زنجیر به هم پیوستیم این فروبستن درها ز کجاست

اگر ما به مانند حلقه‌های زنجیر به هم متصل و وابسته هستیم، پس چرا این‌چنین درهای ارتباطی را بر روی یکدیگر بسته‌ایم و از هم جدا افتاده‌ایم؟

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس بین زنجیر (نماد پیوستگی) و بستن درها (نماد گسستگی) برای نشان دادن تناقض موجود در رفتار جمعی.

گر نه صد مرغ مخالف این جاست جنگ و برکندن پرها ز کجاست

اگر این جمع به مانند دسته‌ای از پرندگانِ ناسازگار و در حال ستیز است، پس این همه هیاهو، جنگ و کینه که منجر به آسیب رساندن به یکدیگر می‌شود، ریشه‌اش کجاست؟

نکته ادبی: اشاره به تمثیل مرغان که در ادبیات عرفانی نماد نفوس انسانی هستند که در پیله‌های خود گرفتارند.

ساقیا باده به پیش آر که می خود بگوید که دگرها ز کجاست

ای ساقی، جامِ معرفت را به سوی من بیاور که می خود راهنمای اسرار است و حقیقتِ آشفتگی‌های دیگر را برای من روشن خواهد ساخت.

نکته ادبی: ساقی در اینجا استعاره از راهبر یا پیر است و می استعاره از معرفت و آگاهی که حقیقت را آشکار می‌کند.

تو اگر جرعه نریزی بر خاک خاک را از تو خبرها ز کجاست

اگر تو از هستیِ خود فیضی به جهان نرسانی و جرعه‌ای بر این خاک نپاشی، چگونه انتظار داری که هستی و حضور تو برای این عالم شناخته شود؟

نکته ادبی: خاک استعاره از عالم مادی و هستی است و نپاشیدن جرعه کنایه از خساست در محبت و ایثار است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس زنجیر و بستن درها

تصویرسازی تضاد میان پیوند ظاهری و جدایی باطنی انسان‌ها.

تمثیل مرغ مخالف

استفاده از رفتار پرندگان برای بازنمایی ستیزه‌جویی و تفرقه در میان نفوس انسانی.

استعاره می

نماد معرفت و هوشیاری که حقیقت امور را آشکار می‌کند.

تکرار ز کجاست

تکرار پرسش برای تأکید بر حیرت شاعر از ریشه‌های بحران و تفرقه.