دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۲

مولوی
این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست
می دود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست
آفتابا راه زن راهت نزد چون زند داند که این ره آن کیست
سیب را بو کرد موسی جان بداد بازجو آن بو ز سیبستان کیست
چشم یعقوبی از این بو باز شد ای خدا این بوی از کنعان کیست
خاک بودیم این چنین موزون شدیم خاک ما زر گشت در میزان کیست
بر زر ما هر زمان مهر نوست تا بداند زر که او از کان کیست
جمله حیرانند و سرگردان عشق ای عجب این عشق سرگردان کیست
جمله مهمانند در عالم ولیک کم کسی داند که او مهمان کیست
نرگس چشم بتان ره می زند آب این نرگس ز نرگسدان کیست
جسم ها شب خالی از ما روز پر ما و من چون گربه در انبان کیست
هر کسی دستک زنان کای جان من و آنک دستک زن کند او جان کیست
شمس تبریزی که نور اولیاست با چنان عز و شرف سلطان کیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده‌ها بازتاب‌دهنده‌ی جست‌وجویی عارفانه و عمیق درباره‌ی سرچشمه‌ی هستی و عاملِ محرکِ جهان است. شاعر در این ابیات، خود و همه‌ی کائنات را همچون موجوداتی می‌بیند که از خود اراده‌ای ندارند و بازیچه‌ی دستِ حقیقتی برتر هستند. او با پرسش‌های پیاپی، می‌کوشد تا مخاطب را به این حقیقت برساند که «منِ» انسان و تمام جنب‌وجوش‌های عالم، تنها نمودهایی از آن دستِ پنهانی است که همه چیز را مدیریت می‌کند و آگاهی از این حقیقت، کلیدِ رسیدن به مقصود است.

فضای کلی اثر آکنده از حیرت، شگفتی و تسلیم است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت مانند خورشید، زر، خاک و بهره‌گیری از حکایت‌های عارفانه (مانند موسی و یعقوب)، می‌کوشد تا پیوندِ میانِ آفریده و آفریدگار را تصویر کند. هدفِ نهایی این سروده‌ها، دعوتِ انسان به فروتنی و گذشتن از هویتِ فردی برای رسیدن به آن مبدأِ الهی است که به تعبیر شاعر، جانِ جانانِ همگان است.

معنی و تفسیر

این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست

چه کسی است که این‌چنین جان ما را در بند کشیده است؟ ما از دستِ این ترفندها و بازی‌های روزگار، سرگشته و حیران شده‌ایم؛ براستی این بازی‌ها از جانب کیست؟

نکته ادبی: واژه «دستان» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای دست‌ها و هم به معنای فریب و نیرنگ (که در ادبیات کلاسیک رایج است).

می دود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست

خورشید همچون گوی زرین در آسمان می‌دود؛ شگفتا که این گوی در خمِ چوگانِ چه کسی به حرکت درآمده و هدایت می‌شود؟

نکته ادبی: اشاره به بازی چوگان که در آن گوی در اختیار اراده چوگان‌باز است؛ استعاره‌ای برای جبر و اختیار در عالم هستی.

آفتابا راه زن راهت نزد چون زند داند که این ره آن کیست

ای خورشید، هیچ راهزنی نمی‌تواند راه تو را ببندد، زیرا آن «راهزنِ» اصلی (خداوند) که هر چه می‌خواهد می‌کند، خود می‌داند که این راه، متعلق به کیست و آن را هدایت می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان مفهوم راهزنی و مالکیتِ حقیقی برای بیان قدرت مطلق الهی.

سیب را بو کرد موسی جان بداد بازجو آن بو ز سیبستان کیست

موسی (ع) با استشمام عطرِ حقیقت، از خود بیخود شد و جان باخت؛ پس تو نیز به دنبالِ منشأ آن عطر باش تا ببینی در بوستانِ چه کسی پرورش یافته است.

نکته ادبی: اشاره به واقعه تجلی بر کوه طور یا مکاشفات حضرت موسی که در عرفان به استشمام بوی حق تعبیر شده است.

چشم یعقوبی از این بو باز شد ای خدا این بوی از کنعان کیست

چشمِ یعقوبِ نبی با استشمامِ عطر پیراهنِ یوسف باز شد؛ خدایا، این عطرِ روحانی که حقیقت را نمایان کرد، از جانب چه کسی از کنعان فرستاده شده است؟

نکته ادبی: تمثیلِ بیناییِ یعقوب در پیوند با رایحه پیراهن یوسف برای بیان تجلیات الهی.

خاک بودیم این چنین موزون شدیم خاک ما زر گشت در میزان کیست

ما روزگاری خاکِ بی‌جان بودیم و اکنون چنین موزون و جاندار شده‌ایم؛ این خاکِ بی‌ارزشِ ما در ترازوی چه کسی به زرِ ناب تبدیل شد؟

نکته ادبی: اشاره به تحولِ وجودی انسان از مرتبه جمادی به مرتبه انسانی در سایه تربیت الهی.

بر زر ما هر زمان مهر نوست تا بداند زر که او از کان کیست

بر جان و وجود ما هر لحظه مهر و نشانی تازه زده می‌شود تا این «زر» (وجودِ انسانی) همیشه به یاد داشته باشد که متعلق به کدام معدن و سرچشمه است.

نکته ادبی: مهر زدن بر زر کنایه از تعلقِ وجودیِ بنده به آفریدگار است.

جمله حیرانند و سرگردان عشق ای عجب این عشق سرگردان کیست

همه در عشق حیران و سرگردانند؛ شگفتا که این عشق، خود سرگردانِ اراده‌ی کیست و از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

نکته ادبی: تاکید بر اینکه خودِ «عشق» نیز جلوه‌ای از حقیقتِ مطلق است که در جهان می‌گردد.

جمله مهمانند در عالم ولیک کم کسی داند که او مهمان کیست

همه در این عالمِ خاکی مهمانند، اما کمتر کسی می‌داند که مهمانِ واقعیِ چه کسی هستند و میزبانِ اصلی کیست.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل مهمانی برای بیان ناپایداری زندگی دنیا و ضرورتِ شناختِ میزبان (خدا).

نرگس چشم بتان ره می زند آب این نرگس ز نرگسدان کیست

چشم‌های زیبا و نرگس‌سانِ زیبارویان، راهِ دل را می‌زنند و ما را شیفته می‌کنند؛ اما باید دید که طراوت و آبِ این چشمان از کدام سرچشمه‌ی الهی است؟

نکته ادبی: نرگس‌دان استعاره از جایگاهِ اصلیِ زیبایی‌هایِ جهان است.

جسم ها شب خالی از ما روز پر ما و من چون گربه در انبان کیست

جسم‌های ما شب‌هنگام (هنگام خواب) خالی از «ما» (روح) هستند و روز دوباره پر می‌شوند؛ این «من» و «ما»، مانند گربه‌ای درون کیسه، اسیرِ دستِ کیست؟

نکته ادبی: تشبیه «من» یا نفس به گربه‌ای که در کیسه اسیر است، نشان‌دهنده محدودیتِ آگاهیِ انسانی در عالم مادی است.

هر کسی دستک زنان کای جان من و آنک دستک زن کند او جان کیست

هر کسی دست‌افشان و پای‌کوبان فریاد می‌زند که «ای جانِ من»، اما غافل است از اینکه آن کسی که این دست‌افشانی را در او برانگیخته، جانِ حقیقیِ کیست؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه شور و شوقِ انسانی، بازتابی از دمیده شدنِ روحِ الهی در آدمی است.

شمس تبریزی که نور اولیاست با چنان عز و شرف سلطان کیست

شمس تبریزی که نورِ تابناکِ اولیاء است، با چنین عزّت و جایگاه رفیعی که دارد، خود بنده‌یِ کدام سلطانِ بزرگ است؟

نکته ادبی: تکریمِ شمس تبریزی به عنوان پیر و مرشد که خود در برابر حضرت حق، سلطانِ جان‌هاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوی زرین و خم چوگان

تشبیه خورشید به گویِ بازی چوگان برای نشان دادن تحتِ اراده بودنِ کائنات.

تلمیح موسی و سیب، یعقوب و کنعان

ارجاع به داستان‌های قرآنی و عرفانی موسی و یعقوب برای اثباتِ قدرتِ کششِ الهی.

تشبیه ما و من چون گربه در انبان

تشبیه نفس و هویت فردی به گربه‌ای در کیسه برای بیان حبس شدنِ حقیقتِ آدمی در جسم.

ایهام دستان

استفاده از واژه‌ی دستان در دو معنای دست‌ها و نیرنگ که بر ابهام و پیچیدگیِ بازیِ دنیا دلالت دارد.